تبليغاتX
واژه‌ی سرخ
گاهنوشت‌های پویان مقدسی
 

                                           تقدیم به یک دوست...

سفر که آغاز شد
و قطار کهنه که راه افتاد لنگ لنگان
بر ریل هایِ درازِ برهنه یِ تابستان
پر شدم از دل دلِ دل کندن
چون کبوتری رسته از قفسی هزار ساله
و پرگشودم تا افق هایِ بی آخر
تا آبی پرنور آسمانِ دوردست
تا خورشید.
سفر که آغاز شد
کنده شدم از آن منِ خسته یِ دیروزی
و قد کشیدم تا بی کرانیِ منِ پرامیدِ فردایی
منِ تازه یِ به شکوفه نشسته
کودکِ سرزنده یِ سرکشِ در آرزوی رسیدن...

حالا،
کنار پنجره ایستاده ام
رو به شهر پردرخت
و باران
ملودیِ آزادی را می نوازد نم نم
و نوازش می کند برگ های سبز و جوان را
و می شوید چشم های غبارآلودم را
و خط می اندازد شیشه ی غمگین را
که پر شده از نقشِ آه های بلند من.
باران را عمیق نفس می کشم
سینه ام لبریز می شود از پرواز
نگاهم به یاد آفتاب، دوباره طلوع می کند
و فردایی تازه جوانه می زند آرام.
به جنگل های سبز آن دورها خیره می شوم
و دلم پر می کشد
دلم رقص می خواهد زیر این باران
دلم فریاد می خواهد پای آن درخت صنوبر آزاد
دلم می خواهد جهان را
هستی بی پایان را
تا انتها سفر کنم
تنهای تنها
بی ترس و بی پروا
و لحظه ای به گذشته نگاه نیاندازم
دلم می خواهد
آه دلم می خواهد...

درینگ... درینگ... درینگ
دکمه ی سبز
دلم فرو می ریزد پشت پنجره ی باز این شهر دور از خانه
از پس گوشی
از آن سویِ دورهایِ دور که خانه است
صدایی آشنا
صدایی تنها
صدایی منتظر مرا می خواند
آری،
صدایی مرا می خواهد...

کوله بار را باید بست
و پنجره را
و پرهای تازه گشوده شده ی پرواز را
و چون کبوتری جَلد باید...

وقت برگشتن رسیده است.

پویان مقدسی
تیر ماه 1388

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 3:24  توسط پویان مقدسی | 
 

یک قرنِ خسته و تلخ
صد سال چشم در راه
خواندیم و جان سپردیم
تا قعر آخرین چاه

یک قرن خشم و کینه
چند نسلِ رفته بر باد
در اوج ناله کردیم
در تنگنای بیداد

در این کشاکش بد
در این هجوم خونین
کو یک نفس رهایی؟
کو لحظه های شیرین؟

خون من و تو امروز
جاریست در خیابان
بشکن سکوت وحشت
فریاد کن، بلرزان

من در تکاپوی درد
در کنج تنگ زندان
تو در سکوت، زخمی
از رنج و درد ویران

اما هزارها چشم
رو کرده سوی دژخیم
فریادشان بپاشد
دیوار سخت هر بیم

از آتش و مسلسل
ترسی نمانده برجا
ما نسل بی هراسیم
دلتنگ صبح و فردا

خون من و تو امروز
جاریست در خیابان
بشکن سکوت وحشت
فریاد کن، بلرزان

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 1:0  توسط پویان مقدسی | 
 

آن سو شمایید اندک،
با نفرت و دشنه...
این سو ماییم انبوه،
با عشق و لبخند...

اما شما،
ببینید چگونه حمله می کنید با زور
و چگونه گردن می زنید
با داس های لخت و وحشی
گل های سرخ را در دست های ما
ببینید چگونه نعره می کشید
بر سکوت پرغرور دهان های بسته ی ما
ببینید چگونه خون،
خونِ گل هایِ سرخِ فردایی
کوچه را رنگ می کند
و چگونه اشک های ما قطره قطره
جوی ها را می پوشاند و رود می کند
ببینید چگونه سکوتمان شکسته می شود از آه
و آرام آرام ترانه می خوانیم
ترانه ی فریاد
ترانه ی آزاد
و راه می افتیم...
ببینید داس های قدرتتان چگونه به زمین می ریزد
چون برگ های خزان زده ی درختی خشک
و بنگرید که چگونه اشک های ما
دریا می شود پر موج و خروش
و فرو می بلعدتان بی هراس

شما آن سو ایستاده بودید اندک
و ما این سو ایستاده بودیم انبوه
ما گل به دست داشتیم
شما داس
ما مهربان بودیم
شما پر غضب
شما کشتید
ما ایستادیم
شما غرق شدید
شما رفتید
ما هستیم
ما می مانیم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 1:7  توسط پویان مقدسی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...

پیوندهای روزانه
رفلکسیون
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی در راه...
...هر جا می‌ری صدای رادیوش میاد
شماره‌ی 27 ماهنامه‌ی خاکستری منتشر شد
"احمد آقالو" درگذشت
شماره ی 26 ماهنامه ی خاکستری منتشر شد
فرج الله سلحشور : سينما جايى مناسب براى خانم ها نيست
و نسیم آزادی، بر گیسوان گلشیفته وزید
گفت‌وگو با ترانه عليدوستي؛ بازيگر فيلم «كنعان»
از کلارگ گیبل تا ناصر تقوایی، در کافه گل رضاییه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
مطالب گذشته
قلب من
از آن روز
خاک آشنا
ترانه علیدوستی و اسپات لایتش
تا روز آزادی
پرچمداران فردا
برای تو
پرهای بسته ی من
فریاد کن
ما می مانیم...
ترانه ی خونین
درباره ی الی...
کولی ها
در به در
پرنده های مهاجر
به من دل نبند
ما زاده ی رنجیم...
یه روزی...
خوب یادم هست...
اون ور میدون ...
آفرینش به روایت من و صادق هدایت !
مردگان دیگر فرمان نمی برند
"بزنگاه" و حکم توقیف !
قصه های ناتمام من و ناصر تقوایی
چخوف بخوانید، چخوف بی همتا !
مدرسه، یا سربازخانه ؟
شک نکن !
وقتی سانسورچی سانسور شد !
تیرکمان
خسرو شکیبایی هم رفت
نام تو
ناخدا خورشید
مردی که ...
خالی خانه
"کنعان"، دو قدم تا ماندگاری
ای شاعر ...
به داد تئاتر شهر برسید !
روشنفکری از نگاه نیما
سینمای اقتباس؛ از آرامش در حضور دیگران تا کنعان
متاسفم خانم نیکی کریمی ...
دلم برای باغچه می‌سوزد
آه، بهروز وثوقی...
آواز گنجشک‌ها و تفکری ماقبل تاریخی
مثل هر روز...
خواب مرگ
تنها صداست که می‌ماند...
ماسوله، میراثی رو به نابودی
اسب‌ها
دیالوگ نویسی
و مانیفست چو...
بارون و پنجره
۷۰ سالگی‌ات خجسته بیضایی بزرگ
با "ابی"
چرا "چای تلخ" نباید ساخته می‌شد!
ايرج جنتي عطايي نمايشنامه نويس و کارگردان
زندگی حیوانی
روشنفکری هفت‌رنگ
شبِ جمعه
هنر، آینه‌ی بی‌خش تاریخ
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی
نترسیم
ما می‌تونیم...
آقای فرهادی، تبریک
دستاي من...
نگاه نیما به ازدواج به سبک ایرانی
مرا ببین
دریا !
نوروز 88 خجسته
عشق یا قفس ؟!
وقتی همه خوابیم، چه کسی بیدار است ؟
عادت
تو بیا
پیوندها
بابک بیات
ایرج جنتی عطایی
ابی
ماهنامه خاکستری
اردلان سرفراز
فرید زلاند
Spotlight
احمد فتاحی
پیروز جعفری
مهدی عاطف راد
دینگ دانگ
امیر جمشیدی
ترانه خانه
اصغر فرهادی .... محمد
ترانه علیدوستی .... مهدی
زهرا علی اکبری
بهزاد افشاری
نیما سپنتا
مارال بنی‌آدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM