تبليغاتX
واژه‌ی سرخ
گاهنوشت‌های پویان مقدسی
 

اصغر فرهادی جزو معدود فیلمسازان نسل پس از انقلاب است که از آغاز کار خود بسیار خوب می‌دانست و می‌داند که چه می‌کند. فیلم‌هایش زبان و شیوه‌ی روایت خاص خودش را دارند و موضوعات انتخابی او دارای عمق هستند و فیلم‌هایش دنباله‌ی یک تفکرند. او کارش را در همه‌ی زمینه‌ها خوب بلد است و بسیار خوشحالم که جایزه‌ی بهترین کارگردان جشنواره‌ی بزرگ برلین را به دست آورد. این افتخار بزرگی برای سینمای ایران است و اصغر فرهادی مستحق این افتخار. این موفقیت را به او و همه‌ی اعضای گروهش تبریک می‌گویم و امیدوارم این حرکت رو به جلوی او روز به روز پررنگ‌تر و استوارتر باشد.

پویان مقدسی.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 12:9  توسط پویان مقدسی | 
 

چرا این‌قدر دوری
از من و این همه درد ؟
یه نظر ببین منو
توی این خونه‌ی سرد

من و تو باز می‌تونیم
نبض یک صدا بشیم
از شب و ترس و فریب
تا ابد رها بشیم

قلب ما باز می‌تونه
شعرای نابی بگه
واسه رقصوندن شهر
غزل آبی بگه

دستای ما می‌تونه
پلی باشه تا شروع
واسه پاشوندن شب
لحظه‌ی خوب طلوع

چشمامون پنجره‌ای
رو به آبادی شهر
نه دیگه یأس و جنون
نه دیگه زشتی و قهر

حرفامون حرفای عشق
چهچه شاپرکا
زمزمه از خبرِ
موندنِ قاصدکا

من و تو با هم دیگه
می‌تونیم ما بسازیم
از همه تاریکیا
صبح و فردا بسازیم

ما دوباره می‌تونیم
با ترانه‌های ناب
باغ خشکیده مونُ
بکشیم تا دل آب

پویان مقدسی
بهمن 87

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 21:10  توسط پویان مقدسی | 
 

با اینکه هر جا می‌رسیم
سهم‌‌مون بگیر و ببنده
توی کوچه تو خیابون
ترسه و ممنوعه خنده

پشت پنجره با اینکه
شب و تاریکی و سرماس
اما باز ما اینجا هستیم
چشممون به صبح فرداس

بگیم عاشقیم، نترسیم
از بدی‌ها از تباهی
از شب و تهدید و باتوم
از شکستن از سیاهی

بگیم عاشقیم همیشه
نفَسِ ترانه و نور
حتی تو تلخی این شهر
حتی تو سیاهی گور

بگیم اینجا مست مستیم
از گس شراب شیراز
ما نمی‌ترسیم می نوشیم
به سلامتیه پرواز

فکر عشق بی دریغیم
فکر بوسه‌های آزاد
فکر فریاد رهایی
روی خاک سبز و آباد

ما نمی‌ترسیم از این یأس
از سقوط ، از وحشت و دار
ما یه تاریخه که اینجا
توی جنگیم، زیر رگبار

 

پویان مقدسی. آذر 87

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 21:17  توسط پویان مقدسی | 
 

چشم‌انداز سوم از مجموعه عکس‌های ناصر تقوایی ۱۹ تا ۳۰ بهمن ماه ۱۳۸۷، از ساعت ۲ بعد از ظهر تا ۸ شب در گالری اعتماد واقع در خیابان نیاوران، سه راه یاسر،  خیابان صادقی قمی، خیابان بوکان، شماره 4 برگزار خواهد شد.
این مجموعه‌ی سی عکسی با عنوان "ابر و باد و مَه و مِه"، با موضوعاتی مرتبط با همین عنوان که برگرفته از طبیعت نقاط مختلف ایران است و برای مشاهده و فروش در برابر دید عموم قرار می‌گیرد. مجموعه‌ای که بی‌شک با دیدن آنها به درک تازه‌ای از زیباشناسی و نگاه "ناصر تقوایی"، این نویسنده و کارگردان ارزنده‌ی سرزمینمان خواهید رسید.  

آدرس و کروکی دقیق محل برگزاری نمایشگاه در تصویر زیر قابل مشاهده است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 11:2  توسط پویان مقدسی | 
 

مدت‌هاست به این نتیجه رسیده‌ام که تاریخ هر ملت و قومی، تنها و تنها با محصولات هنری تولید شده در هر عصر، به نسل‌های بعد منتقل می‌شود و با هنر است که می‌شود به اعماق اتفاقات تاریخی به وقوع پیوسته، و تأثیر آنها بر روی مردم در یک کشور دست یافت، نه با خواندن کتاب‌های تاریخی صرف. کتاب‌های تاریخ معمولا شرح و گزارش زندگی رهبران و پادشاهان و جنگ‌ها و فراز و فرودهای عمده‌ی دوره‌های گوناگون، بدون نزدیک شدن به تأثیرات اجتماعی این وقایع و اتفاقات هستند که کاربردشان برای محققان تاریخ و علاقه‌مندان خاص تاریخ می‌باشد. اما محصولات هنری برگرفته از هر دوره‌ی تاریخی در هر قوم، آینه‌ای بی‌خش و قدرتمند از حیات اجتماعی یک ملت را نشان می‌دهد. در آثار هنری است که می‌توان به روانکاوی پرداخت، به بررسی تأثیر یک واقعه‌ی تاریخی در میان مردم، به بازخورد یک ملت به یک تغییر، یا جنگ، یا قحطی یا اخلاق‌های جاری در یک جامعه.
این هنرمند ارزشمند و باهوش است که با الهام و تکیه بر اتفاقات تاریخی کشور خود و حال و هوای جاری در آن، اثری زیبا و جذاب و ستودنی را در برابر دیدگان خیل مردم قرار می‌دهد، و مردم با دیدن این اثر که دارای حساسیت‌ها و ظرافت‌های خاص و هدایت شده‌ و هنرمندانه است به راحتی و با درک قوی‌تر، از تاریخ اطلاع پیدا می‌کنند.
به نظر من هیچ تاریخ‌نویسی نمی‌تواند نظام حاکم و شرایط تاریخی روسیه در اوایل قرن بیستم را مانند چخوف تصویر کند. هیچ تاریخ‌نگاری نمی‌تواند جنگ ارتش روسیه و ناپلئون را مانند تولستوی در جنگ و صلح به تصویر بکشد. هیچ تاریخ نویسی نمی‌تواند فاجعه‌ی هولوکاست را آن‌طور که در فیلم فهرست شیندلر نشان داده شد منتقل کند. هیچ تاریخ‌نویسی نمی‌تواند مانند همینگوی حال و هوای آدم‌های شرکت کننده در جنگ جهانی را در وداع با اسلحه بنویسد. هیچ تاریخ‌نویسی نمی‌تواند شور و حال و تفکر روشنفکری در ایران را مانند شاملو و شعرهایش به مردم هدیه دهد. هیچ تاریخ‌نگاری نمی‌تواند مانند کمال‌الملک جلال و جبروت کاخ‌های شاه‌های قاجار را در یک نقاشی به مردم نشان دهد. تبعیض نژادی و برده‌فروشی در آمریکا را هیچ تاریخ نویسی مثل هریت بیچر استو و کتاب کلبه‌ی عمو تم نمی تواند با این قدرت به مردم منتقل کند. هیچ تاریخ‌نگاری نمی‌تواند مانند هدایت و داستان توپ مرواری اساس تفکر خرافاتی یک قوم را در برابر دیدگان همه قرار دهد.
تمامی آثار هنری درخور در چهار گوشه‌ی جهان، از ادبیات و شعر و موسیقی تا مجسمه‌سازی و نقاشی، تنیده در تاریخ سرزمین خالقان خود هستند و می‌شود با مطالعه و دقیق شدن در آنها، تاریج گوشه گوشه‌ی جهان را با دقت و روانکاوی دقیق مورد بررسی قرار داد. می‌شود علل اوج و فرودها و فراز و نشیب‌های تاریخی را از لابه‌لای ورق‌های یک رمان خوب، یا یک بیت شعر درخشان، یا هارمونی رنگ‌های یک نقاشی، یا چیدمان یک پلان قوی یک فیلم، یا از وسط فریاد زخمی یک آوازخوان پیدا کرد.
به نظر من تنها چیز مانا در طول تاریخ، آثار هنری درخور است. هر چیز می‌تواند نابود شود و از بین برود و فراموش شود، اما هنر با هر مصیبت و بدبختی که سر راهش بوده، هنوز زنده است. هنوز فردوسی و شاهنامه با تمام مخالفت‌ها، روی طاقچه‌ی خانه‌ی هر ایرانی‌یی پیدا می‌شود. به نظرم هنر تنها چیزی‌ست که نابود نمی‌شود. به خاطر همین ارزش والاست که مردم یک سرزمین باید به هنر رو بیاورند و از هنر بیاموزند. باید کتاب بخوانند، تئاتر ببینند، سینما بروند، شعر بخوانند، موسیقی گوش کنند تا بتوانند به درک و شعور یک انسان قرن بیست و یکمی نزدیک شوند. و برای همین است که در طول تاریخ بیشترین فشارها بر روی هنرمندان راستین یک سرزمین وارد می‌شده و می‌شود تا نتوانند این پل ارتباطی قدرتمند را برای مردم بسازند.

پویان مقدسی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 20:22  توسط پویان مقدسی | 
 

-          امروز تانک‌های اسرائیلی پیش‌روی در شهر غزه را ادامه دادند. همکارمان کیانوش فخر گزارش مستقیمی دارد از این رخدادها در غزه
لیلا با دو لیوان چای از آشپزخانه آمد بیرون و رفت توی هال. لیوان‌ها را گذاشت روی میز کوتاه جلوی کاناپه‌ی روبه‌روی تلویزیون. کامران تن خود را روی کاناپه ول کرده و پاها را گذاشته بود لب میز. لیلا هم نشست کنار کامران و خیره شد به تلویزیون.
-          بر اثر حملات شش روزه‌ی اسرائیل به غزه، تا کنون ۸۰۰ کشته و بیش از ۲۰۰۰ زخمی برجای مانده است. ناظران بین‌المللی و سازمان ملل متحد معتقدند که یک فاجعه‌ی انسانی در حال شکل‌گیری ست.
لیلا صورت خود را جمع کرد و کله‌ای تکان داد و به ساعت گرد بالای تلویزیون نگاه کرد. ده دقیقه مانده بود به نه. خم شد و دسته‌ی لیوان مشکی و لعابی خود را گرفت توی مشت و دوباره تکیه داد. کامران هم تکانی خورد و پاها را گذاشت زمین و دست دراز کرد و لیوان سرخ لعابی را برداشت و گفت:
-          یه قند بده
لیلا خم شد و قندان کنار دست خود را برداشت و گرفت جلوی او. کامران یک قند درشت برداشت. لیلا قندان را گذاشت روی میز و تکیه داد. کامران چای را هورت می‌کشید و با چشمان وق زده از بالای لیوان، تلویزیون نگاه می‌کرد. لیلا که قلپ قلپ چای می‌خورد به ساعت نگاه کرد، ‌پنج دقیقه به نه. خم شد و لیوان را گذاشت روی میز. زیر چشمی به کامران نگاه کرد و کنترل تلویزیون را برداشت.
-          کامی، جون من بسه دیگه اخبار بُکش بُکش، الان کانال دو سریال داره
امیر از بالای لیوان نگاه کجی به لیلا کرد و گفت:
-          تو بی‌خیال شو بذار ببینیم چی می‌گذره تو دنیا،‌ سریال چیه توام دلت خوشه
لیلا لبخند زد و خود را چسباند به کامران و سر خود را گذاشت روی شانه‌ی او و با انگشت‌های خود بازوی او را نوازش داد و گفت:
-          کامی جون جهانُ بی‌خیال شو امشب، این سریاله جای حساسشه
کامران بازوی خود را کشید کنار و گفت:
-          نکن اینجوری قلقلکم میاد!
سگرمه‌های لیلا رفت توهم و سر خود را بلند کرد و صاف نشست. کامران تنه‌ی خود را روی مبل کشید بالا و لیوان سرخ لعابی را گذاشت روی میز و همانطور که تلویزیون نگاه می‌کرد گفت:
-          آخه این سریالا چی داره؟ یه مشت مزخرف خاله خان باجی‌یی تحویل مردم می‌دن و ملتم می‌افتن دنبالشون
کامران با نوک انگشت‌ها کنج لب‌های خود را پاک کرد. لیلا با چشم‌های گشاد و ابروهای تو هم، پاهای خود را جمع کرد روی صندلی. کنترل را توی مشت فشار می‌داد. کامران گفت:
-          تو اهل سریال مریال نبودی ؟ از کی تا حالا مشتری شدی و دنبال جاهای حساس می‌گردیُ ؟
لیلا زیر چشمی کامران را نگاه کرد و گفت:
-          تنها شبا چیکار کنم تو خونه جز این ؟
لیلا به تلویزیون اشاره کرد. کامران گفت:
-          کار کن... چند وقته سراغ کتابای دانشگات نرفتی؟ من عاشق اینم که یه هفته همچین سکوتی داشته باشم
لیلا نگاه طولانی‌یی به کامران انداخت. به ساعت که نه پنج دقیقه بود نگاه کرد. کنترل را گذاشت روی میز و بلند شد و راه افتاد. چند قدمی که رفت ایستاد و گفت:
-          وسائلت آماده‌س واسه فردا، من می‌رم بخوابم
کامران سر خود را چرخاند طرف لیلا و گفت:
-          چه وقت خوابه حالا ؟ من صبح باز می‌خوام برم تا سه هفته دیگه... یه امشبُ با ما راه بیا...
کامران لبخند زد و گفت:
-          سفر و نبودن همیشگیم به دَرَک، ناسلامتی امشب شب جمعه‌س
لیلا راه افتاد طرف اطاق خواب و گفت:
-          حوصله ندارم... خسته‌م... شب بخیر...

پویان مقدسی

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 13:24  توسط پویان مقدسی | 
 

چند روز پیش بود که داشتم ترانه‌ی "کیو کیو، بنگ بنگ" را با صدای گوگوش می‌شنیدم. ترانه‌ی درخشانی با ترانه‌سرایی زویا زاکاریان، آهنگسازی مهرداد آسمانی و تنظیم منوچهر چشم‌آذر.

ترانه شرح زندگی یک نسل روشنفکر است. نسل درگیر در دغدغه‌هایی که همانا مسائل اجتماعی و هنری از جمله ادبیات و شعر و سینما و در نهایت روشنفکری ست. نسلی که در دهه‌های پیش از انقلاب و پس از مشروطه در ایران شکل گرفتند و در دهه‌های سی و چهل و پنجاه به اوج فعالیت رسیدند و با انقلاب، و با فشارهای موجود به تبعیدی ناخواسته کشیده شدند و امروز هم همچنان این سفر طولانی ادامه دارد. این ترانه به نظر من یکی از بهترین ترانه‌های تولید شده در چند سال اخیر است. ترانه‌ای که در آن به شرح دقیقی از احوال یک نسل رنج کشیده پرداخته شده است.
گوشه‌ای از این ترانه حسابی فکرم را به خودش مشغول کرده است.
در جایی از ترانه چنین نوشته شده:

... تو مسجد شاعر چپ
تو کافه مومن مست
عجب سرگیجه‌ای بود
برادر خاطرت هست...

این قسمت از ترانه در توصیف حال و هوای آدم‌ها و شبه روشنفکران سال‌ها و روزهای پیش از انقلاب نوشته شده است. بیت عجیب و غریبی‌ست که اگر عمیق به آن نگاه کنیم، شاید بشود از لابه‌لای سطرهای کوتاه آن یکی از  مشکلات اساسی و مهم مردم این سرزمین را دریافت کرد. مشکلی که امروز بسیار بدتر از دوره‌ای که زویا زاکاریان تصویر کرده است قابل مشاهده است.
مشکل اینجاست که وقتی با به اصطلاح انسان روشنفکری صحبت می‌کنی، حتی اگر این صحبت مدت‌ها طول بکشد، نمی‌توانی بفهمی که این دوست چگونه فکر می‌کند و ایدئولوژی‌اش برای زندگی و کار چیست ؟ وقتی پای صحبت این دوستان که همه جا هم هستند، از مطبوعات گرفته تا ادبیات، از سینما تا تئاتر و موسیقی تا دانشگاه و جهان وب، با شخصیت‌هایی مواجه هستی که شبیه ترشی هفت بیجار هستند و جانوری به نام آفتاب‌پرست. قیافه‌ها و اداها و لباس پوشیدنشان امروزی و مدرن است، می‌گویند عاشق آزادی هستند، عاشق هنر آوانگارد، عاشق سارتر و کافکا و چخوف و داستایوفسکی و شاملو و لورکا و برگمان و پازولینی، و در کنار این عشق‌ به هنرمندان راستین جهان، برای مرگ قیصر امین‌پور هم اشک می‌ریزند، گاهی هم فیلم‌های حاتمی‌کیا را دوست دارند، عاشق شریعتی‌اند، داستان‌های باسمه‌ای انقلابی را هم بد نمی‌دانند، تئاترهای جواد هاشمی ای هم می بینند، توی کیفشان، لابه‌لای ماتیک‌های هفت رنگ و عطر و کتابچه‌ی اشعار فروغ، آیت الکرسی هم پیدا می‌شود. محرم هم همپای مد، و نه برای عزاداری سیاه می‌پوشند، رگ گردنشان برای اصلاحات باد می‌کند و به دروغ و ارتجاع پوزخند می‌زنند و آرزومند رهایی انسانند، و از همه مهمتر سخت ادعاهای روشنفکر بودن دارند. در حال نوشتن عکس می‌اندازند، حرف یومیه‌شان شعر است و حفظیاتی که از نیما و اخوان و گاهی شاعران اهل بیت دارند، و آرمان‌شهرشان پاریس است و کافه‌های روشنفکری، حجاب مدرن هم بد نمی‌دانند، البته در پستو و پشت دیوار اگر شراب خوبی هم باشد، به یاد همان کافه‌ها لبی تر می‌کنند، بیتلز و ابی و داریوش گوش می‌دهند و گاهی هم نوحه، خلاصه که هزار خصیصه‌ی بسیار جالب دیگر هم دارند که در این مجال نمی‌گنجد.
بله این آدم‌ها نماینده‌های نسل من و نسل‌های پیش از من هستند. آدم‌هایی که از سینما و تلویزیون و تئاتر و ادبیات و موسیقی و مطبوعات مملکتمان گرفته، تا توی کافه‌های شهر و صف‌های جشنواره و توی کلاس‌های دانشگاه پرسه می‌زنند و من و تو نمی‌توانیم بفهمیم عشق سارتر و لورکا را چه به قیصر امین‌پور، تفکر کافکا و پازولینی را چه به شریعتی، فروغ را چه به آیت‌الکرسی، پاریس را چه به این مملکت، و این ادا و اطوار را چه به روشنفکری ؟
سوال بزرگی‌ست که زویا زاکاریان نازنین هم در ترانه‌اش به درستی به آن اشاره کرده است و علامت سوال را جلوی چشم شنونده‌ی هوشمند قرار داده است.
من مطمئن هستم یکی از دلایل اصلی مشکلات جاری در جامعه‌ی روشنفکری ما، همین هفت رنگ بودن روشنفکرنماهایی ست که با این اداها نان می‌خورند. من برای تمامی تفکرات و ایدئولوژی‌ها تا زمانی احترام قائلم که با دروغ قاطی نشوند و برای کشف و نشان دادن داشته‌های خودشان کوشش کنند. کسی که عاشق لورکا و کافکاست پیرو یک تفکر است، و علاقه‌مند قیصر امین‌پور پیرو تفکری دیگر. آدمی که فروغ می‌خواند یک فکر دارد و عاشق علی شریعتی یک نظر. عشق به مدرن زیستن یک علاقه است و عاشق سنت بودن عشقی دیگر. اما نمی‌دانم چگونه است که در این سرزمین ما با آدم‌هایی سر و کار داریم که همه‌ی این عشق‌ها و علایق را با هم و یک‌جا دارند و با تمام تفکرات و عقاید جاری در جهان لاس می‌زنند و به همه‌ی آنها معتقدند و به نسبت محیطی که به آن وارد می‌شوند، یکی از این عشق‌ها را رو می‌کنند و به کار می‌گیرند. جایی لازم است از نام شاملو استفاده کرد، جایی هم شریعتی، جایی لازم است پازولینی را تأیید کرد، جای دیگر حاتمی‌کیا، یک‌جا لازم است که پیرو ساعدی باشند و جای دیگر فلان نویسنده‌ی برنده‌ي جایزه‌ی دفاع مقدس، جایی هم لازم است مدرن بود و جای دیگر سنتی.
به هر روی مثل همیشه و در طول تاریخ، نام روشنفکر حقیقی و بی ادا و اطوار و یکرنگ و یکدل است که لابه‌لای بازی‌های این انسان‌های هفت رنگ گم می‌شود و از شأن و منزلت این واژه‌ی محترم کاسته می‌گردد، تا عده‌ای بتوانند خود و جماعت را گول بزنند. متاسفانه اکثریت قریب به اتفاق جوانان امروز این سرزمین و هنرمندان فعال ما از این قماشند. قماشی که نه در اثرشان و نه در حرف‌هایشان بروز نمی‌دهند که چگونه می‌اندیشند و نظر اصلی‌شان چیست و یکی به نعل می‌زنند و یکی به میخ. جماعتی که پشت هر فرقه و تفکری نماز می‌خوانند و برای هر عقیده‌ای سینه می‌زنند که باشند.
نمی‌دانم عاقبت این رنگ‌بازی‌ها به کجا می‌انجامد و تا کی باید شاهد این عدم ثبات عقاید در میان قشری باشیم که به قول خودشان دغدغه‌ی اندیشه و اندیشیدن دارند. این دوستان اولین اصل روشنفکری و تفکر که همان صراحت است را با این شامورتی‌بازی‌ها و ادا اطوارها زیر پا می‌گذارند و عملشان از اساس بی‌معنی می‌شود. امیدوارم شاهد روز میلاد دوباره و جان گرفتن دیگر بار روشنفکری و دگراندیشی حقیقی در این جامعه باشیم. با رسیدن آن روز است که می‌توان به پیشرفت و حرکت رو به جلوی حقیقی ایمان آورد، نه با این بازی‌های امروز.

پویان مقدسی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 19:27  توسط پویان مقدسی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...

پیوندهای روزانه
رفلکسیون
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی در راه...
...هر جا می‌ری صدای رادیوش میاد
شماره‌ی 27 ماهنامه‌ی خاکستری منتشر شد
"احمد آقالو" درگذشت
شماره ی 26 ماهنامه ی خاکستری منتشر شد
فرج الله سلحشور : سينما جايى مناسب براى خانم ها نيست
و نسیم آزادی، بر گیسوان گلشیفته وزید
گفت‌وگو با ترانه عليدوستي؛ بازيگر فيلم «كنعان»
از کلارگ گیبل تا ناصر تقوایی، در کافه گل رضاییه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
مطالب گذشته
قلب من
از آن روز
خاک آشنا
ترانه علیدوستی و اسپات لایتش
تا روز آزادی
پرچمداران فردا
برای تو
پرهای بسته ی من
فریاد کن
ما می مانیم...
ترانه ی خونین
درباره ی الی...
کولی ها
در به در
پرنده های مهاجر
به من دل نبند
ما زاده ی رنجیم...
یه روزی...
خوب یادم هست...
اون ور میدون ...
آفرینش به روایت من و صادق هدایت !
مردگان دیگر فرمان نمی برند
"بزنگاه" و حکم توقیف !
قصه های ناتمام من و ناصر تقوایی
چخوف بخوانید، چخوف بی همتا !
مدرسه، یا سربازخانه ؟
شک نکن !
وقتی سانسورچی سانسور شد !
تیرکمان
خسرو شکیبایی هم رفت
نام تو
ناخدا خورشید
مردی که ...
خالی خانه
"کنعان"، دو قدم تا ماندگاری
ای شاعر ...
به داد تئاتر شهر برسید !
روشنفکری از نگاه نیما
سینمای اقتباس؛ از آرامش در حضور دیگران تا کنعان
متاسفم خانم نیکی کریمی ...
دلم برای باغچه می‌سوزد
آه، بهروز وثوقی...
آواز گنجشک‌ها و تفکری ماقبل تاریخی
مثل هر روز...
خواب مرگ
تنها صداست که می‌ماند...
ماسوله، میراثی رو به نابودی
اسب‌ها
دیالوگ نویسی
و مانیفست چو...
بارون و پنجره
۷۰ سالگی‌ات خجسته بیضایی بزرگ
با "ابی"
چرا "چای تلخ" نباید ساخته می‌شد!
ايرج جنتي عطايي نمايشنامه نويس و کارگردان
زندگی حیوانی
روشنفکری هفت‌رنگ
شبِ جمعه
هنر، آینه‌ی بی‌خش تاریخ
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی
نترسیم
ما می‌تونیم...
آقای فرهادی، تبریک
دستاي من...
نگاه نیما به ازدواج به سبک ایرانی
مرا ببین
دریا !
نوروز 88 خجسته
عشق یا قفس ؟!
وقتی همه خوابیم، چه کسی بیدار است ؟
عادت
تو بیا
پیوندها
بابک بیات
ایرج جنتی عطایی
ابی
ماهنامه خاکستری
اردلان سرفراز
فرید زلاند
Spotlight
احمد فتاحی
پیروز جعفری
مهدی عاطف راد
دینگ دانگ
امیر جمشیدی
ترانه خانه
اصغر فرهادی .... محمد
ترانه علیدوستی .... مهدی
زهرا علی اکبری
بهزاد افشاری
نیما سپنتا
مارال بنی‌آدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM