تبليغاتX
واژه‌ی سرخ
گاهنوشت‌های پویان مقدسی
 

ما توی خانه‌مان یک آکواریوم بزرگ پر از ماهی داریم. ماهی‌های زیبایی به نام "دیسکوس". یکی از تفریح‌های آدم‌های علاقه‌‌مند به نگهداری آکواریوم، نشستن در مقابل آن و نگاه کردن و آرامش گرفتن از این جانوران زیباست. تفریحی که آرامشی خاص را به بیننده منتقل می‌کند. اما من توی این نگاه‌ها و دقت‌ها، به درک تازه‌ای از زندگی و نوع حیات این جانوران رسیده‌ام، که می‌تواند همپوشانی قوی اجتماعی و انسانی‌یی با زندگی انسان‌ها داشته باشد. این ماهی‌ها روزی سه وعده غذا می‌خورند. مخلوطی از دل گوسفند و میگو و ... . خودم به آنها غذا می‌دهم، البته در مواقعی که خانه هستم.
وقتی دقیق‌تر به این موجودات نگاه می‌کنی، یک روزشان شامل این است که پس از چند ساعت تاریکی و کف نشینی و استراحت، با روشن شدن لامپ‌ها بیدار شوند و باقی روز را با کله‌هایی هوا کرده رو به در آکواریوم، منتظر باشند. منتظر که این در باز شود و چند تکه گوشت به داخل انداخته شود. ناگفته نماند که گاهی هم با هم دعوا می‌کنند. و گاهی جفت‌گیری.
زندگی این ماهی‌ها خلاصه می‌شود در ارضای همین خواست‌های فیزیولوژیک و محیطی. غذا، جای زندگی، امنیت و تولید مثل. با دیدن این خواست‌ها، آدم بدجوری به فکر فرو می‌رود. بسیاری از انسان‌ها در سراسر جهان نیز مانند همین ماهی‌ها، در تمام طول زندگی خود دست و پا می‌زنند که تنها این چند خواست فیزیولوژیکی و محیطی را برطرف کنند.

پس تفاوت انسان و حیوان در چیست ؟

معتقدم، هرچند که بی‌رحمانه به نظر می‌آید و شاید به اعتقاد بعضی‌ها غیر انسانی‌ باشد، اما انسان‌هایی که سطح خواسته‌هایشان از این نیازها تجاوز نمی‌کند، به راستی هیچ فرقی با حیوانات ندارند. انسانی که در تمام طول زندگی، مثل ماهی‌های من، از صبح تا شب سرش را برای غذا بالا گرفته، و شب هم بچه تولید می‌کند، چه تفاوتی با حیوان دارد ؟
مگر همه‌ی ما معتقد نیستیم که تفاوت انسان و حیوان در وجود عقل است، پس این عدم به کارگیری این فاکتور اساسی، و یا حداکثر به کارگیری آن برای به دست آوردن نان و خانه و امنیت، چه برتری به انسان نسبت به حیوان می‌دهد؟
انسان در آن لحظه انسان می‌شود که تفکر را وارد زندگی خود ‌کند. یعنی برای بهتر شدن زندگی خود و دیگران، و حتی بشریت و فردای جهان فکر ‌کند. انسان زمانی انسان است که از این ابزار در دسترس برای گره‌گشایی و جلو رفتن استفاده کند.
آیا جز عده‌ای محدود در طول تاریخ بشر، عموم مردم از این ابزار استفاده‌ی لازم را برده‌اند ؟
جهان امروز و تمامی دستاوردهای آن، حاصل تفکر و تلاش عده‌ی معدودی از روشنفکران جهان است، و گرنه مردم عادی جز بازیچه بودن و درجا زدن هیچ‌کاری برای این جهان نکرده‌اند و نمی‌کنند. یک عده انسان متفکر برای خیل انسان‌های بی‌فکر کار می‌کنند و این بار سنگین را به دوش می‌کشند. جهان تنها با تفکر عده‌ی محدودی امروز به اینجا رسیده‌ است. به عقیده‌ی من تفکر  با تحصیلات حاصل نمی‌شود.  تفکر حاصل درست دیدن و دقیق نگاه کردن به جهان پیرامون است، و سپس تجزیه و تحلیل این دیده‌ها و دریافت‌ها، و در آخر نتیجه‌گیری و تلاش برای بهتر شدن خود و به‌سازی جهان. و چه بسیار تحصیل کرده‌هایی که بیشترین شباهت را به ماهی‌های من داشته‌ و دارند.
به نظرم راه نجات جهان از جنگ و بدبختی و فقر و بیماری، هیچ چیزی نیست جز تلاش برای ترغیب و آموزش عموم مردم به فکر کردن. فکر کردن به بلاهایی که بر سرشان می‌آید، فکر کردن به تاریخ و سرنوشت خود، فکر کردن به مشکلات و تلاش برای رفع آن، فکر کردن به حقیقت و دروغ، فکر کردن برای رسیدن به زندگی بهتر. تنها با این کار می‌توان از ماهی بودن فاصله گرفت و انسان شد.
در طول تاریخ، بشر هوشمند کوشیده تا بشر بی‌هوش و در خواب مانده را بیدار کند. تا حد بسیار زیادی هم موفق بوده، اما هنوز تا سرمنزل مقصود فاصله زیاد است. هنوز فاصله‌ی تعداد انسان‌های متفکر و دانا به نسبت انسان‌های معمولی بسیار کم است. انسان روزی به آن شهر آرمانی می‌رسد که خرافه و تقدیرگرایی و سنت و بیماری و فقر و ظلم را با تفکر و شناخت درست کنار بزند و خود برای خود تصمیم هوشمندانه بگیرد. آن وقت ارزش انسان، از ماهی توی آکواریوم من بیشتر می‌شود، چون با فکر کردن انسان شده است.

پویان مقدسی.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 21:21  توسط پویان مقدسی | 
 

در ايران، ايرج جنتي عطايي، تنها به عنوان يك ترانه سراي معترض و نوآور در ميان مردم و حتي بسياري از روشنفكران شناخته مي شود. ترانه سرايي كه از آغاز كار تا به امروز همگام با اتفاقات سياسي و اجتماعي روز ايران، ترانه سروده است و در كنار مردم، با خواست‌هاي آزادي خواهانه آنان پيش آمده است. جنتي عطايي در نزد همه ي شنوندگان ترانه، يكي از معترض ترين و سياسي نويس ترين ترانه سرايان ايران است.
اما به نظر مي‌آيد، ايرج جنتي عطايي نمايشنامه نويس، چندان درايران و جامعه‌ي تئاتري ما شناخته شده نيست و فعاليت هاي او در زمينه‌ي رشته‌ي تحصيلي و دانشگاهيش چندان در مقابل ديد مردم قرار نگرفته است.
می‌خواهم در این نوشته نگاهی کلی و اجمالی به ایرج جنتی عطایی نمایش‌نامه نویس و کارگردان بیاندازم و تا حدودي خوانندگان را با فضاي كار او و ديدگاه‌ها و هنرش در نمايشنامه نويسي آشنا كنم.
مطمئن هستم با آشنايي بيشتر با اين بخش از هنر ايرج جنتي عطايي، به استعداد و هنر، و حس ميهن پرستي و آزادي خواهي او، و مسئوليتش نسبت به جامعه‌ي روشنفكري ايران در داخل و غربت بیشتر پي خواهيد برد.
ايرج جنتي عطايي از جمله‌ معدود نمايشنامه نويساني ست كه در اكثر آثارش به بيان مسائل هنرمندان و نويسندگان و دگرانديشان داخل و خارج از ايران، در زمان حال و گذشته پرداخته است. از نظر من او يكي از سردمداران نمايشنامه نويسي معترض و سياسي اجتماعي در عرصه‌ي تئاتر ماست. با نگاهي كلي به تمام آثار اجرا شده‌ي او در پس از انقلاب، كه دوران شكوفايي وي در عرصه‌ي نمايش است، متوجه انتخاب سوژه‌هاي خاص او در زمينه‌ي درگيري‌ها و چالش‌هاي فكري و اجتماعي در ميان روشنفكران و آزادي خواهان ايران با دولت حاکم و داستان تلخ غربت هستيم.
ايرج جنتي عطايي، در عرصه‌ي ترانه به گزيده كاري و دقت در انتخاب همكاران و سبك سرايش ترانه و همچنين، به روز بودن موضوعات و سوژه هايش، معروف است. اما اين خصيصه در نمايشنامه‌هاي او، با وسعتي چندين برابر به چشم مي‌خورد. از ايرج جنتي عطايي در تمامي اين سالها 9 نمايشنامه با كارگرداني خود او و يا ديگران به روي صحنه برده شده است، كه با نگاه به آنها، به خوبي در مي‌يابيم كه او تنها و تنها براي بيان دردهاي عميق جامعه‌ي هنرمندان در ايران، و همچنين هنرمندان تبعيدي مي‌نويسد و قصدي جز طرح مشكلات بزرگ اين قشر از اجتماع ايران را براي جهانيان ندارد.
تك تك آثار او، با صداقت و روشن بيني‌یي خاص و مثال زدني، به قلب مشكلات روز جامعه‌ي روشنفكري ايران زده است و آينه‌اي تمام نما را از اين مسائل در مقابل ديدگان مخاطبين نمايشنامه‌های خود قرار داده است. از جمله‌ي اين آثار درخشان مي‌توان به اين آثار اشاره كرد:

فاخته‌ي دهان دوخته، كه در آن جنتي عطايي با نگارشي عالي و مثال زدني، به نقل زندگي پر بار و پر مشقت محمد فرخي يزدي، شاعر نامدار دوران مشروطه پرداخته است و يادگاري‌یي ارزشمند را در عرصه‌ي نمايش، براي آيندگان و نسل هاي فردا به جا گذاشته است. يادگاري‌یي كه با توجه به آن، كودكان فردا بدانند و متوجه باشند كه شاعران مبارز و آزاديخواه ايراني، از ده ها سال پيش چه سرنوشتي داشته‌اند و چگونه، چون از آزادي مي‌نوشته‌اند، دهانشان دوخته مي‌شده و حضورشان همرنگ مرگ.

پرومته در اوين و بازنوشته ي پرومته در اوين، كه از نظر من قوي‌ترين و ارزشمندترين اثر ايرج جنتي عطايي ست، و در معتبرترين سالن‌هاي تئاتري جهان و توسط بهترين گروه‌هاي نمايشي به زبان‌های مختلف اجرا شده است، سرنوشت شاعري ست در ايران، كه به دليل نوشته‌هايش به زندان انداخته مي‌شود، و مورد شكنجه و آزار روحي و جسمي قرار مي‌گيرد. دو راه پيش روي اوست، اعتراف به اشتباه در تلويزيون، و يا اعدام. شاعر در آن فضاي رعب و شكنجه و دهشت، اعتراف را مي‌پذيرد و آزاد مي‌شود. اما ديگر آزادي براي او معنايي ندارد و روزي هزار بار آرزوي مرگ مي‌كند، زيرا عذاب وجدان، او را كه در زير شكنجه و فشار به انديشه و اعتقادش پشت كرده است رها نمي‌كند.

اين نمايشنامه‌ي كم نظير، سالها بعد از انتشار و اجرا، توسط ايرج جنتي عطايي بازنويسي شد، و كاراكتر شاعر مرد نمايش، به شاعر زني تغيير يافت، و با ظرافت و دقتي چند برابر نوشته شد. اين بازنوشته، سند پر ارزش هويت نمايشي ايرج جنتي عطايي ست، نمايشنامه‌اي كه پس از خواندنش – و نه حتي مشاهده ي آن- انسان دچار انقلابي بزرگ در خود، و نگاهش به اجتماع و قشر روشنفكر و دستگاه سانسور و سركوب مي‌شود. ايرج با اين نمايشنامه‌ي قدرتمند توانست اعتباري جهاني براي خود و تئاتر ايران دست و پا كند و در انگلستان، مهد تئاتر جهان به قله‌هاي رفيعي در اين عرصه دست يابد.

پروانه‌اي در مشت، نمايشنامه‌ي تكان دهنده‌ي ديگري ست كه ايرج جنتي عطايي با لمس اتفاقات رخ داده در اطرافش، دست به نگارش آن زده است. داستان در مورد نويسنده و كارگرداني ست مخالف دولت ايران، كه در خارج از كشور، بر عليه دولت كار مي‌نويسد و اجرا مي‌كند. روزي شخصي با نام يك تازه كار در عرصه‌ي تئاتر به سراغ او مي آيد و از او وقتي براي ملاقات مي‌گيرد. جوان در ساعت مقرر وارد خانه‌ي استاد مي‌شود و بعد از اندكي بحث، استاد در مي‌يابد كه جوان، تروريستي ست كه از سوي دولت ايران براي ترور او به خارج فرستاده شده است. در ادامه‌ي بحث و كشمكش، نمايان مي‌شود كه جوان مذكور پسر خود  استاد است، كه سال هاست او را نديده است. همسر او پس از انقلاب، به دليل اعتقادات مذهبي‌اش، حاضر به ترك ايران و همراهي با همسر نشده است و اكنون پسر آنها جذب حكومت شده و از تروريست‌هاي رژيم است و براي آنان، بهترين گزينه‌ي اجراي اين ماموريت خطير. جوان، پدرش را بر سر يك دو راهي قرار مي دهد، بازگشت به ايران و ابراز پشيماني و ندامت نسبت به دولت، و در غير اين صورت مرگ. اما استاد بازگشت را نمي پذيرد.
در لحظه به لحظه‌ي اين نمايش، هيجان و دلهره‌اي عجيب بر خواننده مستولي ست و اتفاقات و نقاط عطف بسيار قوي داستان، گاهي خواننده را ميخكوب مي‌كند. ديالوگ هاي بين پدر و پسر كه افكارشان هفت دريا با هم فاصله دارد، داراي زيبايي و تاثيرگذاري‌یي مثال زدني ست.
اما از نظر من، نقطه‌ي اصلي قدرت اين اثر، بي‌طرفي كامل نويسنده است. او با توانايي‌یي مثال زدني، توانسته هر دو نفر را چنان تجهيز فكري كند، كه هيچ يك در مقابل تفكر ديگري دچار كمبود نمي‌شوند و مي توانند از اعتقادات خود – چه درست و چه غلط- به خوبي دفاع كنند، و داستان در يك پارالل و موازات بسيار قوي پيش مي‌رود.

رفت و برگشت نيز نمايشنامه‌ي ديگري از ايرج جنتي عطايي ست، كه اين بار به سراغ مشكلات خانوادگي يك دگرانديش تبعيدي مي‌رود. اختلاف اين گونه طرح شده است كه زن خانه يك نويسنده است و معتقد است كه در ايران جايي ندارد و نمي تواند در فضاي آنجا فعاليت كند. اما مرد كه بعد از سالها زندگي در غربت، خسته شده است، به همسر فشار مي‌آورد كه با يكديگر به ايران بازگردند و در آنجا به زندگي مشترك ادامه دهند. چالش‌ها و اختلافات و مشاجرات اين دو نفر نيز داراي جذابيت بسياري ست. اين نمايشنامه نيز بيان يكي از دردهاي عميق هنرمندان تبعيدي ست، كه با تبحر و زيبايي‌یي خاص از سوي ايرج جنتي عطايي طرح شده است.

از ديگر نمايشنامه هاي اجرا شده‌ي جنتي عطايي، كه تمامي آنها نيز داراي فضاهايي اجتماعي و سياسي هستند، مي توان به:
زخمهاي ما- منطقه ي ممنوع- جنگ من، آه، جنگ من- رستمي ديگر، اسفندياري ديگر اشاره كرد.

به هر روي، تعهد مثال زدني ايرج جنتي عطايي، در نگارش نمايشنامه‌هايي با اين مضامين، آن هم در غربت و در جايي كه بينندگان تئاترهايي با اين شكل و شمايل و مضامين بسيار ناچيز است، قابل تقدير و تحسين بسيار است. او به تنهايي و تنها با ياري چند بازيگر ارزشمند و قديمي تئاتر، در سال‌هايي كه تئاتر در خود ايران هم نفس چنداني نداشت، توانست حركتي زيبا و ارزشمند را در عرصه‌ي تئاتر سياسي و اجتماعي و روشنفكري ايران در عرصه‌ي بين المللي ايجاد كند. او تنها با تكيه بر تعهدي كه هميشه و در همه‌ي آثارش قابل مشاهده است، توانسته سندهاي تاريخي ارزشمندي از زندگي هنرمندان و دگرانديشان تبعیدی ايراني در سال‌هاي اخير به يادگار بگذارد، مضامين و سوژه هايي كه هيچگاه در ايران و حتي در خارج از ايران – به غير از چند كار محدود- كسي جرات نزديك شدن به آنها را نداشت و ندارد.
به نظر من، تنها علت عدم شناخت مردم و جامعه‌ي روشنفكري ايران در داخل، از آثار نمايشي ايرج جنتي عطايي، همين بسيار ممنوعه بودن آنهاست. آثاري كه نه كج دار و مريز، و نه با سازش و يكي به نعل زدن و يكي به ميخ كوبيدن، بي‌پرده به سراغ مسائلي رفته است كه بيان آن در ايران كاملا در طول اين سه دهه ممنوع بوده و با حضور اين حكومت پيوند خورده است. پس اجازه‌ي انتشار اخبار فعاليت‌هاي وسيع جنتي عطايي در زمينه‌ي اين گونه نمايش‌ها، هيچ‌گاه به داخل ايران نرسيد.
مي دانم كه ايرج جنتي عطايي، با اينكه چند سالي ست كه نمايش تازه‌اي را به صحنه نبرده است، اما هنوز هم در اين عرصه فعال است و مي‌نويسد و كار مي كند، و شايد به زودي شاهد آثار ديگري از او در دنياي زيبا و دوست داشتني و حقيقي و جذاب و ناب نمايش باشيم.
در آخر بسيار متاسف و غمگينم كه امكان مشاهده‌ي اين آثار، تاكنون براي من و تمامي جوانان علاقه‌مند داخل ايران ممكن نشده و اين آثار ارزشمند را از دست داده‌ايم. اما خوشبختانه متن‌هاي اين نمايشنامه‌ها در وب سايت ايرج جنتي عطايي وجود دارد و مي توانيم با مطالعه‌ي آنها، پي به ارزش‌هاي والاي او در اين عرصه ببريم و از او بيشتر بياموزيم.  

www.janatie-ataie.com\plays\plays.htm

پويان مقدسی.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 23:8  توسط پویان مقدسی | 

 

فیلم‌نامه‌ی "چای تلخ" نوشته‌ی ناصر تقوایی را حتما خوانده‌اید، یا اگر هم نخواندید داستان ساخت و نیمه کاره ماندن این اثر را حتما شنیده‌اید. فیلمی که دو بار در طول دوران ساخت متوقف می‌شود و کارگردان و گروه فنی آن خسته و در سکوت به خانه برمی‌گردند. یک بار در آستانه‌ی فیلم‌برداری، و بار دیگر پس از فیلمبرداری ۶۰ درصد زمان فیلم!
چرا ؟ مگر متولیان سینما این‌قدر خود را شیفته‌ی سینمای جنگ و به قول خودشان دفاع مقدس نشان نمی‌دهند ؟ چرا وقتی کارگردان قَدَری مانند تقوایی وارد این عرصه می‌شود، دو مرتبه کارش نیمه کاره می‌ماند ؟
وقتی "چای تلخ" را می‌خوانیم، البته اگر دقیق این‌کار را بکنیم، به خوبی متوجه می‌شویم که چرا فیلم نیمه کاره ‌ماند، و باز می‌فهمیم که متولیان چه نوع سینمای جنگی نمی‌خواهند و حتی اجازه‌ی پا گرفتن را هم به آن نمی‌دهند.
داستان را خلاصه می‌نویسم و بعد مفصل‌تر در مورد آن بحث می‌کنم.

"در روزهای نخستین جنگ و تصرف خرمشهر، سروان عراقی که در میان نخلستان‌های تصرف شده گشت می‌زند، به خانه‌ای در یک ده می‌رسد که ساکنان آن فرار نکرده‌اند و هنوز در آنجا زندگی می‌کنند. سروان به دختر خانواده که پیش از جنگ معلم ده بوده، با زور و کتک تجاوز می‌کند و می‌رود. دختر و خانواده‌اش که جایی برای رفتن ندارند، با رنج این تجاوز در طول جنگ هم همان جا می‌مانند. با گذشت زمان دختر متوجه حاملگی خود می‌شود. از همان آغاز می‌کوشد که این نطفه‌ی تجاوز را نابود کند، اما تلاش‌ها بی‌نتیجه می‌ماند. در همین زمان‌ها سروان باز گذرش به این ده و این خانه می‌افتد و متوجه حاملگی دختر می‌شود. حسی او را تحت تأثیر قرار می‌دهد که نامش پدر شدن است. از این پس می‌کوشد دل دختر را با خوراکی و خرت و پرت‌هایی که برای او می‌آورد جلب کند. اما دختر سخت با او می‌جنگد. سروان عراقی در حین این آمد و رفت‌ها متوجه می‌شود که دختر نامزدی دارد که امروز جزو نفودی‌های ارتش ایران است و گاهی مخفیانه به دختر و خانواده او سر می‌زند. سروان روزی این جوان را که دستگیر شده، بین اسرا می‌یابد و به قتل می‌رساند و رقیب را حذف می‌کند. روز به روز با جلو آمدن شکم دختر مرد بیشتر دلبسته او می‌شود و حتی به خانواده‌ی دختر پیشنهاد می‌دهد که بعد از جنگ با دختر ازدواج کند. اما دختر به شدت تلخ است و سخت با سروان می‌جنگد و به او اهمیت نمی‌دهد. عملیاتی درمی‌گیرد و سروان مدتی از آن منطقه دور می‌شود. اما بعد از زایمان دختر، سروان سر می‌رسد. سروان شادمان است و منتظر تغییر رفتار دخترک. اما دختر با دیدن سروان، سبد بچه را توی دست می‌گیرد و می‌رود سمت نهر‌های نزدیک ده. سروان متوجه می‌شود و دنبالش می‌کند، اما وقتی به دختر می‌رسد که سبدی توی دست او نیست.  سبد توی نهری که پر از جنازه است دور می‌شود. سروان خود را به آب می‌زند و می‌کوشد تا سبد و بچه را بگیرد، اما در مرداب‌ اطراف نیزارها گیر می‌افتد و غرق می‌شود. سکانس آخر فیلم‌نامه چنین است که دختر، کودک را در آغوش گرفته و به او شیر می‌دهد."

بی‌تعارف داستان درخشانی‌ست که اگر توسط تقوایی ساخته می‌شد بهترین اثر سینمای جنگ را شاهد بودیم، اما نشد. چون داستان چیزی نیست که متولیان می‌خواهند. سینمای جنگ ما تنها و تنها قهرمان‌پرور است. عاشق غلو کردن. عاشق جان‌فشانی نشان دادند. ده نفری که به جنگ یک لشکر می‌روند. آدم‌های پاک‌باخته و جان‌برکف و دیندار. فیلم‌های شعاری و تبلیغاتی.
اما همه‌ی جنگ این چیزها نیست. متاسفانه با دیدن این فیلم‌ها مخاطب فاجعه‌ی جنگ را فراموش می‌کند. یادش می‌رود که جنگ چه مصیبتی‌ست. نشان دادن صرف قهرمان‌بازی‌ها، از یاد مردم می‌برد که هزاران هزار انسان، نه سرباز، در این جنگ کشته شدند. هزارها زن و دختر مورد تجاوز قرار گرفتند.
نگاه عمیق و تیزهوشانه‌ی تقوایی به جنگ، اگر در این اثر به ثمر می‌نشست، بی شک حاصلش فیلمی تکان دهنده و جهانی و متفاوت از جنگ بود. "چای تلخ" جز دو جیپ جنگی و چهار تفنگ و یک پادگان نه چندان بزرگ، هیچ وسیله‌ی جنگی و صحنه‌ای از جنگ را نشان نمی‌دهد، ولی در قلب جنگ اتفاق می‌افتد. ما فقط روستا و خانه‌ی دختر را می‌بینیم که با گذشت زمان ویران و ویران‌تر می‌شود. و شخصیت‌هایی که در اثر فرسایش به سمت متلاشی شدن حرکت می‌کنند.
وقتی داستان را دقیق تحلیل می‌کنیم، به خوبی متوجه ارزش و اثر این نوشته می‌شویم. تقوایی جنگ هشت ساله‌ی ایران و عراق را در یک رابطه‌ی دو نفره به زیبایی هر چه تمام‌تر خلاصه کرده است. مرد عراقی به دختر ایرانی تجاوز می‌کند و دختر در طول نه ماه با مرد مقابله می‌کند و پس از زایمان انتقام می‌گیرد. در انتهای این داستان ما انسان پیروزی نداریم. درست مثل جنگ. دختر هم با وجود انتقام‌گیری، بچه‌ای بی‌پدر و حاصل تجاوز را در آغوش دارد، و زندگی و روانی از هم پاشیده و ویران که فردایی نامعلوم دارد. فیلم‌نامه‌ی تقوایی حاصل یک نگاه روشنفکرانه و تیز به یکی از معظلات بزرگ جنگ است. نگاهی که در تمامی کارهای این کارگردان به خوبی به چشم می‌خورد. کارگردانی که فیلم الکی و بدون فکر نمی‌سازد. کسی که ممکن است 10 سال سکوت کند، اما وقتی می‌آید با دست پر می‌آید. چای تلخ یکی دیگر از این فرازها و نقاط درخشان کار تقوایی و سینمای ایران بود که متاسفانه به ثمر نرسید.
به راستی حیف نیست ؟ حیف نیست که این نوشته‌ی درخشان که مطمئنن با کارگردانی عالی تقوایی همراه می‌شد، این‌گونه خفه شود ؟ این‌گونه به سکوت کشیده شود ؟
باز می‌گویم چرا ؟ اما جواب چرا را می‌دانم. جواب روشن است. عدم درک درست داستان توسط بعضی‌ها، و مسئله‌ی مهمتر، پنهان کردن حقیقت از مقابل دید مردم. موضوع تجاوز جنسی در جنگ‌هایی این چنینی موضوعی بسیار جدی و کاملا حقیقی‌ست که صحبت کردن از آن در جنگ هشت ساله‌ی ما با عراق ممنوع است. این موضوع جزو موضوعاتی‌ست که باید لابه‌لای غلوها و گنده‌گویی‌ها در مورد جنگ هشت ساله لاپوشانی شود و دیده نشود. مانند بسیاری از حقایق دیگر.
تقوایی گروه را برمی‌دارد. ماه‌ها در نخلستان‌های اروندکنار، در دو قدمی عراق، در روستای سعدونی، دهی را می‌سازد. گروه بازیگران که شامل مرضیه وفامهر، گلاب آدینه، مرتضی احمدی، حسین یاری و حامد بهداد هستند، ۶۰ درصد کار را همراه باقی گروه پیش می‌برند، اما در عین ناباوری کار متوقف می‌شود. و بازگشت به تهران.

سینمای جنگ ما با تعطیل شدن این پروژه یک نقطه‌ی عطف اساسی را از دست داد، و مشخص نیست که دوباره در چه روز و دوره‌ای، کارگردانی در حد ناصر تقوایی این‌گونه و با این نگاه ظریف و موشکاف به سراغ جنگ برود. سینمای جنگ در تمام این سال‌ها مونوپل کارگردانانی بوده که عاشق همان قهرمان‌ها هستند و حاجی حاجی کردن و شوخی‌های خنک پشت سنگری و قهرمان بازی. عاشق شخصیت‌هایی که دیگر به تیپ تبدیل شده‌اند و از هزار کیلومتری داد می‌زنند که چه می‌خواهند بگویند. هنوز جنگ هشت ساله، به خاطر نوع نگاه مسئولین، به هیچ وجه نتوانسته به ادبیات و سینما و ترانه و شعر روشنفکر ما راه پیدا کند. هنوز حقیقت این جنگ و فاجعه‌ی آن که تا همین امروز هم ادامه دارد برای مردم روشن نشده است. ما فقط خط مقدم دیده‌ایم و رشادت‌های گل درشت.  نه جنگی که در یک کشور جاری بود. نه اثرات خانمان برانداز یک جنگ خانمان‌سوز و طولانی.

هفت هشت سالی از تعطیلی این پروژه گدشته، تکه‌هایی از این فیلم‌نامه را عده‌ای ناجوانمردانه برای فیلم‌های خود برداشته‌اند، اما من هنوز امیدوارم که روزی ناصر تقوایی پشت دوربین، برای ساخت این فیلم قرار بگیرد. امیدوارم این اتفاق بیافتد و روزی شاهد جان بخشیدن به این نوشته کم‌نظیر توسط خود نویسنده، یعنی ناصر تقوایی بزرگ باشیم.

پویان مقدسی. 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی‌نوشتی برای صدا و سیما:

پس از چند روز تبلیغ رسانه‌ای و تبلیغ در خبرگزاری‌ها، امروز فیلم "اربعین" ساخته "ناصر تقوایی" که در سال ۱۳۴۹ ساخته شده، در شبکه‌ی محترم چهار سیما پخش شد. اما چه پخش شدنی !
نام فیلم از "اربعین" به "مراسم عزاداری ابی‌عبدالله حسین علیه السلام در بوشهر" تغییر پیدا کرده بود، زمان آن از ۲۱ دقیقه رسیده بود به ۱۶ دقیقه، و از همه‌ی اینها شیرین‌تر و جالب‌تر، تار کردن تصویر سینه‌زنان لُخت بود. نیمی از فیلم ۱۶ دقیقه‌ای هم با تصاویر تار پخش شد.
واقعا نمی‌دانم هدف چیست ؟ چه اصراری‌ست که چنین کاری پخش شود، وقتی به پنج دقیقه سانسور کامل و هشت دقیقه تار کردن تصویر نیاز دارد ؟ به نظر می‌آید باز هم داستانی در کار است و بازی با نام ناصر تقوایی در رسانه‌ی ملی و شبکه‌ی محترم چهار سیما !!

به راستی متاسفم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 18:14  توسط پویان مقدسی | 

 

چند وقت پیش، بعد از انتشار آلبوم "حسرت پرواز" مصاحبه‌ی اینترنتی رو با "ابی" آوازخوان مطرح و دوست داشتنی سرزمین مون انجام دادم. مصاحبه‌ای که کمی از مسائل تکراری در مصاحبه‌ها فاصله داره و کمی عمیق‌تر به ترانه و مسائل پیرامون اون پرداخته که می‌تونه برای دوستان جذاب و خوندنی باشه. چون در مصاحبه به زنده یاد "بابک بیات" اشاره می‌شه، باید بگم که مصاحبه پیش از فوت این نازنین صورت گرفته است.

...امشب ابی نازنین با ماست ، هنرمندی که بدون اغراق ، امروز یکی از پرطرفدارترین و محبوبترین هنرمندان ایرانی در تمام عرصه های هنری ست . ابی امروز همه جا هست ، از تهران تا لندن ، از لندن تا لوس آنجلس ، از برلین تا دورافتاده ترین روستاهای ایران در کردستان و آذربایجان . نام ابی روی دیوارهای گلی روستاها و دیوارهای سنگی شهرها نقش بسته . ابی با صداش و با تعهدش به مردم و شنونده هاش و انسانیتش ، تو قلب پیر و جوان و کودک و بزرگسال جاگرفته .

ابی جان ممنونیم که امشب ، این افتخار رو به ما دادی و به جمع کوچک اما صمیمی ما اومدی.

ابی :   سلام ، قربون شکل ماهِ همتون . ابی هستم و امیدوارم حال همه خوب باشه . اینو در نظر داشته باشید که من بسیار بسیار در مورد کامپیوتر ناشی ام و اگه یه وقت قطع و وصلی میشه به حساب ناشیگری من بذاریدو به خوبی خودتون ببخشید . 

پویان : ابی جان ممنون از حضورت در اینجا . اول از همه می خوام به نمایندگی از همه ی دوستان به خاطر انتشار آلبوم زیبا و شنیدنی " حسرت پرواز" از شما تشکر کنم .
با یک سوال کلی شروع می‌کنم. ابی عزیز ، کارنامه ی سی و چند ساله ی خودتون رو چطور ارزیابی می کنید ؟ آیا به همه ی آثار اجرا شده اعتقاد کامل داری ؟ به هر حال این کارنامه از اوان جوانی تا امروز که در اوج پختگی هستید شکل گرفته ، فکر می کنید انتخاب هاتون کاملا درست بوده ؟

 ابی : حتما مورد تائید بوده ، اما همه ی آدمها بعضی وقتا اشتباهات کوچیک یا بزرگی رو انجام می دن که به نظر من اون اشتباهات لازمه . من کارهایی رو خوندم که بعد از خوندنش پشیمون شدم ، تعدادش خوشبختانه زیاد نیست . از نظر کارنامه ی کاری من ، شکر خدا تا الان که در خدمت شما هستم ، کارنامه ی نسبتا خوبی بوده . به طبع به دلیل تجربه ای که در طول سال ها به دست آوردم ، کارها در مقایسه با گذشته تغییراتی می بایست بکنه ، ولی همونطور که گفتم کارنامه ی بدی نیست و خوشحالم که این سی و هفت ، هشت سال تونستم خودم رو سرپا نگه دارم و دوستان و خودم رو خوشحال . به هر حال کارنامه ی هنری خود صاحب کار رو ، خودش نمی تونه با قاطعیت تایید بکنه ، اما امیدوارم این کارنامه از نظر شنوندگان صدای من ، کارنامه ی خوبی باشه . 

پویان : ابی جان چه طور با کلام یک ترانه برخورد می کنی ، که در هنگام خوندن ، این قدر زیبا و درست واژه ها رو بیان می کنی و این قدر به حس واقعی کلام نزدیک میشی ؟ 

ابی : بسیار ممنونم از حسن نظرتون ، خیلی متشکرم . مسئله ی ترانه همیشه برای من از زمانی که شروع به کار کردم خیلی مهم بوده . باز برمی گردیم به مسائل تجربی . زمانی که من بیست سالم بود ، تقریبا کار رو شروع کردم و از همون لحظه هم خیلی خیلی به ترانه ها اهمیت می دادم . ترجیح می دادم نخونم ، تا ترانه ای رو که بتونم خودم درکش بکنم و بتونم باهاش یک عشق ورزی داشته باشم پیدا کنم . و خوشبختانه آشنایی من با ایرج به این مسئله بسیار کمک کرد که من واژه رو اول بشناسم و احساس هر واژه ای رو یواش یواش در ضمن کار کردن به دست بیارم . این کار ، می تونم بگم کار ساده ای نیست ، یک تبادل احساس هست بین خواننده و کلامی که داره می خونه .

به هر حال همونطور که گفتم ایرج خیلی به من کمک کرد که واژه رو بشناسم و بتونم شناسایی خوبی از واژه داشته باشم . از نظر احساسی ، دیگه بر می گرده به درون خودم که مثلا من چقدر با این ترانه در ارتباط هستم . معمولا ترانه ای رو که انتخاب می کنم برای خوندن ، 99 درصدش با زندگی خودم و اطرافیانم و چیزهایی که در دور و ورم می گذره ، ارتباط پیدا می کنه . ولی به هر حال فهم و درک هر ترانه ای هم برای خودش یک جای به خصوصی داره که به موقعش ، وقتی یک مقداری با این ترانه زندگی می کنی ، بعد از این زندگی بیشتر باهاش آشنا می شی و زمان اجرا ، زمانی هست که دیگه شما ، تمام واژه ها براتون شکل گرفتن ، براتون جون گرفتن ، براتون زیبایی خودشون رو پیدا کردن ، یا اگر مثلا واژه ای باشه که نیاز به خشونتی داشته باشه برای اجرا ، خشونت خودش رو پیدا کرده . به هر حال خوشحالم که تونستم تو این چند سال گذشته در خوندن ترانه ی نوین نقشی داشته باشم . همونطوری که شما گفتید ، بسیاری از آهنگ هایی که الان می شنویم ، خیلی هاش که فاقد ترانه هست و اسمش رو واقعا ترانه نمی شه گذاشت ، ولی من تمام سعی ام رو کردم و می کنم که در خارج از ایران بتونم این وظیفه ای رو که به دوشم هست تا اونجا که بتونم انجام بدم . من اکثر ترانه هایی رو که اجرا می کنم ، بیشتر برای ایرانیان درون کشور هست ، برای اینکه احساس می کنم ، این دوستان از نظر درایت و هوش و فهم و درک ترانه ، به مراتب بیشتر از دوستانی هستند که در خارج از ایران زندگی می کنند . 

پویان : در آلبوم حسرت پرواز ما با 4 ترانه ی اجتماعی ، اعتراضی رو به رو شدیم ، که ترکیب آنها از نظر من بیانگر مشکلات عمده ی ایران و حتی جهان بود . بگو آره ، بگو نه – پروانه ای در مشت ، بانوی خاوری و من اگه خدا بودم . هدف شما از انتخاب این آثار چی بود و چه احساسی دارید از اجرای این کارها ؟ 

ابی : بسیار خوشحالم که این 4 ترانه در این آلبوم مورد توجه جوانان قرار گرفته .

حتما به ترانه ی بگو آره ، بگو نه دقت کردید ، صحبت در مورد رهایی و آزادیست که این آزادی و رهایی برای همه ی دنیا ست . به هر حال رهایی شیرین ترین زمانش ، وقتی هست که در تمام دنیا وجود داشته باشه .

به رهایی بگو آره ، بگو آره که جهان زیبا شه .

 

بانوی خاوری . فکر می کنم دیر یا زود کسی باید در مورد این مسائل خانم های ایرانی ، ظلم و اجحافی که در حق خانوم های ایرانی میشه ، لااقل یک مرد باید صحبت می کرد ، و این مرد باید بدونه که خودش یکی از عوامل این خفقان و محدودیت هست و خود مرد یکی از ارگان هایی ست که این کار رو انجام می ده . من این آهنگ رو به این دلیل خوندم که به صورت یک مردی که با همسر و مونسش در طول تاریخ درست رفتار نکرده و الان وقتشه که عادات و اخلاق و هویت و شخصیش رو تغییر بده ، نسبت به خانم ها . برای همین این آهنگ رو انتخاب کردم و خوندم . البته در این کار مهشید خانم هم خیلی خیلی سهیم بود و خیلی من رو تشویق که چه عرض کنم ، در تمام طول ضبط این کار منو همراهی می کرد .

 من اگرخدا بودم . امیدوارم یه وقت این موضوع پیش نیاد که من به خداوند احترامی نمی گذارم . خداوند در زندگی همه ی ما نقش بسیار ، بسیار ، بسیار ، بسیار بزرگی ایفا می کنه و علاقه مندی به خداوند باعث تزکیه ی روح میشه . ولی به قول انیشتین که می گفت : " من اون خدایی رو می پرستم که خالق گردش این کائنات است" ، منم خدایی رو دوست دارم که مخالف ظلمه ، خدایی رو دوست دارم که مخالف تبعیضه ، خدایی رو می پرستم که مهربانه . در واقع می تونم بگم در مورد کسانی این آهنگ رو من خوندم که خودشون رو به جای خدا جا زدند . یا مردم این حق رو به اون ها دادن که خودشون رو به صورت خداوند با تمام قدرت هاش نشون بدن . این آهنگ رو من خودم بینهایت دوست دارم ، بینهایت باهاش زندگی می کنم . 

پروانه ای در مشت . این آهنگ برای خودم در این آلبوم یک جای به خصوصی داره . این ترانه بیانگر مشکلات عمده ی آدم هاییست که از وطنشون دورند ، اکثرا هم به نظر می رسه خوشحال نیستند . گم کردگی راه ، سکوت راه ، تاریکی راه ، سکونی که در این راه هست . تمام این مسائل باعث شد که این ترانه که یر روی نمایشنامه ای از ایرج عزیز بود ، از اول از زمانی که این تئاتر اجرا می شد روی من اثر خاصی بذاره . من این شعر رو بسیار دوست می داشتم . ولی متاسفانه کسی رو پیدا نکردم که بتونه ملودی ای روی این کار بگذاره ، اونجوری که من دلم می خواست و من می تونستم اجرا بکنم این ترانه رو . که خوشبختانه این شانس رو شوبرت عزیز به من داد و این آهنگ رو به اتفاق کار کردیم . این اولین کاری بود در آلبوم " حسرت پرواز" که من شروع کردم با شوبرت . بینهایت این آهنگ رو دوست دارم ، شاید این آهنگ سوگلی دوم آهنگ های من باشه .

 در ضمن می خوام درباره ی زویا زاکاریان و کارهای قشنگش ، کمی صحبت بکنم و تشکر بکنم از این شاعر بسیار بسیار خوبمون . من شانس همکاری با ایشون رو زیاد نداشتم . من تنها دو تا کار از ایشون خونده بودم ، ولی بسیار خوشحالم که یک همکاری مجدد با این بانوی عزیز داشتم و امیدوارم که کارهای قشنگی رو در آینده با ایشون داشته باشم .

در مورد شوبرت هم باید بگم ، شوبرت بینهایت همکاری زیبا و صمیمانه ای با من داشت ، بسیار بسیار زیبا کار کرد . به احتمال زیاد در آلبوم بعدی هم از شوبرت یکی ، دو تا کار خواهم داشت. 

پویان : همکاری با ایرج جنتی عطایی ، ترانه سرایی که به راستی در هر اثرش یک جهان تازه رو به مخاطبش معرفی می کنه ، چقدر سخته و در عین حال چقدر لذتبخش هست ؟ احساستون در مورد ایرج و کارهایی که از ایشون خوندید و قرار هست که بخونید چی هست؟ 

ابی : در مورد ایرج ، هرآنچه که بخوایم بگیم در موردش ، کم گفتیم . ایرج اسطوره ی ترانه ی نوین ایران هست ، این حرف از صمیم قلب هست . من سال هاست در مورد ایرج حرف می زنم . ایرج واژه هاش به غیر از زیبایی ، همیشه بسیار نو هم هست ، موضوعاتی که در موردش شعر و ترانه می گه ، موضوعات بکری هستن . عاشقانه اگر میگه ، عاشقانه ایست که شما نظیرش رو جایی ، از ترانه سرای دیگه ای نشنیدید . اگر اعتراضی میگه ، اعتراضشم شاعرانه هست . به قول خودش میگه : " شعر اعتراضی جنبه ی شعار نباید بگیره ، چون اون موقع میشه شعار " .

ایرج واقعا در کارنامه ی کاری من نقش بینهایت ، بینهایت بزرگی رو ایفا کرده . همونجور که گفتم ، واقعا من می تونم بگم ، استخون بندی من برای شناخت ترانه ، از ایرج آغاز شد . این شانس رو داشتم که با ایرج شروع بکنم و هنوز که هنوزه این شانس رو دارم که باهاش کار بکنم . ایرج برای من معلم بسیار بسیار خوبی بوده و هست . ایرج ، هنوز من ازش یاد می گیرم که چگونه می تونم با واژه هاش یک عشق ورزی زیبا و خوب داشته باشم . بنابراین اگه بخوام در مورد ایرج صحبت بکنیم ، واقعا سه ، چهار ساعت هم ، شاید وقت کمی باشه .

شخص دیگری که باید از ایشون تشکر بکنم ، که ایشون هم در استخون بندی کار من بسیار تاثیرگذار بودن ، آقای بابک بیات هست . من با این دو شخص ، موسیقی رو شناختم ، آهنگ رو شناختم ، شعر رو شناختم . آقای بیات ، بسیار مدیونش هستم . در آلبوم بعدی با ایرج جان و آقای بابک این شانس رو دارم که دوباره کار بکنم .

ترانه ها حاضر هست ، آهنگ ها هم حاضر هست و ان شاالله کار آرانژمانش رو به زودی آغاز می کنیم که یه مقدارش رو شوبرت جان قراره انجام بده و یک مقداری رو خود آقای بیات . سعی می کنم برای آلبوم بعدی یه کمی تعداد آهنگ ها رو زیادتر بکنم ، شاید ده تا دوازده تا آهنگ ، تا بتونم از کارهای شوبرت هم در اون آلبوم داشته باشم و از کارهای آقای بیات بیشتر ، چون سالیان ساله ، من این شانس رو نداشتم از بابک جان ترانه ای رو بخونم . البته ایشون در طی این سالها ، همیشه ترانه هایی که در طول سال های گذشته ساخته ، این قدر لطف داشته به من ، محبت داشته به من ، که اون آهنگ ها رو هنوز برای من نگه داشته .

ان شاالله تا دو ، سه ماه آینده شروع می کنیم به ضبط و کارهای دیگه اش .

در ضمن این آلبوم ، آلبوم آخر نخواهد بود ، آلبوم ما قبل آخر هم نخواهد بود ، برای اینکه من ، اون زمان که صحبت کردم برای بازنشستگی ، بازنشستگی از نخوندن آهنگ نیست که به صورت سی دی بیاد بیرون . بیشتر نخوندن برای برنامه های کنسرت هست ، که تعدادش بسیار بسیار کم خواهد شد . ولی تا زمانی که این نفس یاری بده ، از خوندن ترانه و دادن سی دی جدید نه تنها خودداری نمی کنم ، بلکه به قول معروف با سر و کله خواهم خوند .    

پویان : ابی جان ، نقش مهشید خانوم ، همسرتون رو در موفقیت های چند سال اخیرتون تا چه اندازه می دونید ؟ ما شاهدیم که ایشون پا به پای شما در ضبط آلبوم ها و کنسرت ها حضور دارند . این حضور چقدر در کیفیت کارهاتون موثر بوده و هست ؟

 در کنار یک مرد موفق ، همیشه یک خانم وجود داره . بله کاملا درست می گید ، مهشید جون در تمام  مسائل کاری من ، هم خوش سلیقه هست و هم نظرات بسیار خوبی می ده . انتخاب ترانه رو به اتفاق با هم دیگه انجام می دیم . مهشید جان همیشه هست و حضور داره و همیشه حضورش به من بسیار کمک می کنه . گاه گداری ایراداتی هست در کار من که شاید خودم متوجهش نمی شم و ایشون بسیار خوب و دقیق اونها رو یادآوری می کنه به من . به هر حال اجازه بدید من اینجا ، از مهشید عزیزم تشکر بکنم ، برای تمام این کمک هایی که در طول سال های گذشته به من کردن . خوشبختانه هم خودم و هم شما دوستان عزیز شاهد هستید که در چند سال گذشته کارهای من به مراتب بهتر شده و شکل گرفته . به هر حال سعی شده که بهتر از کارهای قبلی باشه ، خوب به طبع حضور مهشید خانوم خیلی به این مسائل کمک می کنه . من بسیار بسیار متشکرم از مهشید خانوم و دستشون درد نکنه .

 

پویان مقدسی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 19:19  توسط پویان مقدسی | 
 

در مورد بعضی‌ها که می‌خواهم بنویسم، زبانم بدجوری بند می‌آید و به تته پته می‌افتم. بهرام بیضایی یکی از آنهاست. آن‌قدر حضور و بودن او برایم ارزشمند است که روی کاغذ آوردن و نوشتن این حس برایم دشوار می‌شود. یادم هست، مدتی پیش بزرگداتشی برای او در خانه‌ی هنرمندان برگزار شد، هر طور بود، با تمام شلوغی و ازدحام خود را رساندم تا بگویم من هم با تمام این کوچکی، ترا بزرگ می‌دارم. برایت از صمیم قلب احترام قائلم. من هم از بودنت چشمانم تر می‌شود، از سکوتت، از غرورت، از ایستادگی‌ات.
حرف‌هایم احساسی‌ست، اما برای امثال بیضایی جز این نمی‌توانم بنویسم. بیضایی بزرگ است، چون هنرمند قابلی‌ست، دانش و بینش منحصر به فرد دارد، همیشه خودش بوده و خودش مانده، همیشه در نگاهش غرور موج می‌زند. او الگوست.
امروز در آستانه‌ی ورود او به دهه‌ی هشتم زندگی پربارش، می‌دانم که چه می‌کشد با این همه کارهای نکرده، با این همه نمایش‌های بر صحنه نرفته، فیلم‌های ساخته نشده، کتاب‌های منتشر نشده، و حرف‌های نزده. می‌دانم که سینه‌اش پر از اندوه است، می دانم مغزش پر از سوژه و موضوع است، اما او با همین داشته‌ها و ارائه شده‌های اندک هم کم نظیر بوده و هست. او با همین تعداد فیلم‌ها و نمایش‌ها و کتاب‌ها، برای هنردوستان و روشنفکران این سرزمین بهرام بیضایی‌ست.
توی آن چشم‌های سبز گیرا، لابه‌لای آن چین‌های بالای ابرو، وسط آن خیره شدن‌های او به صحنه‌ی بزرگداشتش، خوب این دردها را لمس کردم. خوب فهمیدم حسرت کهنه‌ی او را. هر جامعه‌ی متمدنی جز جامعه‌ی ما، خوب می‌داند با چنین گنجینه‌هایی چگونه برخورد کند. چگونه کاری کند که هنرمند ۷۰ ساله به جای رنگ حسرت بر چهره داشتن، رنگ رضایت را با خود به سالن بزرگداشت بیاورد.
اما باکی نیست. بیضایی و امثال او در این سرزمین، با تمام سختی‌ها و گرفتاری‌ها، به دلیل داشتن دانش و هنر والا،  ایستادگی و پایمردی، به دلیل ماندن در جبهه‌ی هنرمندان بیدار و متعهد، به خاطر احترام به شعور و هوش مخاطب، به خاطر نفروختن هنر و اندیشه‌ی خود، جایگاهی ویژه و دست‌ نیافتنی در میان مردم و روشنفکران دارند، که آرزو و آرمان هر هنرمند راستینی‌ست. بیضایی و امثال او در طول این سال‌ها بهایی را پرداختند که قرن‌هاست روشنفکران حقیقی ما می‌پردازند تا این آب باریکه‌ی تفکر و بیداراندیشی در این سرزمین نخشکد.

امیدوارم ما و تمامی نسل‌های پس از او، با نگاهی به زندگی و آثار او بیاموزیم که هنرمند کیست و چگونه زندگی می‌کند. بیاموزیم که هنر تنها عرصه‌ی اسم و رسم‌دار شدن و ادا و اطوار نیست. از بیضایی و امثال او بیاموزیم که چگونه عاشق فرهنگ و هنر این سرزمین باشیم و برای حفظش بکوشیم. بیاموزیم که هنرمند باید به روز باشد، نو باشد، حرف‌های نزده‌ی مردم را بگوید، دنبال حقیقت باشد، پیشرو باشد، برای رسیدن بجنگد، حتی اگر خانه نشین شود، حتی اگر نگذارند کار کند ... !

بهرام بیضایی بزرگ، امیدوارم سال‌های سال سایه‌ات بر سر هنر این سرزمین پایدار و مانا باشد و بدان که می‌دانیم که چه می‌کشی، و با تو هستیم. 

پویان مقدسی.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 2:49  توسط پویان مقدسی | 

 

 

قطره‌ افتاد، بارون
پشت اون پیدا شد
چهره‌ی خسته‌ی زن
پشت شیشه جا شد

قامتی ترسیده
یه نگاه لرزون
تو چشاش خاموشی
خونه مثل زندون

قلب رعدی لرزید
شهر روشن شد باز
پنجره قابی خیس
کشف عمق یک راز

غُرغُر ابرا و
شُرشُر این بارون
روی خواب شهرُ
توی بهت میدون

نقش بارونِ پاک، طرح بودن از نو
فکر از من کندن، تا رسیدن، تا تو

دَرِ خونه بازُ
پنجره خالی شد
زن تنها انگار
تا ابد راهی شد

رقص، زیر رگبار
کندن از این زندون
اشک‌ها می‌بارن
روی گونه پنهون

لذتِ این بارش
یه نسیمه دلباز
یه نَفَس آوازُ
تا همیشه پرواز

صورتی خیسِ خیس
چشم‌هایی پر تب
نقش لبخندی گرم
شعر رفتن رو لب

نقش بارونِ پاک، طرح بودن از نو
فکر از من کندن، تا رسیدن، تا تو

پویان مقدسی
دی ماه ۸۷

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 21:4  توسط پویان مقدسی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...

پیوندهای روزانه
رفلکسیون
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی در راه...
...هر جا می‌ری صدای رادیوش میاد
شماره‌ی 27 ماهنامه‌ی خاکستری منتشر شد
"احمد آقالو" درگذشت
شماره ی 26 ماهنامه ی خاکستری منتشر شد
فرج الله سلحشور : سينما جايى مناسب براى خانم ها نيست
و نسیم آزادی، بر گیسوان گلشیفته وزید
گفت‌وگو با ترانه عليدوستي؛ بازيگر فيلم «كنعان»
از کلارگ گیبل تا ناصر تقوایی، در کافه گل رضاییه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
مطالب گذشته
قلب من
از آن روز
خاک آشنا
ترانه علیدوستی و اسپات لایتش
تا روز آزادی
پرچمداران فردا
برای تو
پرهای بسته ی من
فریاد کن
ما می مانیم...
ترانه ی خونین
درباره ی الی...
کولی ها
در به در
پرنده های مهاجر
به من دل نبند
ما زاده ی رنجیم...
یه روزی...
خوب یادم هست...
اون ور میدون ...
آفرینش به روایت من و صادق هدایت !
مردگان دیگر فرمان نمی برند
"بزنگاه" و حکم توقیف !
قصه های ناتمام من و ناصر تقوایی
چخوف بخوانید، چخوف بی همتا !
مدرسه، یا سربازخانه ؟
شک نکن !
وقتی سانسورچی سانسور شد !
تیرکمان
خسرو شکیبایی هم رفت
نام تو
ناخدا خورشید
مردی که ...
خالی خانه
"کنعان"، دو قدم تا ماندگاری
ای شاعر ...
به داد تئاتر شهر برسید !
روشنفکری از نگاه نیما
سینمای اقتباس؛ از آرامش در حضور دیگران تا کنعان
متاسفم خانم نیکی کریمی ...
دلم برای باغچه می‌سوزد
آه، بهروز وثوقی...
آواز گنجشک‌ها و تفکری ماقبل تاریخی
مثل هر روز...
خواب مرگ
تنها صداست که می‌ماند...
ماسوله، میراثی رو به نابودی
اسب‌ها
دیالوگ نویسی
و مانیفست چو...
بارون و پنجره
۷۰ سالگی‌ات خجسته بیضایی بزرگ
با "ابی"
چرا "چای تلخ" نباید ساخته می‌شد!
ايرج جنتي عطايي نمايشنامه نويس و کارگردان
زندگی حیوانی
روشنفکری هفت‌رنگ
شبِ جمعه
هنر، آینه‌ی بی‌خش تاریخ
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی
نترسیم
ما می‌تونیم...
آقای فرهادی، تبریک
دستاي من...
نگاه نیما به ازدواج به سبک ایرانی
مرا ببین
دریا !
نوروز 88 خجسته
عشق یا قفس ؟!
وقتی همه خوابیم، چه کسی بیدار است ؟
عادت
تو بیا
پیوندها
بابک بیات
ایرج جنتی عطایی
ابی
ماهنامه خاکستری
اردلان سرفراز
فرید زلاند
Spotlight
احمد فتاحی
پیروز جعفری
مهدی عاطف راد
دینگ دانگ
امیر جمشیدی
ترانه خانه
اصغر فرهادی .... محمد
ترانه علیدوستی .... مهدی
زهرا علی اکبری
بهزاد افشاری
نیما سپنتا
مارال بنی‌آدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM