![]() |
![]() |
|
| گاهنوشتهای پویان مقدسی |
|
وقتی صحبت از نوروز و این جشن کهن ایرانی می شود، با جشنی رو به روییم که به جرات نخستین جشن شناخته شده در میان جشن های تاریخ بشر است. جشنی که ریشه در تاریخ و اسطوره ها و اخلاق های کهن ایرانی دارد و تاریخی دوری و دراز. عید نوروز بر خلاف اکثریت اعیاد و روزهای جشن در جهان، نه وابسته به مذهب است و نه سیاست، نوروز جشن زندگی ست، عاری از اهداف مذهبی و سیاسی. عید نوروز، جشن بهار است، جشن نو شدن و جوانه بستن طبیعت، عیدی برای شادی و سرور و پایکوبی و به پیشواز بهار رفتن. نوروزتان خجسته و بهارتان پرگل. پویان مقدسی.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 11:23 توسط پویان مقدسی |
|
|
غربت خانگی پدیده ی غریبی ست که بسیار با آن درگیرم. یک عمر است در این خانه، خانه ی پدری و سرزمین زادگاهم که مانند دریایی پرتلاطم است، دربه درم و می کوشم تا راه خانه ی امن و آرام و حقیقی را پیدا کنم. این ترانه زاده ی همین حال و هوای درونی من است. کوششی که نمی دانم به نتیجه می رسد یا نه ! دریا ، تو رو به رومی دریا ، تو می خروشی پويان مقدسي |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 16:34 توسط پویان مقدسی |
|
|
ببین چگونه نگاه هایمان دربه در شده است به من نگاه کن، مرا ببین... پویان مقدسی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 19:27 توسط پویان مقدسی |
|
|
یکی از وظیفههای هنرمندان در سرزمینهای سنتزده مبارزه با سنتگرایی است. مبارزه با واپسگرایی و سینهزدن برای اخلاقهای نادرست و ریشه دوانده در تفکر و رفتار مردم. نیما یوشیج یکی از پیشروان این مهم در ادبیات و شعر معاصر ماست. در این نامه که او برای همسر خود نوشته، به خوبی نگاه او به سنت ازدواج نمایان است، نگاهی که امروز پس از هشتاد سال، هنوز هم چندان برای مردم عادی این سرزمین قابل درک و هضم نیست. اینجاست که تفاوت نگاه یک هنرمند آوانگارد با مردم عادی یک جامعه، حتی پس از هشتاد سال به خوبی خودنمایی میکند. این نامهی سراسر احساس، بیانگر نظر و نگاه نیما به موضوع ازدواج و زندگی مشترک است. نامه را با دقت بخوانید... مهربانم ! ناچار بايد بنويسم : وقتي داماد زياده از حد مسلمان، عروسش را نديده از ميان دخترهاي حرم انتخاب ميكند، چشم هايش را ميبندد. مثل عروس در پستوها مخفي ميشود. پي در پي از پشت درها و پردهها كه تو در تو واقع شدهاند برايش خبر ميآورند. تمام اخبار راجع به مقدار زرينه و بضاعت عروس است، در صورتي كه جمال و اخلاق از امور اعتباري است كه بر حسب تفاوت طبايع تغيير ميكند. گاهي هم جناب داماد از جمال و اخلاق عروس ميپرسد. زنها در عين آن كه از عروس غيبي وصف ميكنند، و داماد را به وجد ميآورند، شبيه به اين است كه آن جناب را مثل ميمون ميرقصانند. هر مسلماني كه عروسي كرده است در عمرش يك دفعه رقصيده است. اين امر اصولا بين داماد و عروس و بستگان آنها يك نوع تجارت است كه به اسم مواصلت انجام ميگيرد. ولي طبيعت راه اين تجارت را به شاعر نياموخته است. او به جاي نقدينه و زرينه، قلبي را ميخواهد كه در آن بتواند آشيانه كند. در عوض قلبش را ميسپارد. دو قلب خوب و يك جور ميتوانند با خوشي دائمي زندگي كنند به طوري كه پول نتواند آن خوشي را فراهم بياورد. هر وقت زناشويي را در نظر ميگيرم، آشيانهي ساده و محقري را روي درختها به خاطر ميآورم كه دو پرنده ي همجنس، بدون اين كه بهم استبداد و زورگويي بخرج دهند، روي آن قرار گرفتهاند ! پرنده ها چطور هم جنسشان را انتخاب ميكنند : بدون اين كه پدر و مادر برايشان راي بدهند! بجاي اين كه الفاظ ديگران بين آنها عقد ببندد، قدري خودشان آواز ميخوانند، آن وقت محبت و يگانگي، در بين آن ها اين عقد را محكم ميكند. شيريني آنها به شاخههاي درخت چسبيده است. خودشان با هم ميخورند. مسئول خوراك ديگران نيستند. به جاي آينه و قالي نمايش دادن، بساط آشيانهشان را به كمك هم مرتب ميكنند. راستي و دوستي دارند. بعد ها بچههاشان هم با اخلاق آن ها بزرگ ميشوند. ولي به انسان، خدا آن تقوا و شادي طبيعت را نداده است كه مثل پرنده زندگي كند ! بدبختانه ما انسانيم. يعني پردهاي، بين طبيعت خاص ما و اشيا كشيده شده است و نميخواهيم به دلخواه خودمان عادلانه پرواز كنيم. من مي خواهم پرواز كنم. نميخواهم انسان باشم. چقدر خوب و دلكش است اين هواي صاف و آزاد. اين اراضي وسيع، وقتي كه يك پرنده از بالاي آن ميگذرد. من از راه هاي دور ميرسم. در اين ديار نابلد هستم. در كدام يك از اين نقاط آشيانهام را قرار بدهم. رفيق مهربانم تو براي من كجا را تعيين خواهي كرد ؟ اخلاق مرا بسنج. دستور بده. اين است يك شاعر ناشناس. ولي كساني كه پول زيادي دارند بدجنسي زيادي هم دارند. نيما یوشیج .فروردين 1305
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 0:54 توسط پویان مقدسی |
|
|
وقتی دستامو گرفتی اون دو تا دستای غمگین وقتی دستامو گرفتی ، وقتی دستامو گرفتی گرمی پر شور دستات باغ خشکیده ی دستام ترسم اینه که نباشه پويان مقدسي. |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم اسفند 1387ساعت 0:50 توسط پویان مقدسی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|