![]() |
![]() |
|
| گاهنوشتهای پویان مقدسی |
|
چند ماه پیش بود که دیدم توی حیاط بزرگ محوطه ی تئاتر شهر، حصاری با حلبی کشیده اند و توی آن را پر کرده اند آهن و مصالح و خرده ریز. یک تابلوی زرد رنگ هم کنارش کوبیده بودند که با خواندش می فهمیدی که این حصار و بریز و بپاش برای طرح ساخت ایستگاه متروست. مترو ... مترو ... مترو از زیر زمین می گذرد، مترو به زیر سازی و تونل زنی نیاز دارد، مترو با هر بار رد شدن، تا شعاع زیادی از اطرافش را سخت می لرزاند. از این حصار حلبی تا ساختمان زیبای تئاتر شهر صد متر هم نیست. وای ی ی لرزه، آن هم زیر پی ساختمانی قدیمی ساز ... پویان مقدسی.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:14 توسط پویان مقدسی |
|
|
تو لمیدی آنجا، تو ولی هیچ نمی دانی از شعر عشقت زیباست شاعر امروزی ! خیلی از این روزها، خیلی از آثار شاعران و نویسندگان امروز این سرزمین، بدجور از سر شکم سیری ست، بدجور فرسنگ فرسنگ با جامعه و مردم و زندگی دشوار این روزگار فاصله دارند. یا دچار سانتی مانتالیسم وارداتی خفه کننده اند، یا سنت گرایی هزار ساله ی مذهب زده. این شعر را بعد از خواندن یکی از همین شعرهای درگیر این حال و احوال نوشتم. شاید، فقط شاید شاعری را کمی، کم و اندک، بجنباند و یادش بیاورد که کجا دارد زندگی می کند و از چه می تواند و باید بنویسد. پویان مقدسی.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 23:9 توسط پویان مقدسی |
|
|
از جشنواره ی بیست و ششم فجر تا چند روز پیش سینما نرفته بودم. به نظرم فیلم خوبی روی پرده نبود که آدم را بکشاند به سینما. اما از عید فطر، دو سه فیلمی روی پرده آمد که به نظر می رسد به دلایل مختلف، مرا قلقلکی می دهند که دوباره با سینما رفتن آشتی کنم. اولین فیلمی که رفتم "کنعان" بود، به کارگردانی مانی حقیقی. البته این فیلم را توی جشنواره دیده بودم، اما دوباره رفتم، برای کشف نکاتی که توی اولین مشاهده خوب درکشان نکردم. کنعان با خودش بوی خوشی را به مشام می رساند. بوی خوشی که می تواند رنگ و بوی تازه ای به سینمای رو به انفعال ایران بدهد. سینمایی که پر شده از تکرار و تکرار موضوعاتی که هزار بار گفته شده، و یا بیانیه های عقیدتی ای که کارگردانان درباری می سازند. کنعان بوی سینمای روشنفکر و بیدار و امروزی را با خود دارد. البته وقتی این طور می گویم، منظورم رسیدن این فیلم به نهایت این نوع سینما نیست، اما بیانگر تلاش هایی ست برای رسیدن به این نقطه، که از سوی نسلی جوان تر آغاز شده است. در کل تلاش مانی حقیقی و یارانش در این اثر برای ساخت یک فیلم مدرن خانوادگی قابل ستایش است. به نظرم این تیم با این فیلم، به بسیاری از خواسته هایش رسیده و موفق عمل کرده است و امیدوارم در کارهای بعدی شاهد ساخته های بسیار قوی تری باشیم. پویان مقدسی.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 16:58 توسط پویان مقدسی |
|
|
پویان مقدسی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 2:36 توسط پویان مقدسی |
|
|
دو هفته ی پیش بود که خبر آزمایش علمی عظیم LHC یا "برخورد دهنده ی هادرونی بزرگ"، در عمق 270 متری زمین و در مرز فرانسه و سوئیس را توی سایتی خواندم. تونلی دایره ای شکل به طول 27 کیلومتر که پروتون ها در آن با سرعتی برابر 99/99 درصد سرعت نور حرکت داده می شوند. دمای حاصله از این حرکت و برخورد پروتون ها، یک میلیون برابر گرمای مرکز خورشید است و حاصلش تایید و یا رد تئوری Big Bang یا انفجار بزرگ، به عنوان مبدا خلقت. پرده ی دوم، کارگاه خالق اف است که دارد گل ورز می دهد و با جبرییل پاشا آماده ی ساختن آدم می شوند. اول برای دست گرمی یک فیل می سازند و خالق اف با نی هفت گره خود توی ماتحتش می دمد و حیوان جان می گیرد و راه می افتد. بعد نوبت انسان می شود. مجسمه ی گلی را می آورند و خالق به او هم روح می دمد، و موجود لخت پتی پشمالویی که همان آدم است زنده می شود و اولین جمله ای که به زبانش می آید، گشنمه است. و همه جز شیطان در برابر این تحفه، تا کمر خم می شوند و بارک الله به خالق اف هدیه می دهند. به هر روی خالق اف، آدم و حوا را روانه ی بهشت می کند، اما تاکید دارد که گندم نخورند و گرنه از بهشت اخراج و به زمین فرستاده می شوند. پرده ی سوم، جنگلی را تصویر می کند که ننه حوا و بابا آدم، لخت و عور و در به در، از ترس جک و جانورها و سر و صدا زهره ترکانده اند و دعوایشان است. آدم به حوا معترض است که چرا گندم خورده و حوا هم می کوشد که نشان بدهد که از آمدن روی زمین راضی ست. اما آدم آرام نمی گیرد و جبرییل پاشا را صدا می زند. آدم سخت اعتراض می کند که این چه بازی یی ست که خالق اف سر ما در آورده ؟ مگر ما خودمان خواستیم به دنیا بیایم که حالا ولمان کرده بین این همه جک و جانور و بدبختی ؟ مگر ما اشرف مخلوقات نیستیم ؟ نمایشنامه اینجا تمام می شود و افسانه ی آفرینش به روایت صادق هدایت نقل می گردد. این نوشته، از آن آثاری ست که دارندگان در هفت سوراخ قایمش می کنند و در بازار کتاب قاچاق، باید ده برابر کتاب عادی پول بدهی تا برایت بیاورند، و تو بتوانی این افسانه را بخوانی و بخندی و از همه مهمتر اندکی فکر کنی. فکر کنی که به راستی جهان این طور که ادیان می گویند به وجود آمده ؟ یا جور دیگری ست ؟ یا شاید همین روایت طعنه آمیز هدایت درست است ؟ من که نمی دانم. اما برای هدایت بدجور احترام قایلم. برای بودنش که موهبتی بود برای داستان نویسی و روشنفکری ما، برای تفکرش که هنوز لرزه بر پشت واعظین دینی و مردم خرافه پرست می اندازد، از مرگش که پر از غرور بود، از نوشته هایش که آینه ی تمام نمایی بود و هست از ملت ایران. ما اگر یک داستان نویس بین المللی داشته باشیم، بی شک او کسی نیست جز صادق هدایت . و اگر روشنفکری یی در صد ساله ی اخیر ایران شکل گرفته، بی تعارف صادق هدایت یکی از پدران مبارزش می باشد. حالا که نوشته ام تمام شده، باز از پای کامپیوتر بلند می شوم. توی آشپزخانه چایی در لیوان قرمزم می ریزم و دوباره روی کاناپه ی رو به روی تلویزیون که هر لحظه برنامه اش عوض می شود، ولو می شوم. - اوه عجب داغه، لب و لوچه ام کباب شد ... پویان مقدسی.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 19:21 توسط پویان مقدسی |
|
|
ستوان گفت، باید استراحت کنیم و ما استراحت می کردیم. کنار جنگلی بودیم. خورشید می درخشید. بهار بود. همه چیز و همه جا آرام بود. و ما می دانستیم که جنگ عنقریب به پایان می رسد. آن هایی که توتون داشتند، شروع کردند به سیگار پیچیدن. و بقیه مان سعی کردیم بخوابیم. چون خیلی خسته بودیم. سه روز غذای کافی نخورده بودیم و پاتک های زیادی هم زده بودیم. سکوت مرگباری حاکم بود. از دوردست صدای آواز پرندگان می آمد. هوا از لطافت ناب شرجی آکنده بود... ................................................ داستان "مردگان دیگر فرمان نمی برند"، نوشته ی "هاینریش بل"، ترجمه ی علی عبدالهی ست که در کتابی با عنوان "نقطه سر خط" در قطع جیبی در انتشارات کاروان منتشر شده است. این کتاب گزیده ای از داستان های کوتاه نویسندگان آلمانی و اروپایی ست. در پایان جا دارد اشاره ای هم به ترجمه ی خوب و روان آقای عبدالهی بکنم. شاید مهمترین چیزی که مترجم در این متن به خوبی حفظش کرده و با آن ارزش داستان را نگه داشته، ریتم روایت است. و همچنین استفاده از واژه های درست و به جا، و همچنین عدم استفاده از ضمیر ها و حروف اضافه و ربطی بی موردی که در ترجمه ها بسیار به متن ضربه می زند. پویان مقدسی.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 20:21 توسط پویان مقدسی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|