![]() |
![]() |
|
| گاهنوشتهای پویان مقدسی |
|
"ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد" را باز کردم. باز کردم که دوباره فروغ بخوانم. هر چند وقت یک بار لازم است. دلم برای باغچه میسوزد. دلم گرفت چون این روزها دل من هم برای باغچه بدجوری میسوزد. شعر را دوباره خواندم. دوباره تلخندی گوشهی لبم نشست. دوباره دلم برای باغچه و فروغ سوخت. خوب دیدم که خانوادهی تصویر شدهی فروغ، امروز خانوادهی همهی ایرانیهاست. خانهی تصویر شده فروغ، شاید همین شهر تهران است، یا ایران. با باغچهیی خشکیده، حوضی گنداب شده، و ماهیانی رو به مرگ. خانهی تصویر شده، خانهی همهی ماست. پدری ماسیده در کنج خانه با شاهنامه و کارهای کردهاش. مادری مرده پای سجاده، ترسخورده از هراس دوزخ، و منتظرظهور. برادری فلسفهباف که برای رها شدن تنها نابود کردن را یاد گرفته است. و حسرت خواهری مهربان که رفته است. خواهری که هر بار با شوهر مصنوعی خود به خانه میآید، آبستن است و عوض شده است. و همسایههایی که در باغچهی خود بمب و نارنجک جای گل میکارند. فروغ دلش برای باغچه میسوخت و امروز پس از چهار دهه که از مرگ او میگذرد، تازه میفهمیم چرا. تازه انگار دل خودمان هم شور افتاده است. او از زمانی که قلب خود را گم کرده است میترسید، و از تصویر بیهودگی این همه دست، و از تجسم بیگانگی این همه صورت. امروز درست همان روز است که فروغ از رسیدن آن میترسید. کسی به فکر گلها نیست حیاط خانهی ما تنهاست پدر میگوید: مادر تمام زندگیش برادرم به باغچه میگوید قبرستان و خواهرم که دوست گلها بود حیاط خانهی ما تنهاست من از زمانی پویان مقدسی.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 17:48 توسط پویان مقدسی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|