
از جشنواره ی بیست و ششم فجر تا چند روز پیش سینما نرفته بودم. به نظرم فیلم خوبی روی پرده نبود که آدم را بکشاند به سینما. اما از عید فطر، دو سه فیلمی روی پرده آمد که به نظر می رسد به دلایل مختلف، مرا قلقلکی می دهند که دوباره با سینما رفتن آشتی کنم. اولین فیلمی که رفتم "کنعان" بود، به کارگردانی مانی حقیقی. البته این فیلم را توی جشنواره دیده بودم، اما دوباره رفتم، برای کشف نکاتی که توی اولین مشاهده خوب درکشان نکردم.
کنعان با خودش بوی خوشی را به مشام می رساند. بوی خوشی که می تواند رنگ و بوی تازه ای به سینمای رو به انفعال ایران بدهد. سینمایی که پر شده از تکرار و تکرار موضوعاتی که هزار بار گفته شده، و یا بیانیه های عقیدتی ای که کارگردانان درباری می سازند. کنعان بوی سینمای روشنفکر و بیدار و امروزی را با خود دارد. البته وقتی این طور می گویم، منظورم رسیدن این فیلم به نهایت این نوع سینما نیست، اما بیانگر تلاش هایی ست برای رسیدن به این نقطه، که از سوی نسلی جوان تر آغاز شده است.
کنعان در مدیوم سینما ساخته شده، اما بسیار به فضای ادبیات مدرن چند دهه ی اخیر جهان نزدیک است. شاید دلیلش اقتباس یا برداشت آزاد سازندگان و نویسندگان اثر، از روی یک داستان باشد، که به نظرم حتما همین طور هم هست.
اما بد نمی دانم که اول درباره ی منظورم از روایت مدرن و یا ادبیات مدرن توضیحی بدهم. وقتی به آثار نویسندگان مدرن امروز و چند دهه ی اخیر جهان نگاه می کنیم، به خوبی متوجه می شویم که نویسنده، مانند گذشته همه ی حرف هایش را در داستانش به شکل آشکار نمی گنجاند، نویسنده زیاد حرف نمی زد و نظر شخصی نمی دهد، نویسنده جزئی نگر شده است، و می خواهد از ساختن یک سری جزئیات ظریف به یک کل ارزشمند دست پیدا کند. نویسنده امروزی با دانش و هوشمندانه، یک یا چند موقعیت خاص را با ظرافت و تیزبینی می سازد، و شخصیت هایی این روایت های معمولا ساده را با دقت جلو می برند و تمام می کنند. اما موضوع به همین سادگی و ظرافت ظاهری ختم نمی شود. شاید خواننده های عامی تنها به همین اتفاقات جلوی چشم بسنده کنند، و از لایه ی زیرین و قلب اصلی اثر غافل شوند، اما ماجرای اصلی و هدف نویسنده همان لایه ی کمرنگ زیرین است. با نگاه موشکافانه به این آثار، به خوبی متوجه می شویم که هدف و نشانه گیری اصلی و صحنه آرایی و خلق موقعیت های نویسنده، همه در جهت نمایش هر چه بهتر همین لایه ی زیزین است که فهمش ساده نیست، اما ارزشمند است. این نویسندگان روایت را مو به مو و لحظه به لحظه، مانند بازی شطرنج می چینند و جلو می برند. همه چیز حساب شده است. هر دیالوگ و هر موقعیت در جهت پیشبرد روایت است، اما کاملا غیر مستقیم. قیچی این نویسنگان تیز است و اضافه گویی نمی کنند. نکته ی بسیار مهم دیگر رعایت فرم و ساختارهای مناسب و تازه در روایت است. ساختار و فرم هایی که گاهی تمام سنگینی بار یک موضوع را بر دوش می کشند و نقش اصلی در ارائه و تفهیم یک اثر به مخاطب را بازی می کنند. در آثار نویسندگانی چون همینگوی، فاکنر، بُل، سلینجر، کالوینو، مارکز و بسیاری دیگر، به خوبی این روش های خاص روایت، و همچنین نقش ساختار و فرم را چه در داستان های کوتاه و چه در نوول ها و رمان ها مشاهده می کنیم.
کنعان مدرن است، چون سعی کرده با همین شیوه ساخته و روایت شود. در روایت کنعان، گذشته و آینده و خاطره گویی دیده نمی شود، و ما با حال و اتفاقات جاری رو به روییم. ما زمانی وارد داستان می شویم که زن و شوهر دعواهایشان را کرده اند و تصمیم طلاق گرفته شده و تاریخ آن هم تعیین شده است. به نظرم فیلم اصلا قصد نشان دادن مستقیم اختلافات و نوع اختلافات را ندارد، بلکه می خواهد چند روز آخر یک زندگی مشترک را نشان بدهد، که با رخ دادن یک سری اتفاقات تازه، به طلاق نمی انجامد و بیننده از همین شرایط موجود، باید به عمق داستان پی ببرد. این نوع روایت بسیار زیباست. سازنده ی فیلم، نه اینکه رابطه ی بیننده را با گذشته ی شخصیت ها قطع کند، بلکه این گذشته را نه به شکل کامل و رو، بلکه با قطره چکان و در غالب دیالوگ هایی محدود و پراکنده در تمام زمان فیلم به او می دهد. و تازه چیزی که دستگیر بیننده می شود، همه اطلاعات نیست. این نوع روایت کردن بیننده ی اثر را به مکاشفه وا می دارد، او را مجبور می کند دیالوگ به دیالوگ و پلان به پلان را با دقت بشنود و ببیند و فکر و تخیلش را به کار بیاندازد تا بتواند عصاره ی موضوع را دریافت کند. این شکل روایت در فیلم های ایرانی چندان مرسوم نیست. بسیاری از فیلم سازان ما عادت دارند همه چیز را، به هر طریقی که شده به بیننده شیر فهم کنند. آنان هیچ جایی برای کشف باقی نمی گذارند، و برای همین فیلم هایشان یک بار بیشتر دیده نمی شود، و در همان یک بار، همه چیز لو می رود. کنعان کوشیده تا این گونه نباشد و این اتفاق مهمی ست.
در شکل دیالوگ ها هم اتفاق های خوبی افتاده است. به عنوان مثال زن و شوهری که از همه چیز هم خبر دارند، دلیلی ندارد در دعواهای همیشگی، برای فهمیدن بیننده و اطلاعات دادن، بدیهیات زندگی گذشته را دوباره مطرح کنند. بلکه بیننده باید از روی نشانه ها و فضای جاری در زندگی و اشاراتی که می شود گذشته را کشف کند.
موضوع مثبت دیگر در یک اثر، دور نشدن آن از فضای اجتماع است. به این معنی که اگر داستان کم ترین ارتباط را هم با جامعه دارد، یادش نرود که باز هم در یک جامعه دارد روایت می شود. شما در بلندترین و مدرن ترین برج های تهران هم هوای همان جامعه ای را استنشاق می کنید که توی یک دخمه در پایین شهر. در کنعان به خوبی این موضوع رعایت شده. بهترین آن استفاده از ترافیک و قانون شکنی راننده هاست که چند جا از فیلم مشاهده می شود. و یا همین خستگی ها و کلافگی های مینا که حاصل همین فضای جاری در اجتماع است. منظور از فضای جاری این است که زندگی این چند شخصیت با هر جایگاهی که دارند، از جامعه ی کنونی ایران جدا نشده است.
اما نا گفته نماند که به نظر من، در این روایت نقطه ی ضعف مهمی هم وجود دارد. و آن همان عدم حضور عمق و تفکری ست که در اوایل این نوشته در مورد نویسندگان بزرگ و آثارشان گفتم. این اثر فاقد عمق کافی موضوعی ست. منظور از عمق موضوع، هدف و پیامی ست که یک نویسنده و یا کارگردان هوشمند در پس روایتش، بدون فریاد زدن آن، و تنها با نشان دادن یک واقعیت به مخاطب می فهماند. متاسفانه کنعان در بعضی جهات به این عمق نزدیک شده است، اما در نهایت امر نمی تواند نگاه و دیدگاه خاص و جاری در اثر را به مخاطب ارائه دهد. مخاطب تنها با یک اختلاف خانوادگی درگیر می شود، شاهد یک سری کشمکش و اتفاق است، و در آخر یک آتش بس. این بیشتر شبیه یک گزارش هنرمندانه از یک زندگی ست، نه فیلمی با هدف و اندیشه ای خاص.
لنگش کنعان و روایت مدرن آن در همین موضوع است. کنعان به نظر من فاقد این قلب تپنده در لایه ی زیرین یک اثر است. یعنی ما با دیدن این فیلم تفکری از سازندگان اثری در مورد این موضوع خانوادگی دریافت نمی کنیم. نمی فهمیم سازنده چه می خواهد بگوید و دلیل انتخاب این خانواده و این شخصیت ها چیست. روایت با قدرت و انسجامی خوب گزارش شده است، اما به عمق این اختلاف، یا این مشکلات زناشویی پرداخته و اشاره نشده. این ایراد روی شخصیت پردازی ها هم تاثیر گذاشته است. به راستی نمی توان فهمید درد مینا چیست ؟ وقتی در راه شمال مرتضی هم همین سوال را می کند، مینا جواب قانع کننده ای نمی دهد. او جوابی می دهد که به نظرم باید بیننده دلیلش را در همین شیوه ی روایت، و در همین چند روز و طول فیلم بفهمد تا بتواند به عمق ماجرا دست پیدا کند، که نمی فهمد. ما نمی توانیم بفهمیم مشکل مرد است و زیاده خواهی و بازاری شدنش، یا زن و بلند پروازی ها و عشق به دل کندش از این زندگی و خارج رفتن و ادامه تحصیل. نمی توانیم بفهمیم علی چه کاره است. سنگ صبور این هاست یا عشق لاپوشانی شده ی مینا ؟ به نظرم تنها شخصیتی که تکلیفش خوب در این روایت معلوم و هویداست، آذر است. آذر خوب و عمیق پرداخته شده، چون از باقی شخصیت ها گذشته ی مستحکم تری از نظر داستانی دارد. زن واخورده و داغانی که بعد از سال ها از فرنگ می آید و از همان اول، توهم دستگیر شدن و تحت نظر بودن دارد. پسرش چند ماه پیش مرده، خودکشی کرده، و حالا به جایی برگشته که میزبانانش هم کلافه و عصبی اند و وقتی برای او ندارند. زن میانسال تا مرز خودکشی دوباره پیش می رود، اما ورود یک جوان مهربان و باهوش و درویش مسلک به نام علی، او را به زندگی بر می گرداند. صحنه های آرایش کردن و کندن موهای صورت و لباس مشکی در آوردن آذر، از زیباترین و عمیق ترین بخش های فیلم است.
این عدم وجود عمق در داستان، به این معنی ست که وقتی از یک بیننده ی باهوش می پرسی فیلم برای چه ساخته شده و حاوی چه موضوع مهمی ست، بتواند در این زمینه حرف بزند. نه اینکه داستان فیلم را تعریف کند. کنعان یک گزارش قوی ست از چند روز آخر یک زندگی، نه یک تفکر که بر اساسش داستانی نوشته شده باشد. وقتی به فیلم های ارزشمند سینمای ایران و جهان مراجعه می کنیم، موضوعی که باعث ماندگاری آن هاست همین تفکر است، و بعد ساختار و کارگردانی و بازیگری و روایت و غیره.
برای بهتر فهمیده شدن نظرم سراغ یک مثال می روم. وقتی به "شهرزیبا"، فیلم درخشان "اصغر فرهادی" که خودش یکی از نویسندگان کنعان است نگاه می کنیم، علاوه بر کارگردانی خوب، روایت قوی موضوع، بازی های درست، و عوامل خوب دیگر، با ارائه ی یک تفکر و یا حتی طرح یک سوال اساسی رو به رو هستیم. کارگردان و نویسنده، با تصویر کردن هوشمندانه ی موضوع اعدام خلافکاران زیر هجده سال، پس از رسیدن آن ها به این سن، تمام سنت گرایان این مملکت را با یک حقیقت رو به رو می کند و آنان را به چالش می کشد که آیا هر چه دین و شرع می گوید درست است ؟ علا و فیروزه برای این از سوی مخاطب پذیرفته می شوند که دنبال رهایی یک انسانند و برای رسیدن به آن هر کاری می کنند، و ابوالقاسم چرا رنگ و بوی نقش منفی را می گیرد، چون می خواهد قانون شرع را اجرا کند و گذشت ندارد. این انتقال یک تفکر امروزی عمیق و انسانی است در قالب یک فیلم خوب. اما کنعان دنبال چه تفکری ست تا بتواند به یک اثر ماندگار تبدیل شود ؟
در اینجا بد نمی دانم برای تکمیل نظراتم جمله ای از "ناصر تقوایی" نویسنده و کارگردان ارزشمند سرزمینمان را در مورد یک داستان خوب بازگو کنم. او همیشه می گوید و تاکید دارد :
- یک داستان خوب از زندگی انسان ها، نوشتن هر زندگی یی نیست، بلکه نوشتن از یک زندگی انتخاب شده است.
جمله ی بسیار عمیقی ست در مورد یک داستان. منظور این است که نوشتن هر زندگی ای ارزش یک اثر هنری ماندگار شدن را ندارد، بلکه باید زندگی های خاصی توسط نویسنده های هوشمند انتخاب شود. آیا زندگی هر کسی که دور و بر ماست ارزش یک فیلم خوب شدن را دارد ؟ حتما نه ! کسانی که فکر می کنند با دقیق و ظریف نشان دادن هر زندگی می توانند فیلم خوب بسازند سخت در اشتباهند. این زندگی باید در ادامه ی یک تفکر طرح شود تا به ماندگاری برسد.
کنعان شاید تا حدودی بازگو کننده و نشان دهنده ی زندگی های بی سر و سامان امروزی باشد، شاید در حد خود، اختلافات و سردرگمی ها و عصبیت های انسان های امروز این سرزمین را نشان دهد. شاید به گوشه ای از بدبختی های مهاجرین ایرانی اشاره کرده باشد، اما هیچ یک از این اشارات به تکامل و تبدیل شدن به یک اندیشه از سازنده و نویسنده ی اثر نمی انجامد.
من مصاحبه های عوامل این فیلم را هم خواندم، متاسفانه این مصاحبه ها هم نظر مرا تایید می کند، چون این عوامل هم، یا در مورد فیلم کلی گویی می کنند و روایت اصلی را دوباره می گویند، یا همه چیز را به مخاطب وا می گذارند و خودشان در مورد شخصیت ها و روایت و هدف فیلم حرفی نمی زنند.
موضوع دیگری که در مصاحبه ها در مورد این فیلم برایم جذاب و سوال برانگیز بود، این موضوع است که دوستان مدام می گویند این فیلم موضوع و مشکلات قشر متوسط را بیان می کند. درست است که ما در طول تاریخ سینمایمان 20 فیلم هم از زندگی قشر متوسط روشنفکر نداریم، و کمبودش به شدت احساس می شود، اما خانواده ی فیلم کنعان جزو این قشر نیست. قشر متوسط شامل قشر هنرمند، معلم و کارگر و کارمند و انسان هایی در این سطح مالی ست، نه خانواده ای که فقط صد میلیون ماشین زیر پای زن و شوهرش است و به قول خودشان نصف برج های تهران را شوهر این خانواده ساخته است. این خانواده کجای قشر متوسط این جامعه قرار می گیرد ؟ شاید بتوان به این قشر گفت، مرفه روشنفکر !
موضوع دیگر در مورد فیلم، که سازندگان در مصاحبه ها به آن اشاره کرده اند موضوع دخیل بستن میناست که گفته می شود در آخر داستان اصلی هم به همین شکل نوشته شده است. به نظرم بدترین و بی دلیل ترین سکانس فیلم همین سکانس دخیل بستن میناست. اگر نویسنده ی غیر ایرانی داستانش را با دخیل بستن تمام کرده، در جامعه ای زندگی می کند که این موضوع معنای خاصی مانند ایران را در این شرایط عجیب و غریب در خود ندارد و حتی می تواند برای بسیاری جذاب هم باشد. اما نشان دادن این صحنه توسط کارگردانی هوشمند بسیار عجیب است. ما با شخصیت زنی رو به روییم که در طول فیلم متوجه تزلزل در تصمیمش شده ایم. حامله شدن، مشاهده ی عاقبت خواهر از خارج برگشته، اعتراف شوهر به عشق عمیق به او، مرگ مادر شوهر و مشاهده ی تنهایی شوهر پس از مرگ مادر، و بی پشت و پناهی خودش بعد از طلاق، همه دلیل های کافی را برای ماندن زن می سازد. به نظر من، مینا در صبح خاکسپاری، در برابر دریا تصمیمش به ماندن را گرفته، اما دنبال بهانه می گردد. همه ی انسان ها این طور هستند. وقتی روی موضوعی پافشاری می کنند، برای نفی کردنش جسارت کافی را ندارند و دنبال بهانه می گردند. مینا می توانست این بهانه را بدون وارد شدن به آن فضای مه آلود کنار درخت، و زمینه صدای علی علی گفتن دهاتی ها و سپس صلوات فرستادنشان و دخیل بستن پیدا کند. مینا می توانست بعد از دیدن خواب بد در مورد خواهر، با خود قراری درونی بگذارد و بعد به آن عمل کند. نه این که چنین گل درشت و در راستای دین و اعتقاد عمل کند. این سکانس به شدت از فضای فیلم بیرون زده و غیر قابل هضم است و حتی اگر عمیق به فیلم نگاه نکنیم، می تواند هدف فیلم و نگاه فیلمساز را تغییر دهد.
اما به هر روی با وجود این نقص ها، تلاش این گروه در عوامل فنی و ساختاری بسیار موفق است. کارگردانی کار بسیار روان و عالی و دقیق است و نکات جذابی دارد. میزانسن ها خیلی خوب طراحی شدند. تصویرهای بسته از صورت شخصیت ها در اکثر موارد بسیار خوب و تاثیرگذار است. چند استفاده ی هوشمندانه از فرم هم، بسیار به تاثیر و شکل روایت کمک کرده است. ریتم فیلم عالی ست. و هیچ سکانسی بی دلیل آورده نشده و در هر سکانس احساس می شود که روایت فیلم حرکت رو به جلو دارد.
بازی ترانه علیدوستی بسیار بسیار عالی و ظریف ست. از همان تصویر اول، تشویش و نگرانی عمیقی در چهره اش موج می زند و این تشویش فقط در آن صبح خاکسپاری مادر شوهر، و در حالی که شال یادگاری او را به شانه انداخته و به دریا نگاه می کند از صورتش محو می شود. لحن او در بیان دیالوگ ها بسیار خوب است. بسیار خوب روح مبارزه طلبی و پرخاش در رفتار و حرکاتش دیده می شود. و در عین حال در لحظاتی هم به خوبی شکسته می شود و به دست نوازشگر نیاز پیدا می کند. ترانه علیدوستی در این اثر مانند یک آوازخوان حرفه ای و درجه اول، اوج و فرودها، هیجان ها و سقوط ها را به بهترین شکل اجرا کرده است. به نظرم او با این فیلم راه تازه ای را آغاز کرده است که بسیار امیدبخش است.
به نظرم بازیگران دیگر، بُعد تازه ای از دنیای بازیگری خود را ارائه نکرده اند، اما لطمه ای هم به کار نزده اند و توانسته اند به طور نسبی شخصیت ها را دربیاورند و بسازند.
در کل تلاش مانی حقیقی و یارانش در این اثر برای ساخت یک فیلم مدرن خانوادگی قابل ستایش است. به نظرم این تیم با این فیلم، به بسیاری از خواسته هایش رسیده و موفق عمل کرده است و امیدوارم در کارهای بعدی شاهد ساخته های بسیار قوی تری باشیم.
پویان مقدسی.