تبليغاتX
واژه‌ی سرخ
گاهنوشت‌های پویان مقدسی
 

تو لمیدی آنجا،
راحت و مدعی و بی پروا
روی یک کاناپه
کنج یک خانه ی امروزی نو
وز دل شومینه
چهره ی آبی و سرخ آتش
می کشد صد شعله
گرم و رقصان و سراسر پرشور
پیش چشمت،
قاب پنجره ای پا برجاست
در پسش صورت تلخ زمستان پیداست
برف،
بر تن تشنه ی این شهر بزرگ
بی وقفه فرو می بارد
و تویی داغِ داغ
استکانی پُرِ شیر
گم شده در دستت
صورتت روشن و آرام و تمیز
متفکر به تن پنجره خیره شده ای
در دلت بی تردید
بارش هر دانه ی برف
نبض  نوزایش یک شعر همیشه ماناست
شعر رقص برفُ
شعر آواز زمستان در کوه
شعر خشکیدن گلها
شعر گم گشتن گرما در برف
شعر مرگ باغُ
شعر کوچ گنجشک
شعر تن پوش سپید یک دشت !
شعر دو عاشق و دلداده ی پاک
که سراسر همه عشق و تپش و زندگی اند
دستهاشان گره خورده در هم
زیر این برف سفید
قصه ی تازگی و عشق به هم می بافند

تو ولی هیچ نمی دانی از
شعر مرگ کودک در پس پل
زیر آوار همین برف لطیف،
تو ولی هیچ نمی دانی از
شعر شبلرز شکسته مرد بی کس
بی رمق،
یخ زده و سرگردان
در کنار کوچه ی خلوت و خالی از عشق
از زن حامله ی پا به ماه
که همه فردایش
لقمه نانی ست که از دست من و ما جاریست
تو ولی هیچ نمی دانی از
دختر ترس و فرار
از دل خانه ی دلتنگ پدر
که همیشه هر جا
می فروشد تن نوبالغ و نوباخته را
تو ولی هیچ نمی دانی از
بارش ترس و تب و ناله و سرمای غریب
بر سر خانه خرابان ته و آخر شهر
تو نمی دانی از
کودکان زخمُ
مادران مظلوم
پدران معتاد
کوچه های مسموم
تو ولی هیچ نمی دانی، نمی دانی از
زخم های ریشه دار مردم

شعر عشقت زیباست
پر و لبریز صفا
شعر ابروی کمان یارُ
شعر چشمان درشت و زیبا
شعر می، باده ی نوشین
قدح خالی ساقی
همه زیباست، زیباست
شعر گلهای شکسته از باد
شعر دشت تشنه
شعر دریای خروشان شمال
شعر جنگل
شعر صحرا
شعر کوچ یک پروانه
شعر مرگ یک قناری
همه زیباست، زیباست، زیباست
شعر مردم اما
شعر فریاد،
شعر امروزی ماست
گفتن از درد دل مردم شهر
گفتن از رنج و شکست
یاس و فراق
حرف این تاریخ است
حرف تلخ امروز

شاعر امروزی !
در کنار آن همه از گل و بلبل گفتن
از تن و چشم و لب یار نوشتن
یکدم از خون دل مردم این خاک بگو
یکدم از بیدادُ
یکدم از فقر و بلا
یکدم از فاحشه های لب کوچه مانده
یکدم از خستگی مردمِ از درد فرو پاشیده
یکدم از وحشت فردا
یکدم از ترس مداوم
یکدم از آنچه که هست
یکدم از آنچه که باید
یکدم از آنچه که نیست حرف بزن

خیلی از این روزها، خیلی از آثار شاعران و نویسندگان امروز این سرزمین، بدجور از سر شکم سیری ست، بدجور فرسنگ فرسنگ با جامعه و مردم و زندگی دشوار این روزگار فاصله دارند. یا دچار سانتی مانتالیسم وارداتی خفه کننده اند، یا سنت گرایی هزار ساله ی مذهب زده. این شعر را بعد از خواندن یکی از همین شعرهای درگیر این حال و احوال نوشتم. شاید، فقط شاید شاعری را کمی، کم و اندک، بجنباند و یادش بیاورد که کجا دارد زندگی می کند و از چه می تواند و باید بنویسد.

پویان مقدسی.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 23:9  توسط پویان مقدسی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...

پیوندهای روزانه
رفلکسیون
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی در راه...
...هر جا می‌ری صدای رادیوش میاد
شماره‌ی 27 ماهنامه‌ی خاکستری منتشر شد
"احمد آقالو" درگذشت
شماره ی 26 ماهنامه ی خاکستری منتشر شد
فرج الله سلحشور : سينما جايى مناسب براى خانم ها نيست
و نسیم آزادی، بر گیسوان گلشیفته وزید
گفت‌وگو با ترانه عليدوستي؛ بازيگر فيلم «كنعان»
از کلارگ گیبل تا ناصر تقوایی، در کافه گل رضاییه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
مطالب گذشته
قلب من
از آن روز
خاک آشنا
ترانه علیدوستی و اسپات لایتش
تا روز آزادی
پرچمداران فردا
برای تو
پرهای بسته ی من
فریاد کن
ما می مانیم...
ترانه ی خونین
درباره ی الی...
کولی ها
در به در
پرنده های مهاجر
به من دل نبند
ما زاده ی رنجیم...
یه روزی...
خوب یادم هست...
اون ور میدون ...
آفرینش به روایت من و صادق هدایت !
مردگان دیگر فرمان نمی برند
"بزنگاه" و حکم توقیف !
قصه های ناتمام من و ناصر تقوایی
چخوف بخوانید، چخوف بی همتا !
مدرسه، یا سربازخانه ؟
شک نکن !
وقتی سانسورچی سانسور شد !
تیرکمان
خسرو شکیبایی هم رفت
نام تو
ناخدا خورشید
مردی که ...
خالی خانه
"کنعان"، دو قدم تا ماندگاری
ای شاعر ...
به داد تئاتر شهر برسید !
روشنفکری از نگاه نیما
سینمای اقتباس؛ از آرامش در حضور دیگران تا کنعان
متاسفم خانم نیکی کریمی ...
دلم برای باغچه می‌سوزد
آه، بهروز وثوقی...
آواز گنجشک‌ها و تفکری ماقبل تاریخی
مثل هر روز...
خواب مرگ
تنها صداست که می‌ماند...
ماسوله، میراثی رو به نابودی
اسب‌ها
دیالوگ نویسی
و مانیفست چو...
بارون و پنجره
۷۰ سالگی‌ات خجسته بیضایی بزرگ
با "ابی"
چرا "چای تلخ" نباید ساخته می‌شد!
ايرج جنتي عطايي نمايشنامه نويس و کارگردان
زندگی حیوانی
روشنفکری هفت‌رنگ
شبِ جمعه
هنر، آینه‌ی بی‌خش تاریخ
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی
نترسیم
ما می‌تونیم...
آقای فرهادی، تبریک
دستاي من...
نگاه نیما به ازدواج به سبک ایرانی
مرا ببین
دریا !
نوروز 88 خجسته
عشق یا قفس ؟!
وقتی همه خوابیم، چه کسی بیدار است ؟
عادت
تو بیا
پیوندها
بابک بیات
ایرج جنتی عطایی
ابی
ماهنامه خاکستری
اردلان سرفراز
فرید زلاند
Spotlight
احمد فتاحی
پیروز جعفری
مهدی عاطف راد
دینگ دانگ
امیر جمشیدی
ترانه خانه
اصغر فرهادی .... محمد
ترانه علیدوستی .... مهدی
زهرا علی اکبری
بهزاد افشاری
نیما سپنتا
مارال بنی‌آدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM