تبليغاتX
واژه‌ی سرخ
گاهنوشت‌های پویان مقدسی

 

 

چشم ها را می گشایم آرام
پشتِ این پنجره خورشید می سوزد سرخِ سرخ.
و تو
در پس پرده ی رقصان حریر
از لبِ پنجره ی رو به شمال،
ماتِ این منظره هایی.
هر سپیده
می گشایی پر
با نخستین چهچه ناب پرستوی مهاجر

هر شبی که آرام،
می سپاری آغوش،
هر شبی که قلبت
می کوبد بر در بسته ی قلبم کم کم،
هر شبی که نفست،
صورت تشنه و بی روح مرا
می کند غرق غرور
هر شبی که جشن می سازم
بودنت را در کنار سفره ی خاموش اتاق،
خوب می دانم فردا،
باز با آواز  پرستو رفتی
تا بلندای امیدی خفته
تا گرمی آغوشِ عشقی خاموش.

هر شب می دانم
و هر صبح در چشمانت می‌ خوانم
که تو اینجایی، اما
روحت با پرستوهای مهاجر دل سپرده به سفر...

پویان مقدسی
اردیبهشت 88

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 22:9  توسط پویان مقدسی | 
 

به من دل نبند ای مهربان
من قلبم را
زیر خاکِ خاکستریِ این زمستانِ طولانی دفن کرده ام
به من تکیه نکن
پاهای لرزان من
ستون های استواری برای ماندن و ساختن نیستند
به من امید مبند
من ترانه ی امیدم
در تکاپوی تکراری و شوم این شهر گم شده است

مهربانم،
بوسه های داغت را خرج ماه کن
که هر شب می بارد بی دریغ
بر بستر تنهایی ات

اشک های پاکت را به پای گل سرخ بریز
که هر بهار می شکفد آرام و بی حساب
بر باغچه ی حیاطِ خشکیده از سرما

آغوش نجیبت را به خورشید هدیه کن
که هر صبح
با گرمی و بی ترس به پیشوازت می شتابد

نگاه پرشورت را به دریا ببخش
که بی انتهایی چشمانت را در بی کرانی اش فرا گیرد و با خود ببرد

سرود مهربانی ات را بسپار به نسیم
که صدای پر صلابتت را بپاشد در جای جای این جهان
و برکند نطفه ی هرزه ی هر کینه را

عشقت را به پای من قربانی نکن،
من مسافرِ غمگینِ آشنا با سفرم،
من مرد دل شکسته‌یِ دیار خونینم
من، بی امیدترین مخلوق جامانده از قطار مرگم

مهربانم،
جوانی ات را کنارِ من
این برنایِ دل پیرِ فرسوده پرپر نکن
فاصله ام تا سقوط
تنها یک نفس است
آری،
تنها یک نفس...

اردیبهشت 88
پویان مقدسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 19:57  توسط پویان مقدسی | 
 

ما کودکان رنجیم
از نخستین روز طلوعِ بی رمقِ تولد،
تا همین امروز...

ما کودکان رنجیم
زاده ی مادران تن باخته به حرصِ مردان سرخورده در بستر شهوت
زاده ی یک هجوم
فرزند صد تجاوز.  
آری، میلادمان سفیر بد خبر غوغا بود،
در شهر فروپاشیده از غضب
و لالایی مان در گاهواره ی چوبی لرزان،
نفیر خمپاره بود از پس موشک
کودکی مان آواز سلطه ی خرافه بود بر تفکر نوباوه،
و سلاخی رویاهای بلند در صندوقخانه های تاریک
نوجوانی مان بوسه بر پیشانی فقر بود
در زیرزمین های نم گرفته
در خانه های رهنی بی صاحب
با سقف های زرد و ور آمده
با رویای گنگ و ماسیده ای از آینده
و تصویر طولانی عزاداری هر شبانه ی پدر
بر قامت بلند قرض ها و بیکاری ها و سقوط ها
و امروز جوانی مان
هراس دوست داشتن است
وحشت دل سپردن
ترس فروپاشیدن
دلهره ی جا ماندن
ما امروز جنون در خود فرو خفته ی یک جهان درد دلیم
ما تشنه ی صد هزار ترانه فریادیم
بی آقا بالاسر
بی خط کش
بی تنبیه

ما امروز لابه لای زخم های کهنه ی صدها ساله ی این دیار
وسط شهر پر ازدحام دروغ
سر میدان پر تلاطم هراس
کنار کوچه ی پر آمد و رفت تزویر
کنار حوض حیاط ماتم گرفته ی تهدید
گوشه ی اتاقک خالی عشق
گم شده ایم

ما کودکان رنج،
امروز سخت بی فرداییم…

پویان مقدسی
اردیبهشت 88

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:0  توسط پویان مقدسی | 
 

اگه آسمون گرفته
اگه خورشید پشت ابراس
اگه گریه سهم امروز
اگه تردید رنگ فرداس

اگه عشق تو دلا مرده
اگه برقی تو چشا نیس
اگه تو سکوتِ کش دار
کسی تو فکر صدا نیس

اگه یک نفس رهایی
جُرم هر روز ستاره س
اگه بوسیدن گلها
ترس و تهدید دوباره س

یه روزی که خیلی دور نیس
میشه نوبتِ پریدن
صف به صف قناری می‌شیم
برای ستاره چیدن

یه روزی دوباره خورشید
رد میشه از بغضِ ابرا
دوباره بوسه و لبخند
میشه سرگرمیِ دنیا

شعله ی بی وقفه ی عشق
می زنه رو تن ظلمت
تو همین روزای تو راه
می شکنه شیشه ی وحشت

یه روزی که خیلی دور نیس
می رسه فصل شکفتن
بی هراس از شب و تکرار
از حضورِ خنده گفتن 

می شه فردای من و تو
لب به لب شعر رسیدن
رو تن دیوار کهنه
نقش آزادی کشیدن


پویان مقدسی
اردیبهشت 88

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 23:24  توسط پویان مقدسی | 
 

خوب یادم هست
پشت آن پنجره دست هایم بسته بود
با طناب پنهان هراس
و تو
تنها بازمانده ی روزهای دور رفاقت را
آرام و بی صدا بردند.
آخرین لحظه نگاهم کردی.
چشم هایت،
آن فانوس های روشن رهایی
در بند سو سو می زدند
و خاموشی را سلامی بی رمق هدیه می دادند‌.


از خم کوچه که گذشتی،
و سایه ی بلندت که روی سنگفرش ها ماسید،
دلم گرفت.

خوب یادم هست
از کوچه که رفتی
آفتابِ روشن
در چاه بی آخر افتاد.
و ابرِ خشمگینِ سرگردان
پر شتاب و بی رحم
پهنه ی آسمان را ردایی سیاه پوشاند
و تاریکی و وهم هجوم آورد.
رعد
شهر را دیوانه کرد،
و باران بارید.

بارانِ خون تو.

گشودم پنجره را
قطره ای بر گونه ام افتاد،
سرخِ سرخ
و قطره ای بر لبم،
داغِ داغ
گلویم بسته شد
و بغضِ چشمانم بارید...

دیگر آن قدر بهانه بود
که تا ابد اشک بکارم و آه کشت کنم
دیگر آن قدر بهانه هست
که برای همیشه نام تو را زمزمه کنم...

پویان مقدسی
اردیبهشت 88

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 17:34  توسط پویان مقدسی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...

پیوندهای روزانه
رفلکسیون
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی در راه...
...هر جا می‌ری صدای رادیوش میاد
شماره‌ی 27 ماهنامه‌ی خاکستری منتشر شد
"احمد آقالو" درگذشت
شماره ی 26 ماهنامه ی خاکستری منتشر شد
فرج الله سلحشور : سينما جايى مناسب براى خانم ها نيست
و نسیم آزادی، بر گیسوان گلشیفته وزید
گفت‌وگو با ترانه عليدوستي؛ بازيگر فيلم «كنعان»
از کلارگ گیبل تا ناصر تقوایی، در کافه گل رضاییه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
مطالب گذشته
قلب من
از آن روز
خاک آشنا
ترانه علیدوستی و اسپات لایتش
تا روز آزادی
پرچمداران فردا
برای تو
پرهای بسته ی من
فریاد کن
ما می مانیم...
ترانه ی خونین
درباره ی الی...
کولی ها
در به در
پرنده های مهاجر
به من دل نبند
ما زاده ی رنجیم...
یه روزی...
خوب یادم هست...
اون ور میدون ...
آفرینش به روایت من و صادق هدایت !
مردگان دیگر فرمان نمی برند
"بزنگاه" و حکم توقیف !
قصه های ناتمام من و ناصر تقوایی
چخوف بخوانید، چخوف بی همتا !
مدرسه، یا سربازخانه ؟
شک نکن !
وقتی سانسورچی سانسور شد !
تیرکمان
خسرو شکیبایی هم رفت
نام تو
ناخدا خورشید
مردی که ...
خالی خانه
"کنعان"، دو قدم تا ماندگاری
ای شاعر ...
به داد تئاتر شهر برسید !
روشنفکری از نگاه نیما
سینمای اقتباس؛ از آرامش در حضور دیگران تا کنعان
متاسفم خانم نیکی کریمی ...
دلم برای باغچه می‌سوزد
آه، بهروز وثوقی...
آواز گنجشک‌ها و تفکری ماقبل تاریخی
مثل هر روز...
خواب مرگ
تنها صداست که می‌ماند...
ماسوله، میراثی رو به نابودی
اسب‌ها
دیالوگ نویسی
و مانیفست چو...
بارون و پنجره
۷۰ سالگی‌ات خجسته بیضایی بزرگ
با "ابی"
چرا "چای تلخ" نباید ساخته می‌شد!
ايرج جنتي عطايي نمايشنامه نويس و کارگردان
زندگی حیوانی
روشنفکری هفت‌رنگ
شبِ جمعه
هنر، آینه‌ی بی‌خش تاریخ
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی
نترسیم
ما می‌تونیم...
آقای فرهادی، تبریک
دستاي من...
نگاه نیما به ازدواج به سبک ایرانی
مرا ببین
دریا !
نوروز 88 خجسته
عشق یا قفس ؟!
وقتی همه خوابیم، چه کسی بیدار است ؟
عادت
تو بیا
پیوندها
بابک بیات
ایرج جنتی عطایی
ابی
ماهنامه خاکستری
اردلان سرفراز
فرید زلاند
Spotlight
احمد فتاحی
پیروز جعفری
مهدی عاطف راد
دینگ دانگ
امیر جمشیدی
ترانه خانه
اصغر فرهادی .... محمد
ترانه علیدوستی .... مهدی
زهرا علی اکبری
بهزاد افشاری
نیما سپنتا
مارال بنی‌آدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM