![]() |
![]() |
|
| گاهنوشتهای پویان مقدسی |
|
ما توی خانهمان یک آکواریوم بزرگ پر از ماهی داریم. ماهیهای زیبایی به نام "دیسکوس". یکی از تفریحهای آدمهای علاقهمند به نگهداری آکواریوم، نشستن در مقابل آن و نگاه کردن و آرامش گرفتن از این جانوران زیباست. تفریحی که آرامشی خاص را به بیننده منتقل میکند. اما من توی این نگاهها و دقتها، به درک تازهای از زندگی و نوع حیات این جانوران رسیدهام، که میتواند همپوشانی قوی اجتماعی و انسانییی با زندگی انسانها داشته باشد. این ماهیها روزی سه وعده غذا میخورند. مخلوطی از دل گوسفند و میگو و ... . خودم به آنها غذا میدهم، البته در مواقعی که خانه هستم. پس تفاوت انسان و حیوان در چیست ؟ معتقدم، هرچند که بیرحمانه به نظر میآید و شاید به اعتقاد بعضیها غیر انسانی باشد، اما انسانهایی که سطح خواستههایشان از این نیازها تجاوز نمیکند، به راستی هیچ فرقی با حیوانات ندارند. انسانی که در تمام طول زندگی، مثل ماهیهای من، از صبح تا شب سرش را برای غذا بالا گرفته، و شب هم بچه تولید میکند، چه تفاوتی با حیوان دارد ؟ پویان مقدسی.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 21:21 توسط پویان مقدسی |
|
|
در ايران، ايرج جنتي عطايي، تنها به عنوان يك ترانه سراي معترض و نوآور در ميان مردم و حتي بسياري از روشنفكران شناخته مي شود. ترانه سرايي كه از آغاز كار تا به امروز همگام با اتفاقات سياسي و اجتماعي روز ايران، ترانه سروده است و در كنار مردم، با خواستهاي آزادي خواهانه آنان پيش آمده است. جنتي عطايي در نزد همه ي شنوندگان ترانه، يكي از معترض ترين و سياسي نويس ترين ترانه سرايان ايران است. فاختهي دهان دوخته، كه در آن جنتي عطايي با نگارشي عالي و مثال زدني، به نقل زندگي پر بار و پر مشقت محمد فرخي يزدي، شاعر نامدار دوران مشروطه پرداخته است و يادگاريیي ارزشمند را در عرصهي نمايش، براي آيندگان و نسل هاي فردا به جا گذاشته است. يادگاريیي كه با توجه به آن، كودكان فردا بدانند و متوجه باشند كه شاعران مبارز و آزاديخواه ايراني، از ده ها سال پيش چه سرنوشتي داشتهاند و چگونه، چون از آزادي مينوشتهاند، دهانشان دوخته ميشده و حضورشان همرنگ مرگ. پرومته در اوين و بازنوشته ي پرومته در اوين، كه از نظر من قويترين و ارزشمندترين اثر ايرج جنتي عطايي ست، و در معتبرترين سالنهاي تئاتري جهان و توسط بهترين گروههاي نمايشي به زبانهای مختلف اجرا شده است، سرنوشت شاعري ست در ايران، كه به دليل نوشتههايش به زندان انداخته ميشود، و مورد شكنجه و آزار روحي و جسمي قرار ميگيرد. دو راه پيش روي اوست، اعتراف به اشتباه در تلويزيون، و يا اعدام. شاعر در آن فضاي رعب و شكنجه و دهشت، اعتراف را ميپذيرد و آزاد ميشود. اما ديگر آزادي براي او معنايي ندارد و روزي هزار بار آرزوي مرگ ميكند، زيرا عذاب وجدان، او را كه در زير شكنجه و فشار به انديشه و اعتقادش پشت كرده است رها نميكند. اين نمايشنامهي كم نظير، سالها بعد از انتشار و اجرا، توسط ايرج جنتي عطايي بازنويسي شد، و كاراكتر شاعر مرد نمايش، به شاعر زني تغيير يافت، و با ظرافت و دقتي چند برابر نوشته شد. اين بازنوشته، سند پر ارزش هويت نمايشي ايرج جنتي عطايي ست، نمايشنامهاي كه پس از خواندنش – و نه حتي مشاهده ي آن- انسان دچار انقلابي بزرگ در خود، و نگاهش به اجتماع و قشر روشنفكر و دستگاه سانسور و سركوب ميشود. ايرج با اين نمايشنامهي قدرتمند توانست اعتباري جهاني براي خود و تئاتر ايران دست و پا كند و در انگلستان، مهد تئاتر جهان به قلههاي رفيعي در اين عرصه دست يابد. پروانهاي در مشت، نمايشنامهي تكان دهندهي ديگري ست كه ايرج جنتي عطايي با لمس اتفاقات رخ داده در اطرافش، دست به نگارش آن زده است. داستان در مورد نويسنده و كارگرداني ست مخالف دولت ايران، كه در خارج از كشور، بر عليه دولت كار مينويسد و اجرا ميكند. روزي شخصي با نام يك تازه كار در عرصهي تئاتر به سراغ او مي آيد و از او وقتي براي ملاقات ميگيرد. جوان در ساعت مقرر وارد خانهي استاد ميشود و بعد از اندكي بحث، استاد در مييابد كه جوان، تروريستي ست كه از سوي دولت ايران براي ترور او به خارج فرستاده شده است. در ادامهي بحث و كشمكش، نمايان ميشود كه جوان مذكور پسر خود استاد است، كه سال هاست او را نديده است. همسر او پس از انقلاب، به دليل اعتقادات مذهبياش، حاضر به ترك ايران و همراهي با همسر نشده است و اكنون پسر آنها جذب حكومت شده و از تروريستهاي رژيم است و براي آنان، بهترين گزينهي اجراي اين ماموريت خطير. جوان، پدرش را بر سر يك دو راهي قرار مي دهد، بازگشت به ايران و ابراز پشيماني و ندامت نسبت به دولت، و در غير اين صورت مرگ. اما استاد بازگشت را نمي پذيرد. رفت و برگشت نيز نمايشنامهي ديگري از ايرج جنتي عطايي ست، كه اين بار به سراغ مشكلات خانوادگي يك دگرانديش تبعيدي ميرود. اختلاف اين گونه طرح شده است كه زن خانه يك نويسنده است و معتقد است كه در ايران جايي ندارد و نمي تواند در فضاي آنجا فعاليت كند. اما مرد كه بعد از سالها زندگي در غربت، خسته شده است، به همسر فشار ميآورد كه با يكديگر به ايران بازگردند و در آنجا به زندگي مشترك ادامه دهند. چالشها و اختلافات و مشاجرات اين دو نفر نيز داراي جذابيت بسياري ست. اين نمايشنامه نيز بيان يكي از دردهاي عميق هنرمندان تبعيدي ست، كه با تبحر و زيباييیي خاص از سوي ايرج جنتي عطايي طرح شده است. از ديگر نمايشنامه هاي اجرا شدهي جنتي عطايي، كه تمامي آنها نيز داراي فضاهايي اجتماعي و سياسي هستند، مي توان به: به هر روي، تعهد مثال زدني ايرج جنتي عطايي، در نگارش نمايشنامههايي با اين مضامين، آن هم در غربت و در جايي كه بينندگان تئاترهايي با اين شكل و شمايل و مضامين بسيار ناچيز است، قابل تقدير و تحسين بسيار است. او به تنهايي و تنها با ياري چند بازيگر ارزشمند و قديمي تئاتر، در سالهايي كه تئاتر در خود ايران هم نفس چنداني نداشت، توانست حركتي زيبا و ارزشمند را در عرصهي تئاتر سياسي و اجتماعي و روشنفكري ايران در عرصهي بين المللي ايجاد كند. او تنها با تكيه بر تعهدي كه هميشه و در همهي آثارش قابل مشاهده است، توانسته سندهاي تاريخي ارزشمندي از زندگي هنرمندان و دگرانديشان تبعیدی ايراني در سالهاي اخير به يادگار بگذارد، مضامين و سوژه هايي كه هيچگاه در ايران و حتي در خارج از ايران – به غير از چند كار محدود- كسي جرات نزديك شدن به آنها را نداشت و ندارد. www.janatie-ataie.com\plays\plays.htm پويان مقدسی.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 23:8 توسط پویان مقدسی |
|
|
فیلمنامهی "چای تلخ" نوشتهی ناصر تقوایی را حتما خواندهاید، یا اگر هم نخواندید داستان ساخت و نیمه کاره ماندن این اثر را حتما شنیدهاید. فیلمی که دو بار در طول دوران ساخت متوقف میشود و کارگردان و گروه فنی آن خسته و در سکوت به خانه برمیگردند. یک بار در آستانهی فیلمبرداری، و بار دیگر پس از فیلمبرداری ۶۰ درصد زمان فیلم! "در روزهای نخستین جنگ و تصرف خرمشهر، سروان عراقی که در میان نخلستانهای تصرف شده گشت میزند، به خانهای در یک ده میرسد که ساکنان آن فرار نکردهاند و هنوز در آنجا زندگی میکنند. سروان به دختر خانواده که پیش از جنگ معلم ده بوده، با زور و کتک تجاوز میکند و میرود. دختر و خانوادهاش که جایی برای رفتن ندارند، با رنج این تجاوز در طول جنگ هم همان جا میمانند. با گذشت زمان دختر متوجه حاملگی خود میشود. از همان آغاز میکوشد که این نطفهی تجاوز را نابود کند، اما تلاشها بینتیجه میماند. در همین زمانها سروان باز گذرش به این ده و این خانه میافتد و متوجه حاملگی دختر میشود. حسی او را تحت تأثیر قرار میدهد که نامش پدر شدن است. از این پس میکوشد دل دختر را با خوراکی و خرت و پرتهایی که برای او میآورد جلب کند. اما دختر سخت با او میجنگد. سروان عراقی در حین این آمد و رفتها متوجه میشود که دختر نامزدی دارد که امروز جزو نفودیهای ارتش ایران است و گاهی مخفیانه به دختر و خانواده او سر میزند. سروان روزی این جوان را که دستگیر شده، بین اسرا مییابد و به قتل میرساند و رقیب را حذف میکند. روز به روز با جلو آمدن شکم دختر مرد بیشتر دلبسته او میشود و حتی به خانوادهی دختر پیشنهاد میدهد که بعد از جنگ با دختر ازدواج کند. اما دختر به شدت تلخ است و سخت با سروان میجنگد و به او اهمیت نمیدهد. عملیاتی درمیگیرد و سروان مدتی از آن منطقه دور میشود. اما بعد از زایمان دختر، سروان سر میرسد. سروان شادمان است و منتظر تغییر رفتار دخترک. اما دختر با دیدن سروان، سبد بچه را توی دست میگیرد و میرود سمت نهرهای نزدیک ده. سروان متوجه میشود و دنبالش میکند، اما وقتی به دختر میرسد که سبدی توی دست او نیست. سبد توی نهری که پر از جنازه است دور میشود. سروان خود را به آب میزند و میکوشد تا سبد و بچه را بگیرد، اما در مرداب اطراف نیزارها گیر میافتد و غرق میشود. سکانس آخر فیلمنامه چنین است که دختر، کودک را در آغوش گرفته و به او شیر میدهد." بیتعارف داستان درخشانیست که اگر توسط تقوایی ساخته میشد بهترین اثر سینمای جنگ را شاهد بودیم، اما نشد. چون داستان چیزی نیست که متولیان میخواهند. سینمای جنگ ما تنها و تنها قهرمانپرور است. عاشق غلو کردن. عاشق جانفشانی نشان دادند. ده نفری که به جنگ یک لشکر میروند. آدمهای پاکباخته و جانبرکف و دیندار. فیلمهای شعاری و تبلیغاتی. سینمای جنگ ما با تعطیل شدن این پروژه یک نقطهی عطف اساسی را از دست داد، و مشخص نیست که دوباره در چه روز و دورهای، کارگردانی در حد ناصر تقوایی اینگونه و با این نگاه ظریف و موشکاف به سراغ جنگ برود. سینمای جنگ در تمام این سالها مونوپل کارگردانانی بوده که عاشق همان قهرمانها هستند و حاجی حاجی کردن و شوخیهای خنک پشت سنگری و قهرمان بازی. عاشق شخصیتهایی که دیگر به تیپ تبدیل شدهاند و از هزار کیلومتری داد میزنند که چه میخواهند بگویند. هنوز جنگ هشت ساله، به خاطر نوع نگاه مسئولین، به هیچ وجه نتوانسته به ادبیات و سینما و ترانه و شعر روشنفکر ما راه پیدا کند. هنوز حقیقت این جنگ و فاجعهی آن که تا همین امروز هم ادامه دارد برای مردم روشن نشده است. ما فقط خط مقدم دیدهایم و رشادتهای گل درشت. نه جنگی که در یک کشور جاری بود. نه اثرات خانمان برانداز یک جنگ خانمانسوز و طولانی. هفت هشت سالی از تعطیلی این پروژه گدشته، تکههایی از این فیلمنامه را عدهای ناجوانمردانه برای فیلمهای خود برداشتهاند، اما من هنوز امیدوارم که روزی ناصر تقوایی پشت دوربین، برای ساخت این فیلم قرار بگیرد. امیدوارم این اتفاق بیافتد و روزی شاهد جان بخشیدن به این نوشته کمنظیر توسط خود نویسنده، یعنی ناصر تقوایی بزرگ باشیم. پویان مقدسی. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پینوشتی برای صدا و سیما: پس از چند روز تبلیغ رسانهای و تبلیغ در خبرگزاریها، امروز فیلم "اربعین" ساخته "ناصر تقوایی" که در سال ۱۳۴۹ ساخته شده، در شبکهی محترم چهار سیما پخش شد. اما چه پخش شدنی ! به راستی متاسفم...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 18:14 توسط پویان مقدسی |
|
|
چند وقت پیش، بعد از انتشار آلبوم "حسرت پرواز" مصاحبهی اینترنتی رو با "ابی" آوازخوان مطرح و دوست داشتنی سرزمین مون انجام دادم. مصاحبهای که کمی از مسائل تکراری در مصاحبهها فاصله داره و کمی عمیقتر به ترانه و مسائل پیرامون اون پرداخته که میتونه برای دوستان جذاب و خوندنی باشه. چون در مصاحبه به زنده یاد "بابک بیات" اشاره میشه، باید بگم که مصاحبه پیش از فوت این نازنین صورت گرفته است. ...امشب ابی نازنین با ماست ، هنرمندی که بدون اغراق ، امروز یکی از پرطرفدارترین و محبوبترین هنرمندان ایرانی در تمام عرصه های هنری ست . ابی امروز همه جا هست ، از تهران تا لندن ، از لندن تا لوس آنجلس ، از برلین تا دورافتاده ترین روستاهای ایران در کردستان و آذربایجان . نام ابی روی دیوارهای گلی روستاها و دیوارهای سنگی شهرها نقش بسته . ابی با صداش و با تعهدش به مردم و شنونده هاش و انسانیتش ، تو قلب پیر و جوان و کودک و بزرگسال جاگرفته . ابی جان ممنونیم که امشب ، این افتخار رو به ما دادی و به جمع کوچک اما صمیمی ما اومدی. ابی : سلام ، قربون شکل ماهِ همتون . ابی هستم و امیدوارم حال همه خوب باشه . اینو در نظر داشته باشید که من بسیار بسیار در مورد کامپیوتر ناشی ام و اگه یه وقت قطع و وصلی میشه به حساب ناشیگری من بذاریدو به خوبی خودتون ببخشید . پویان : ابی جان ممنون از حضورت در اینجا . اول از همه می خوام به نمایندگی از همه ی دوستان به خاطر انتشار آلبوم زیبا و شنیدنی " حسرت پرواز" از شما تشکر کنم . ابی : حتما مورد تائید بوده ، اما همه ی آدمها بعضی وقتا اشتباهات کوچیک یا بزرگی رو انجام می دن که به نظر من اون اشتباهات لازمه . من کارهایی رو خوندم که بعد از خوندنش پشیمون شدم ، تعدادش خوشبختانه زیاد نیست . از نظر کارنامه ی کاری من ، شکر خدا تا الان که در خدمت شما هستم ، کارنامه ی نسبتا خوبی بوده . به طبع به دلیل تجربه ای که در طول سال ها به دست آوردم ، کارها در مقایسه با گذشته تغییراتی می بایست بکنه ، ولی همونطور که گفتم کارنامه ی بدی نیست و خوشحالم که این سی و هفت ، هشت سال تونستم خودم رو سرپا نگه دارم و دوستان و خودم رو خوشحال . به هر حال کارنامه ی هنری خود صاحب کار رو ، خودش نمی تونه با قاطعیت تایید بکنه ، اما امیدوارم این کارنامه از نظر شنوندگان صدای من ، کارنامه ی خوبی باشه . پویان : ابی جان چه طور با کلام یک ترانه برخورد می کنی ، که در هنگام خوندن ، این قدر زیبا و درست واژه ها رو بیان می کنی و این قدر به حس واقعی کلام نزدیک میشی ؟ ابی : بسیار ممنونم از حسن نظرتون ، خیلی متشکرم . مسئله ی ترانه همیشه برای من از زمانی که شروع به کار کردم خیلی مهم بوده . باز برمی گردیم به مسائل تجربی . زمانی که من بیست سالم بود ، تقریبا کار رو شروع کردم و از همون لحظه هم خیلی خیلی به ترانه ها اهمیت می دادم . ترجیح می دادم نخونم ، تا ترانه ای رو که بتونم خودم درکش بکنم و بتونم باهاش یک عشق ورزی داشته باشم پیدا کنم . و خوشبختانه آشنایی من با ایرج به این مسئله بسیار کمک کرد که من واژه رو اول بشناسم و احساس هر واژه ای رو یواش یواش در ضمن کار کردن به دست بیارم . این کار ، می تونم بگم کار ساده ای نیست ، یک تبادل احساس هست بین خواننده و کلامی که داره می خونه . به هر حال همونطور که گفتم ایرج خیلی به من کمک کرد که واژه رو بشناسم و بتونم شناسایی خوبی از واژه داشته باشم . از نظر احساسی ، دیگه بر می گرده به درون خودم که مثلا من چقدر با این ترانه در ارتباط هستم . معمولا ترانه ای رو که انتخاب می کنم برای خوندن ، 99 درصدش با زندگی خودم و اطرافیانم و چیزهایی که در دور و ورم می گذره ، ارتباط پیدا می کنه . ولی به هر حال فهم و درک هر ترانه ای هم برای خودش یک جای به خصوصی داره که به موقعش ، وقتی یک مقداری با این ترانه زندگی می کنی ، بعد از این زندگی بیشتر باهاش آشنا می شی و زمان اجرا ، زمانی هست که دیگه شما ، تمام واژه ها براتون شکل گرفتن ، براتون جون گرفتن ، براتون زیبایی خودشون رو پیدا کردن ، یا اگر مثلا واژه ای باشه که نیاز به خشونتی داشته باشه برای اجرا ، خشونت خودش رو پیدا کرده . به هر حال خوشحالم که تونستم تو این چند سال گذشته در خوندن ترانه ی نوین نقشی داشته باشم . همونطوری که شما گفتید ، بسیاری از آهنگ هایی که الان می شنویم ، خیلی هاش که فاقد ترانه هست و اسمش رو واقعا ترانه نمی شه گذاشت ، ولی من تمام سعی ام رو کردم و می کنم که در خارج از ایران بتونم این وظیفه ای رو که به دوشم هست تا اونجا که بتونم انجام بدم . من اکثر ترانه هایی رو که اجرا می کنم ، بیشتر برای ایرانیان درون کشور هست ، برای اینکه احساس می کنم ، این دوستان از نظر درایت و هوش و فهم و درک ترانه ، به مراتب بیشتر از دوستانی هستند که در خارج از ایران زندگی می کنند . پویان : در آلبوم حسرت پرواز ما با 4 ترانه ی اجتماعی ، اعتراضی رو به رو شدیم ، که ترکیب آنها از نظر من بیانگر مشکلات عمده ی ایران و حتی جهان بود . بگو آره ، بگو نه – پروانه ای در مشت ، بانوی خاوری و من اگه خدا بودم . هدف شما از انتخاب این آثار چی بود و چه احساسی دارید از اجرای این کارها ؟ ابی : بسیار خوشحالم که این 4 ترانه در این آلبوم مورد توجه جوانان قرار گرفته . حتما به ترانه ی بگو آره ، بگو نه دقت کردید ، صحبت در مورد رهایی و آزادیست که این آزادی و رهایی برای همه ی دنیا ست . به هر حال رهایی شیرین ترین زمانش ، وقتی هست که در تمام دنیا وجود داشته باشه . به رهایی بگو آره ، بگو آره که جهان زیبا شه .
بانوی خاوری . فکر می کنم دیر یا زود کسی باید در مورد این مسائل خانم های ایرانی ، ظلم و اجحافی که در حق خانوم های ایرانی میشه ، لااقل یک مرد باید صحبت می کرد ، و این مرد باید بدونه که خودش یکی از عوامل این خفقان و محدودیت هست و خود مرد یکی از ارگان هایی ست که این کار رو انجام می ده . من این آهنگ رو به این دلیل خوندم که به صورت یک مردی که با همسر و مونسش در طول تاریخ درست رفتار نکرده و الان وقتشه که عادات و اخلاق و هویت و شخصیش رو تغییر بده ، نسبت به خانم ها . برای همین این آهنگ رو انتخاب کردم و خوندم . البته در این کار مهشید خانم هم خیلی خیلی سهیم بود و خیلی من رو تشویق که چه عرض کنم ، در تمام طول ضبط این کار منو همراهی می کرد . من اگرخدا بودم . امیدوارم یه وقت این موضوع پیش نیاد که من به خداوند احترامی نمی گذارم . خداوند در زندگی همه ی ما نقش بسیار ، بسیار ، بسیار ، بسیار بزرگی ایفا می کنه و علاقه مندی به خداوند باعث تزکیه ی روح میشه . ولی به قول انیشتین که می گفت : " من اون خدایی رو می پرستم که خالق گردش این کائنات است" ، منم خدایی رو دوست دارم که مخالف ظلمه ، خدایی رو دوست دارم که مخالف تبعیضه ، خدایی رو می پرستم که مهربانه . در واقع می تونم بگم در مورد کسانی این آهنگ رو من خوندم که خودشون رو به جای خدا جا زدند . یا مردم این حق رو به اون ها دادن که خودشون رو به صورت خداوند با تمام قدرت هاش نشون بدن . این آهنگ رو من خودم بینهایت دوست دارم ، بینهایت باهاش زندگی می کنم . پروانه ای در مشت . این آهنگ برای خودم در این آلبوم یک جای به خصوصی داره . این ترانه بیانگر مشکلات عمده ی آدم هاییست که از وطنشون دورند ، اکثرا هم به نظر می رسه خوشحال نیستند . گم کردگی راه ، سکوت راه ، تاریکی راه ، سکونی که در این راه هست . تمام این مسائل باعث شد که این ترانه که یر روی نمایشنامه ای از ایرج عزیز بود ، از اول از زمانی که این تئاتر اجرا می شد روی من اثر خاصی بذاره . من این شعر رو بسیار دوست می داشتم . ولی متاسفانه کسی رو پیدا نکردم که بتونه ملودی ای روی این کار بگذاره ، اونجوری که من دلم می خواست و من می تونستم اجرا بکنم این ترانه رو . که خوشبختانه این شانس رو شوبرت عزیز به من داد و این آهنگ رو به اتفاق کار کردیم . این اولین کاری بود در آلبوم " حسرت پرواز" که من شروع کردم با شوبرت . بینهایت این آهنگ رو دوست دارم ، شاید این آهنگ سوگلی دوم آهنگ های من باشه . در ضمن می خوام درباره ی زویا زاکاریان و کارهای قشنگش ، کمی صحبت بکنم و تشکر بکنم از این شاعر بسیار بسیار خوبمون . من شانس همکاری با ایشون رو زیاد نداشتم . من تنها دو تا کار از ایشون خونده بودم ، ولی بسیار خوشحالم که یک همکاری مجدد با این بانوی عزیز داشتم و امیدوارم که کارهای قشنگی رو در آینده با ایشون داشته باشم . در مورد شوبرت هم باید بگم ، شوبرت بینهایت همکاری زیبا و صمیمانه ای با من داشت ، بسیار بسیار زیبا کار کرد . به احتمال زیاد در آلبوم بعدی هم از شوبرت یکی ، دو تا کار خواهم داشت. پویان : همکاری با ایرج جنتی عطایی ، ترانه سرایی که به راستی در هر اثرش یک جهان تازه رو به مخاطبش معرفی می کنه ، چقدر سخته و در عین حال چقدر لذتبخش هست ؟ احساستون در مورد ایرج و کارهایی که از ایشون خوندید و قرار هست که بخونید چی هست؟ ابی : در مورد ایرج ، هرآنچه که بخوایم بگیم در موردش ، کم گفتیم . ایرج اسطوره ی ترانه ی نوین ایران هست ، این حرف از صمیم قلب هست . من سال هاست در مورد ایرج حرف می زنم . ایرج واژه هاش به غیر از زیبایی ، همیشه بسیار نو هم هست ، موضوعاتی که در موردش شعر و ترانه می گه ، موضوعات بکری هستن . عاشقانه اگر میگه ، عاشقانه ایست که شما نظیرش رو جایی ، از ترانه سرای دیگه ای نشنیدید . اگر اعتراضی میگه ، اعتراضشم شاعرانه هست . به قول خودش میگه : " شعر اعتراضی جنبه ی شعار نباید بگیره ، چون اون موقع میشه شعار " . ایرج واقعا در کارنامه ی کاری من نقش بینهایت ، بینهایت بزرگی رو ایفا کرده . همونجور که گفتم ، واقعا من می تونم بگم ، استخون بندی من برای شناخت ترانه ، از ایرج آغاز شد . این شانس رو داشتم که با ایرج شروع بکنم و هنوز که هنوزه این شانس رو دارم که باهاش کار بکنم . ایرج برای من معلم بسیار بسیار خوبی بوده و هست . ایرج ، هنوز من ازش یاد می گیرم که چگونه می تونم با واژه هاش یک عشق ورزی زیبا و خوب داشته باشم . بنابراین اگه بخوام در مورد ایرج صحبت بکنیم ، واقعا سه ، چهار ساعت هم ، شاید وقت کمی باشه . شخص دیگری که باید از ایشون تشکر بکنم ، که ایشون هم در استخون بندی کار من بسیار تاثیرگذار بودن ، آقای بابک بیات هست . من با این دو شخص ، موسیقی رو شناختم ، آهنگ رو شناختم ، شعر رو شناختم . آقای بیات ، بسیار مدیونش هستم . در آلبوم بعدی با ایرج جان و آقای بابک این شانس رو دارم که دوباره کار بکنم . ترانه ها حاضر هست ، آهنگ ها هم حاضر هست و ان شاالله کار آرانژمانش رو به زودی آغاز می کنیم که یه مقدارش رو شوبرت جان قراره انجام بده و یک مقداری رو خود آقای بیات . سعی می کنم برای آلبوم بعدی یه کمی تعداد آهنگ ها رو زیادتر بکنم ، شاید ده تا دوازده تا آهنگ ، تا بتونم از کارهای شوبرت هم در اون آلبوم داشته باشم و از کارهای آقای بیات بیشتر ، چون سالیان ساله ، من این شانس رو نداشتم از بابک جان ترانه ای رو بخونم . البته ایشون در طی این سالها ، همیشه ترانه هایی که در طول سال های گذشته ساخته ، این قدر لطف داشته به من ، محبت داشته به من ، که اون آهنگ ها رو هنوز برای من نگه داشته . ان شاالله تا دو ، سه ماه آینده شروع می کنیم به ضبط و کارهای دیگه اش . در ضمن این آلبوم ، آلبوم آخر نخواهد بود ، آلبوم ما قبل آخر هم نخواهد بود ، برای اینکه من ، اون زمان که صحبت کردم برای بازنشستگی ، بازنشستگی از نخوندن آهنگ نیست که به صورت سی دی بیاد بیرون . بیشتر نخوندن برای برنامه های کنسرت هست ، که تعدادش بسیار بسیار کم خواهد شد . ولی تا زمانی که این نفس یاری بده ، از خوندن ترانه و دادن سی دی جدید نه تنها خودداری نمی کنم ، بلکه به قول معروف با سر و کله خواهم خوند . پویان : ابی جان ، نقش مهشید خانوم ، همسرتون رو در موفقیت های چند سال اخیرتون تا چه اندازه می دونید ؟ ما شاهدیم که ایشون پا به پای شما در ضبط آلبوم ها و کنسرت ها حضور دارند . این حضور چقدر در کیفیت کارهاتون موثر بوده و هست ؟ در کنار یک مرد موفق ، همیشه یک خانم وجود داره . بله کاملا درست می گید ، مهشید جون در تمام مسائل کاری من ، هم خوش سلیقه هست و هم نظرات بسیار خوبی می ده . انتخاب ترانه رو به اتفاق با هم دیگه انجام می دیم . مهشید جان همیشه هست و حضور داره و همیشه حضورش به من بسیار کمک می کنه . گاه گداری ایراداتی هست در کار من که شاید خودم متوجهش نمی شم و ایشون بسیار خوب و دقیق اونها رو یادآوری می کنه به من . به هر حال اجازه بدید من اینجا ، از مهشید عزیزم تشکر بکنم ، برای تمام این کمک هایی که در طول سال های گذشته به من کردن . خوشبختانه هم خودم و هم شما دوستان عزیز شاهد هستید که در چند سال گذشته کارهای من به مراتب بهتر شده و شکل گرفته . به هر حال سعی شده که بهتر از کارهای قبلی باشه ، خوب به طبع حضور مهشید خانوم خیلی به این مسائل کمک می کنه . من بسیار بسیار متشکرم از مهشید خانوم و دستشون درد نکنه .
پویان مقدسی. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 19:19 توسط پویان مقدسی |
|
|
در مورد بعضیها که میخواهم بنویسم، زبانم بدجوری بند میآید و به تته پته میافتم. بهرام بیضایی یکی از آنهاست. آنقدر حضور و بودن او برایم ارزشمند است که روی کاغذ آوردن و نوشتن این حس برایم دشوار میشود. یادم هست، مدتی پیش بزرگداتشی برای او در خانهی هنرمندان برگزار شد، هر طور بود، با تمام شلوغی و ازدحام خود را رساندم تا بگویم من هم با تمام این کوچکی، ترا بزرگ میدارم. برایت از صمیم قلب احترام قائلم. من هم از بودنت چشمانم تر میشود، از سکوتت، از غرورت، از ایستادگیات. امیدوارم ما و تمامی نسلهای پس از او، با نگاهی به زندگی و آثار او بیاموزیم که هنرمند کیست و چگونه زندگی میکند. بیاموزیم که هنر تنها عرصهی اسم و رسمدار شدن و ادا و اطوار نیست. از بیضایی و امثال او بیاموزیم که چگونه عاشق فرهنگ و هنر این سرزمین باشیم و برای حفظش بکوشیم. بیاموزیم که هنرمند باید به روز باشد، نو باشد، حرفهای نزدهی مردم را بگوید، دنبال حقیقت باشد، پیشرو باشد، برای رسیدن بجنگد، حتی اگر خانه نشین شود، حتی اگر نگذارند کار کند ... ! بهرام بیضایی بزرگ، امیدوارم سالهای سال سایهات بر سر هنر این سرزمین پایدار و مانا باشد و بدان که میدانیم که چه میکشی، و با تو هستیم. پویان مقدسی.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم دی 1387ساعت 2:49 توسط پویان مقدسی |
|
|
قطره افتاد، بارون قامتی ترسیده قلب رعدی لرزید غُرغُر ابرا و نقش بارونِ پاک، طرح بودن از نو دَرِ خونه بازُ رقص، زیر رگبار لذتِ این بارش صورتی خیسِ خیس نقش بارونِ پاک، طرح بودن از نو پویان مقدسی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم دی 1387ساعت 21:4 توسط پویان مقدسی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|