![]() |
![]() |
|
| گاهنوشتهای پویان مقدسی |
|
با درود. در این پُست، با دو نگاه و نظر به نمایش "مانیفست چو" در خدمت دوستان و مخاطبان گرامی هستیم. اولین نوشته نقدیست با عنوان "و مانیفست چو" به قلم پویان مقدسی، و دومین نوشته، نگاهیست با عنوان "مخاطب ممنوع" به قلم طنزآلود دوست و همکار محترم، بابک ربیعی. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ و مانیفست چو بعد از حدود یک سال کش و قوس و بگیر و ببند، سه شنبه ۲۶ آذرماه، نمایش مانیفست چو، با نویسندگی و کارگردانی محمد رحمانیان، و بازی مهتاب نصیرپور، سیما تیرانداز، هومن برقنورد، اشکان خطیبی، افشین هاشمی و ترانه علیدوستی و زندهیاد احمد آقالو روی صحنهی تالار چهارسوی مجموعهی تئاترشهر رفت. خوشبختانه بلیت بود و من هم توانستم این اجرای افتتاحیه را ببینم. توی سالن انتظار ایستاده بودیم. به علت عدم چاپ و حاضر نشدن بروشور نمایش، یک نفر همه را ساکت کرد و گفت، نمایش به طور کامل به زبان انگلیسی اجرا میشود – این موضوع را از قبل میدانستم- عدهای تعجب کردند، اما خب، میتوانست جالب باشد. اما بد نیست از خوبیهای کار هم بگویم. شروع کار، هنگام نشستن تماشاچیها و دخالت مستقیم بازیگران و تهدیدهایشان، کار جذاب و غافلگیرکنندهای بود. کارگردانی اثر هم درخور بود. میزانسنها درست و حرکتهای بازیگران بسیار دقیق طراحی و اجرا شد. بازیها هم، با وجود عدم ظرفیت اثر برای انجام بازیهای خاص، مناسب و روان بودند. ریتم روایت هم به خوبی رعایت شده بود. بازی اشکان خطیبی را از همه بیشتر دوست داشتم. ترانه علیدوستیِ سینما، برایم چیز دیگریست. افشین هاشمی خوب بود. هومن برقنورد جا و ظرفیتی برای نشان دادن هنرش نداشت. مهتاب نصیرپور و سیما تیرانداز هم با مشکل برقنورد روبهرو بودند. گروه موسیقیِ کنج صحنه هم دستشان درد نکند، چون بسیار به فضاسازی اثر کمک کردند. لهجههای انگلیسی هم به نظرم بسیار خوب بود، انتظارش را نداشتم که همه اینطور روان صحبت کنند، اما کردند. به هر صورت، این نوشته نظر و نگاه منتقدانهی شخصی من در مورد نمایش "مانیفست چو" است، که حتما به کام سازندگان آن، که مدیران موسسهای هستند که مدتهاست به آنجا میروم خوش نخواهد آمد. اما هنر عرصهی تعارف تکه پاره کردن و هندوانه زیر بغل دادن نیست. من میگویم، شاید بتواند مؤثر باشد. پویان مقدسی. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مخاطب ممنوع ! اولین بار نیست سوژهی خبری بینالمللییی دستمایهی خلق هنری میگردد. سرخط خبر: اذهان جهانیان از کارگران و کارمندان و بازرگانان گرفته، تا سیاستمداران و کارگردانان و رحمانیان ! (مخصوصا این آخری) مشغول میشود. فقط میماند: بیرون میزنم و در این فکرم که مایکل مور یا الیور استون، شایدم وودی آلن، کِی فیلمی به زبان فارسی دربارهی "ممد بیجه" خواهند ساخت... !؟! بابک ربیعی
پینوشت: عکس بالای مطلب از وبلاگ مانیفست چو گرفته شده است.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 3:13 توسط پویان مقدسی |
|
|
دیالوگ نویسی در متون نمایشی و داستانی، از سینما و تلویزیون و تئاتر گرفته، تا داستان نویسی و رمان، این روزها بدجوری در محصولات ادبی و تصویری ما دارای لنگش است. متأسفانه عدم توانایی نویسنگان در تمامی این گونههای هنری و همچنین بگیر و ببندها و ممیزیها دلیل اصلی این معضل بزرگ میباشد. ناگفته نماند که ادبیات ما از گذشته نیز دارای این نقصان بزرگ بوده و هنوز هم هست، و این نقصان به مرور به ادبیات نمایشی و تلویزیون و حوزههای گوناگون سرایت کرده.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 18:9 توسط پویان مقدسی |
|
|
این ترانه را مدتی پیش نوشتم. عکس بزرگی دیدم که چندین اسب وحشی و آزاد وسط دشت و کوه میدویدند. این حس دویدن و یالهای رقصنده با باد اسبها، الهام دهندهی این ترانه شد. ببين اين دشت بيآخر ببين تا آسمون رفته نسيم كولي بيترس صدايي گنگ ميپيچه نگاه كن اسبها اينجا ببين آهنگ سمهاشون گره افتاده در يال و نه مرد و شهر و هر پرچين پويان مقدسی.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 0:59 توسط پویان مقدسی |
|
|
نمیدانم روستای ماسوله را دیدهاید یا نه. مطمئنم اگر حضوری هم ندیده باشید حتما عکسهای مختلف از این روستای زیبا با معماری منحصر به فردش را دیدهاید و یا فیلم "ای ایران" ناصر تقوایی را که در همین روستا ساخته شده است. آخر هفتهی قبل گذرم به این روستا افتاد. هوای عالی و آسمان نیمه ابری سفید-آبی و کوههایی پوشیده با درختان هزار رنگ سبز و زرد و قرمز و نارنجی که سهم طبیعت بود را زیبا و درخشان دیدم، اما وقتی نوبت به سهم انسان از این روستا رسید، همه چیز به هم ریخت و تغییر کرد. وقتی از دور به روستا نگاه میکردی با تصویر یکدستی از معماری روبهرو نبودی. ساختمانهای قدیمی مانده، یک رنگ بودند و ساختمانهای نوسازی شده هر کدام به رنگ دیگر. انگار که صاحبان خانه یا تعمیرگران فرق رنگ قهوهیی روشن با قهوهیی تیره یا زرد را نمیفهمیدند و هر رنگی را که قهوهیی گفته میشده به دیوارها مالیدند. حداقل چهار رنگ در ساختمانها به کار رفته بود که تمام هارمونی و یکدستی ساختمانهای روستا را بر هم میزد. پویان مقدسی.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آذر 1387ساعت 0:48 توسط پویان مقدسی |
|
|
صدای او را بیش از بازیهایش دوست داشتم. از همان کودکی صدای خشدار و زخمیاش برایم جذاب بود. کارتون دادلی دورایت را که با صدای او میدیدم، احمد آقالو، کاتب سلطان و شبان یا تله تئاترهای کمرنگ و روی تلویزیون جلوی چشمم میآمد. این اواخر هم نمایش "آنتیگونه در نیویورک" را با بازی او دیدم. باز هم صدای دلنشینش آرامم کرد. توی خانه هر بار که در تلویزیون او را میدیدیم، از صدای او حرف میزدیم، صدایی که موجها و پالسهای جذابی را به شنونده منتقل میکرد. پویان مقدسی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 1:5 توسط پویان مقدسی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|