تبليغاتX
واژه‌ی سرخ
گاهنوشت‌های پویان مقدسی

 

 

در اخبار خواندم که فیلم "ناخدا خورشید"، به عنوان یکی از پنج فیلم برگزیده ی سی سال اخیر سینمای ایران انتخاب شده است. حقش بود. وقتی صحبت از "ناصر تقوایی" و فیلم های او به میان می آید، حرف برای گفتن و به خصوص تمجید بسیار است. ناخدا خورشید، یکی از درخشان ترین اقتباس های ادبی سینمای ماست، که پس از برگردان، به شدت ایرانی و بومی شده است. وقتی "داشتن و نداشتن" همینگوی را می خوانیم، و سپس "ناخدا خورشید" تقوایی را می بینیم، به خوبی و به درستی هر چه تمامتر معنای اقتباس یک نوول آمریکایی را توسط یک نویسنده و کارگردان کارکشته ی ایرانی در میابیم. فیلمی که در سال های نه چندان خوش سینمای ایران، هوا و نفسی تازه به آن دمید. فیلمی که با اقتدار، بدون داشتن المان های معروف جشنواره ای، و تنها با تکیه بر روایت و بومی سازی و تکنیک کارگردانی و بازی های درخشان بازیگرانش، جایزه ی سوم جشنواره ی "لوکارنو" را ربود و به سینماگران ایرانی نشان داد که می توان با ساخت یک اثر قوی و دور از مشخصه های صرف جشنواره ای هم به جوایز بین المللی دست یافت.

ناصر تقوایی، بعد از چند سال کار و تحقیق و پیش تولید وسیع و طاقت فرسا برای مجموعه ی "کوچک جنگلی" – که اگر به دست خود او ساخته می شد، جزو مفاخر تلویزیونی ما بود -، باز هم به دلیل زیر بار زور و کارشکنی و دخالت و دسیسه نرفتن، برای اعلام اعتراض، تولید را نیمه کاره رها می کند. سپس برای به هدر نرفتن مدت ها تلاش گروه، افراد اصلی این مجموعه را از شمال کشور به جنوب می برد و "ناخدا خورشید" مقابل دوربین قرار می گیرد. این اثر هم در طول ساخت با مشکلات مشابه رو به رو می شود. رها کردن کار توسط تهیه کننده در اوج روزهای فیلم برداری، و دسیسه های دیگری که بیان آن ها برای سینما و فرهنگ یک مملکت شرم آور است، با دشواری و تلاش بسیار ساخته می شود. اما با وجود تمام این مشکلات، ناصر تقوایی ثابت می کند که فیلمسازی نخبه و کم نظیر است، زیرا محصول این کارش هم، اثری به یاد ماندنی و بی همتا در سینمای ایران می شود. تکنیک های عالی کارگردانی، تصویرها و قاب هایی عالی، بازی هایی به نهایت زیبا، فضای ساخته شده ای زنده و حقیقی، روایتی درست و بی نقص، ضرباهنگی درست، شخصیت پردازی هایی عمیق، تدوینی عالی، طراحی گریم و دکور و لباس خوب، همه و همه برخاسته از دقت و خلاقیت نویسنده و کارگردانی به نام ناصر تقوایی ست. او همیشه و در هر عرصه ای این گونه بوده است.

وقتی نگاهی به کارنامه ی کاری او می اندازیم، چیزی جز بهترین ها نمی یابیم. در اوان جوانی کارش را با ادبیات آغاز می کند. تا 25 سالگی داستان می نویسد. حاصلش چند داستان کوتاه و یک مجموعه ی هشت داستانی به هم پیوسته به نام "تابستان همان سال" است. مجموعه ای که در سال 1348 منتشر می شود و تحسین همگان را بر می انگیزد. اثری که نشانگر زندگی کارگرهای اسلکه در روزهای پر تلاطم و هیاهوی مرداد 32 است. او نوشتن را با سبکی آغاز می کند که تنها "ابراهیم گلستان" تا آن زمان، به آن نزدیک شده است. نوشتاری موجز، دقیق و ساختارگرا، با دیالوگ هایی قوی و طراحی شده، همراه با توصیف هایی ظریف، و روایتی تنیده شده در فضا و حال و هوای جنوب آن سال ها، سبک منحصر به فردی ست که او در این مجموعه بر می گزیند. او یکی از پیشروان ادبیات کارگری ایران است. ادبیاتی که این روزها هیچ اثری از آن نمی یابیم. او با همین یک مجموعه ی منتشر شده، و چند داستان کوتاه دیگر، جایگاه و منزلتی در ادبیات ایران می یابد. به شکلی که تاریخ داستان نویسی ایران، بدون مجموعه ی ارزشمند او، بخشی از خود را از دست رفته می یابد.

پس از این مجموعه، او با ورود به استودیو "گلستان"، وارد دنیای سینما می شود. و کار خود را با کارهای مستند و کوتاه آغاز می کند. چندین اثر گزارشی و مستند و کوتاه ماندگار و درخشان سینمای ایران حاصل ورود او به این عرصه است. فیلم کوتاه رهایی با ربودن جایزه ی اول فیلم ونیز، و یازده جایزه ی بین المللی دیگر، جزو موفق ترین آثار سینمایی ایران در جشنواره هاست. در دنیای فیلم مستند هم، او با ساخت فیلم هایی چون بادجن، نخل، مشهد قالی، اربعین، پیش و تمرین آخر از بهترین های این عرصه تا به امروز است.

در سال 1348، ناصر تقوایی یکی از درخشان ترین آثار سینمایی تاریخ سینمای ایران را، بر اساس داستانی از زنده یاد "غلامحسین ساعدی" به نام "آرامش در حضور دیگران" می سازد. اولین ساخته یبلند او اثری ست تکان دهنده و غریب، که به راستی نشان دهنده ی زندگی قشر روشنفکر آن دوران ایران می باشد. فیلمی که با حضور شاعرانی چون منوچهر آتشی، محمد علی سپانلو به عنوان بازیگر، ارزش خاصی به خود گرفته است. این اثر بدون تعارف، اولین اثر روشنفکری شهری سینمای ماست. اثری که به زندگی رو به زوال خانواده ی یک سرهنگ بازنشسته می پردازد و به خوبی از پسش بر می آید. اما ناصر تقوایی از روزهای نخست مورد بی مهری سران حکومتی قدیم و جدید بوده و هست. "آرامش در حضور دیگران" چهار سال توقیف می شود و امکان اکران عمومی نمی یابد.

پس از آن ناصر تقوایی دو فیلم "صادق کرده" و فیلم متفاوت "نفرین" را می سازد، که حرف های بسیاری برای گفتن داشتند، اما آن طور که باید دیده نشده اند.

پس از آن نوبت به بهترین مجموعه ی تلویزیونی تاریخ تلویزیون ایران می رسد، "دایی جان ناپلئون"، که باز هم اقتباسی ارزشمند از کتاب خواندنی "ایرج پزشکزاد" است. مجموعه ای که هنوز هم یکی از پربیننده ترین و پرفروش ترین DVD های خارج و داخل ایران است.

پس از انقلاب اولین پروژه ی ناصر تقوایی "کوچک جنگلی" ست. روایت تاریخی ارزشمندی که تقوایی سال ها بر روی تحقیق و نگارش آن وقت می گذارد، و ماه ها در شمال کشور، در رشت و ماسوله، در اوج حمله های صدام به ایران، با گروهی بیش از 200 نفر مشغول به کار و تمرین و دکورسازی می شود. اما بازی های مدام تلویزیون و دست اندرکاران، کارشکنی ها و دخالت در نوشته های تقوایی، این کارگردان را به نقطه ای می رساند که حتی بدون بازپس گرفتن دارایی های شخصی اش که در این مجموعه مورد استفاده قرار گرفته، و بدون گرفتن یک پلان اصلی، کار را ترک می کند.

پس از کوچک جنگلی، "ناخدا خورشید" و پس از آن " ای ایران" با دشواری های بسیار ساخته می شود. پس از این دو فیلم، دوران سکوت طولانی ناصر تقوایی آغاز می شود. 12 سال سکوت اجباری، در ساختن فیلم بلند به او تحمیل می شود. 12 سالی که او فقط می نویسد. حاصل این سال ها سه فیلمنامه ی ارزشمند "چای تلخ"، "کبریت بی خطر" و "انسان کامل"، و ساخت فیلم کوتاه "کشتی یونانی"، و مستند درخشان "پیش" است. سال 1380، تقوایی با "کاغذ بی خط" به میدان فیلم بلند سینمایی بازگشتی درخشان داشت. فیلمی متفاوت، عمیق و همگام با مشکلات اجتماعی و سیاسی روز، تنها انتظاری ست که می توان از تقوایی پس از این همه سکوت داشت. فیلمی که تجربه ای سخت و دشوار و پیچیده و در عین حال جذاب برای تمام عوامل آن بود. اثر جوایزی از جشنواره ی فجر را تصاحب کرد، و ناصر تقوایی معترض، به جشن نیامد و جوایز خودش را پس فرستاد.

از سال 80 تاکنون سه پروژه ی سینمایی او، با بازی های تکراری تهیه کنندگان نیمه کاره مانده اند، فیلم نامه هایی که اگر ساخته می شدند، بی شک هر یک تحولی اساسی در ژانرهای مختلف سینمای کشور به وجود می آوردند. دو بار پروژه ی "چای تلخ" ناقص ماند، و یک بار هم پروژه ی "رومی و زنگی". و تا امروز سکوت 7 ساله ی دیگری سهم اوست.

آخرین ساخته ی او هم که مستندی قوی و ماندگار از تعزیه است، با عنوان "تمرین آخر"، بار دیگر دلبستگی او را به نمایش سنت ها و هنرهای اصیل این سرزمین نشان می دهد. ساخته ای که نمونه ای عالی از سینمای مستند بازسازی شده است.

در این سال ها، چند نمایشگاه عکس هم از ناصر تقوایی برگزار شده که مورد استقبال بسیاری قرار گرفته است.

وقتی به زندگی او در این سال ها نگاه می کنید، نوشتن و مطالعه عمیق او در عرصه ی ادبیات مدرن، کلاس های ارزشمند و تاثیرگذار او در زمینه ی فیلم نامه نویسی و داستان نویسی، و نگارش چند فیلم نامه و همچنین عکاسی را مشاهده می کنیم. محصولاتی که هیچ نشانی از به سکوت کشانده شدن را باخود ندارند. او در آستانه ی 67 سالگی، هنوز پابرجا بر روی عقاید خود، محکم و استوار و پرکار، آماده ی ساختن فیلم و یا انتشار آثار تازه اش به صورتی ست که خودش می خواهد. حتی اگر امکان ساختن این فیلم ها، و یا انتشار این نوشته ها وجود نداشته باشد، یا سال ها بعد اتفاق بیافتد.

اما ناصر تقوایی هست.

 

پویان مقدسی.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 18:55  توسط پویان مقدسی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...

پیوندهای روزانه
رفلکسیون
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی در راه...
...هر جا می‌ری صدای رادیوش میاد
شماره‌ی 27 ماهنامه‌ی خاکستری منتشر شد
"احمد آقالو" درگذشت
شماره ی 26 ماهنامه ی خاکستری منتشر شد
فرج الله سلحشور : سينما جايى مناسب براى خانم ها نيست
و نسیم آزادی، بر گیسوان گلشیفته وزید
گفت‌وگو با ترانه عليدوستي؛ بازيگر فيلم «كنعان»
از کلارگ گیبل تا ناصر تقوایی، در کافه گل رضاییه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
مطالب گذشته
قلب من
از آن روز
خاک آشنا
ترانه علیدوستی و اسپات لایتش
تا روز آزادی
پرچمداران فردا
برای تو
پرهای بسته ی من
فریاد کن
ما می مانیم...
ترانه ی خونین
درباره ی الی...
کولی ها
در به در
پرنده های مهاجر
به من دل نبند
ما زاده ی رنجیم...
یه روزی...
خوب یادم هست...
اون ور میدون ...
آفرینش به روایت من و صادق هدایت !
مردگان دیگر فرمان نمی برند
"بزنگاه" و حکم توقیف !
قصه های ناتمام من و ناصر تقوایی
چخوف بخوانید، چخوف بی همتا !
مدرسه، یا سربازخانه ؟
شک نکن !
وقتی سانسورچی سانسور شد !
تیرکمان
خسرو شکیبایی هم رفت
نام تو
ناخدا خورشید
مردی که ...
خالی خانه
"کنعان"، دو قدم تا ماندگاری
ای شاعر ...
به داد تئاتر شهر برسید !
روشنفکری از نگاه نیما
سینمای اقتباس؛ از آرامش در حضور دیگران تا کنعان
متاسفم خانم نیکی کریمی ...
دلم برای باغچه می‌سوزد
آه، بهروز وثوقی...
آواز گنجشک‌ها و تفکری ماقبل تاریخی
مثل هر روز...
خواب مرگ
تنها صداست که می‌ماند...
ماسوله، میراثی رو به نابودی
اسب‌ها
دیالوگ نویسی
و مانیفست چو...
بارون و پنجره
۷۰ سالگی‌ات خجسته بیضایی بزرگ
با "ابی"
چرا "چای تلخ" نباید ساخته می‌شد!
ايرج جنتي عطايي نمايشنامه نويس و کارگردان
زندگی حیوانی
روشنفکری هفت‌رنگ
شبِ جمعه
هنر، آینه‌ی بی‌خش تاریخ
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی
نترسیم
ما می‌تونیم...
آقای فرهادی، تبریک
دستاي من...
نگاه نیما به ازدواج به سبک ایرانی
مرا ببین
دریا !
نوروز 88 خجسته
عشق یا قفس ؟!
وقتی همه خوابیم، چه کسی بیدار است ؟
عادت
تو بیا
پیوندها
بابک بیات
ایرج جنتی عطایی
ابی
ماهنامه خاکستری
اردلان سرفراز
فرید زلاند
Spotlight
احمد فتاحی
پیروز جعفری
مهدی عاطف راد
دینگ دانگ
امیر جمشیدی
ترانه خانه
اصغر فرهادی .... محمد
ترانه علیدوستی .... مهدی
زهرا علی اکبری
بهزاد افشاری
نیما سپنتا
مارال بنی‌آدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM