![]() |
![]() |
|
| گاهنوشتهای پویان مقدسی |
|
این روزگار و چرخش آن همیشه زمستانی سخت و پرکولاک را در ذهنم تصویر میکند. زمستانی طولانی و یخبسته، با زوزهی گرگ و ضجهی کلاغ و نفیر باد، که گریزی از آن نیست و باید در خواب پیش از مرگ آن گیج و بیهوش شد و در نهایت جان داد. نمیدانم این تصویر غمانگیز و هولآور کی از ذهنم پاک میشود و به جای آن بهار سبز و عاشق هویدا میگردد. این شعر زادهی همین تصاویر و همین تصور است. نگاه كن، آسمان خوني ست نگاه كن، برف مي بارد درختان مست رقصيدن نگاه جاده گم در گم كلاغِ پيرِ سر در گم طنينِ ضجه هاي شب هراسان از هجوم برف نوايي خسته مي خوانم ببين آتش چه مي ميرد پويان مقدسی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 21:22 توسط پویان مقدسی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|