تبليغاتX
واژه‌ی سرخ
گاهنوشت‌های پویان مقدسی
 

چند ماه پیش بود که دیدم توی حیاط بزرگ محوطه ی تئاتر شهر، حصاری با حلبی کشیده اند و توی آن را پر کرده اند آهن و مصالح و خرده ریز. یک تابلوی زرد رنگ هم کنارش کوبیده بودند که با خواندش می فهمیدی که این حصار و بریز و بپاش برای طرح ساخت ایستگاه متروست. مترو ... مترو ... مترو از زیر زمین می گذرد، مترو به زیر سازی و تونل زنی نیاز دارد، مترو با هر بار رد شدن، تا شعاع زیادی از اطرافش را سخت می لرزاند. از این حصار حلبی تا ساختمان زیبای تئاتر شهر صد متر هم نیست. وای ی ی لرزه، آن هم زیر پی ساختمانی قدیمی ساز ...
دلم گرفت. برای ما آدم معمولی ها تنها راه همدردی تعریف فاجعه برای دوستان بود. اما آدم معروف ها هم دلشان لرزید، تحصن کردند، اعتراض کردند. کارفرما و پیمانکار مثلا ترسیدند. بیل و کلنگشان را جمع کردند. مسئولین قول دادند که جلوی طرح را بگیرند. و من خوشحال !
چند روز پیش دوباره از برابر تئاتر شهر گذشتم. دیوار حلبی، نرده ی فلزی شده بود و کارگران مشغول کار. نرده ی فلزی و کارگر یعنی طرح در حال پیشرفت است. از تعطیلی خبری نیست. ایستگاه مترو دارد ساخته می شود. تا چند وقت دیگر ساختمان دک و درازی لب خیابان انقلاب علم می شود و ملت مانند مور و مخ از سوراخی به زیر زمین خواهند رفت و در خواهند آمد. دیگر وقتی از خیابان انقلاب و چهارراه ولیعصر رد می شوی، آن ساختمان زیبا و خاطره ساز را نمی بینی، اما هجوم مور و ملخ را چرا.
چند وقت پیش، از مدیری در مورد این ایستگاه پرسیدند و گله کردند، اما حضرت آقا با همان وقاحت معمول این قشر، دست پیش را گرفت و فرمود، با راه اندازی این ایستگاه تئاتر دوستان می توانند به راحتی با مترو به تئاتر شهر بیایند !!
نمی دانم چه باید گفت ؟ جوابی ست که بدجوری آدم را به عق زدن می اندازد از وقاحت و پررویی یی که امروز ابزار کار برادران شده است.
چند سال پیش در مجاورت این بنای فرهنگی، ساختمان بزرگی ساختند که آسیبش به چند سالن جانبی تئاتر شهر هم رسید. اما پیدا بود که این آسیب های جزئی ارضایشان نکرده است و حالا طرح تازه ی ویرانگر، متروست. چیزی که مرگ این ساختمان را خوب جلو می اندازد. بیایید کاری کنیم، نمی دانم چه، اما سکوت هم جایز نیست ...
سد سیوند را آبگیری کردند و امروز لا به لای سنگ های آرامگاه کورش از رطوبت گلسنگ روییده است، خیابان زیبا و خاطره انگیز چهارباغ اصفهان با طرح مترو به ویرانی نزدیک می شود، هزاران درخت تنومند را در لویزان قطع کردند، بسیاری از درخت های بزرگراه چمران را خشکانده اند، و ده ها عمل وقیحانه و ضد فرهنگی دیگر در جای جای این سرزمین انجام داده اند و ما فقط نشسته ایم و نظاره می کنیم و غصه می خوریم. باید کاری کرد، این مدعیان فرهنگ و اخلاق، کمر به نابودی جایگاه ها و ریشه های تاریخی و فرهنگی این سرزمین بسته اند و وظیفه ی ما که دلمان می سوزد است که کاری کنیم.

پویان مقدسی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:14  توسط پویان مقدسی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...

پیوندهای روزانه
رفلکسیون
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی در راه...
...هر جا می‌ری صدای رادیوش میاد
شماره‌ی 27 ماهنامه‌ی خاکستری منتشر شد
"احمد آقالو" درگذشت
شماره ی 26 ماهنامه ی خاکستری منتشر شد
فرج الله سلحشور : سينما جايى مناسب براى خانم ها نيست
و نسیم آزادی، بر گیسوان گلشیفته وزید
گفت‌وگو با ترانه عليدوستي؛ بازيگر فيلم «كنعان»
از کلارگ گیبل تا ناصر تقوایی، در کافه گل رضاییه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
مطالب گذشته
قلب من
از آن روز
خاک آشنا
ترانه علیدوستی و اسپات لایتش
تا روز آزادی
پرچمداران فردا
برای تو
پرهای بسته ی من
فریاد کن
ما می مانیم...
ترانه ی خونین
درباره ی الی...
کولی ها
در به در
پرنده های مهاجر
به من دل نبند
ما زاده ی رنجیم...
یه روزی...
خوب یادم هست...
اون ور میدون ...
آفرینش به روایت من و صادق هدایت !
مردگان دیگر فرمان نمی برند
"بزنگاه" و حکم توقیف !
قصه های ناتمام من و ناصر تقوایی
چخوف بخوانید، چخوف بی همتا !
مدرسه، یا سربازخانه ؟
شک نکن !
وقتی سانسورچی سانسور شد !
تیرکمان
خسرو شکیبایی هم رفت
نام تو
ناخدا خورشید
مردی که ...
خالی خانه
"کنعان"، دو قدم تا ماندگاری
ای شاعر ...
به داد تئاتر شهر برسید !
روشنفکری از نگاه نیما
سینمای اقتباس؛ از آرامش در حضور دیگران تا کنعان
متاسفم خانم نیکی کریمی ...
دلم برای باغچه می‌سوزد
آه، بهروز وثوقی...
آواز گنجشک‌ها و تفکری ماقبل تاریخی
مثل هر روز...
خواب مرگ
تنها صداست که می‌ماند...
ماسوله، میراثی رو به نابودی
اسب‌ها
دیالوگ نویسی
و مانیفست چو...
بارون و پنجره
۷۰ سالگی‌ات خجسته بیضایی بزرگ
با "ابی"
چرا "چای تلخ" نباید ساخته می‌شد!
ايرج جنتي عطايي نمايشنامه نويس و کارگردان
زندگی حیوانی
روشنفکری هفت‌رنگ
شبِ جمعه
هنر، آینه‌ی بی‌خش تاریخ
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی
نترسیم
ما می‌تونیم...
آقای فرهادی، تبریک
دستاي من...
نگاه نیما به ازدواج به سبک ایرانی
مرا ببین
دریا !
نوروز 88 خجسته
عشق یا قفس ؟!
وقتی همه خوابیم، چه کسی بیدار است ؟
عادت
تو بیا
پیوندها
بابک بیات
ایرج جنتی عطایی
ابی
ماهنامه خاکستری
اردلان سرفراز
فرید زلاند
Spotlight
احمد فتاحی
پیروز جعفری
مهدی عاطف راد
دینگ دانگ
امیر جمشیدی
ترانه خانه
اصغر فرهادی .... محمد
ترانه علیدوستی .... مهدی
زهرا علی اکبری
بهزاد افشاری
نیما سپنتا
مارال بنی‌آدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM