تبليغاتX
واژه‌ی سرخ
گاهنوشت‌های پویان مقدسی

نمی‌دانم روستای ماسوله را دیده‌اید یا نه. مطمئنم اگر حضوری هم ندیده باشید حتما عکس‌های مختلف از این روستای زیبا با معماری منحصر به فردش را دیده‌اید و یا فیلم "ای ایران" ناصر تقوایی را که در همین روستا ساخته شده است.

آخر هفته‌ی قبل گذرم به این روستا افتاد. هوای عالی و آسمان نیمه ابری سفید-آبی و کوه‌هایی پوشیده با درختان هزار رنگ سبز و زرد و قرمز و نارنجی که سهم طبیعت بود را زیبا و درخشان دیدم، اما وقتی نوبت به سهم انسان از این روستا رسید، همه چیز به هم ریخت و تغییر کرد. وقتی از دور به روستا نگاه می‌کردی با تصویر یکدستی از معماری روبه‌رو نبودی. ساختمان‌های قدیمی مانده، یک رنگ بودند و ساختمان‌های نوسازی شده هر کدام به رنگ دیگر. انگار که صاحبان خانه یا تعمیرگران فرق رنگ قهوه‌یی روشن با قهوه‌یی تیره یا زرد را نمی‌فهمیدند و هر رنگی را که قهوه‌یی گفته می‌شده به دیوارها مالیدند. حداقل چهار رنگ در ساختمان‌ها به کار رفته بود که تمام هارمونی و یکدستی ساختمان‌های روستا را بر هم می‌زد.
وقتی وارد روستا می‌شدی چیز عجیب و غریب دیگر، حضور بی رویه‌ و اعصاب له کن سیم‌های برق و تلفن بود که مثل کلاف از این سر به آن سر و از در این خانه به در آن خانه وصل بود. هر چه تلاش کردم کادر بسته‌یی برای عکاسی از خانه‌ها بدون حضور سیم‌ها پیدا کنم نشد. موضوع دیگر اینکه اکثر خانه تبدیل به هتل و مهمانخانه شده بودند. از در هر خانه که رد می‌شدی پارچه‌یی آویزان بود و تبلیغ اتاق می‌کرد. و یک نفر با تلفنی پشت میز نشسته بود و منتظر رسیدن مسافر.
در ورودی روستا یک هتل امروزی ساخته شده که خوب است، اما بانکی توی خود روستا و یکی از ساختمان‌های قدیمی بازسازی شده فعالیت می‌کند و یک دیش بزرگ مخابراتی روی سقف آن، که در واقع حیاط خانه‌ی بالایی‌ست بدجوری توی ذوق می‌زند. تمام کوچه‌ها به جای داشتن نرده‌های چوبی، نرده‌های فلزیِ گردِ رنگ ریخته‌یِ بدقواره دارند. و خلاصه همه چیز به جای زیبایی با اعصابت بازی می‌کند !‍
نمی‌دانم چه باید گفت درباره‌ی شتر گاو پلنگی که روزی ماسوله بوده ؟ زبان انسان قطع می‌شود و لالمانی ظهور می‌کند. آخر بی‌سلیقگی و بی‌مسئولیتی تا کجا ؟
همیشه همین‌طور است، وقتی ملت و کشوری به دوره‌ی سقوط می‌رسد، همه‌ی داشته‌هایش هم رو به نابودی حرکت می‌کند. از اعتقادش گرفته تا فرهنگ و هنر و دانش و ادبیات و هزار چیز دیگرش. ایران امروز درست در همین سراشیب است. به هر گوشه که سرک می‌کشی بوی تعفن و لجن خفه‌ات می‌کند. همه چیز همرنگ نابودی‌ست و بوی مرگ همه‌جا پیچیده.
معتقد بودم و هستم که باید عزاداری کرد برای ماسوله، برای پاسارگاد برای این میراث رو به تباهی. باید سیاه پوشید برای ایرانی که در طول سی سال با تمام ساکنانش به سمت متلاشی شدن پیش می‌رود. باید اشک ریخت به حال ملتی که برای امام هزار و چهارصد ساله بر سر می‌کوبد، اما از قتل شاعر و ویرانی خانه و شهر و روستا و طبیعتی که حاصل ده هزار سال پیشینه است تنش هم خارش نمی‌گیرد. باید تأسف خورد به حال ما، به حال کودکان فردا، به حال ایرانی که دیگر وجود ندارد.

پویان مقدسی.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 0:48  توسط پویان مقدسی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...

پیوندهای روزانه
رفلکسیون
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی در راه...
...هر جا می‌ری صدای رادیوش میاد
شماره‌ی 27 ماهنامه‌ی خاکستری منتشر شد
"احمد آقالو" درگذشت
شماره ی 26 ماهنامه ی خاکستری منتشر شد
فرج الله سلحشور : سينما جايى مناسب براى خانم ها نيست
و نسیم آزادی، بر گیسوان گلشیفته وزید
گفت‌وگو با ترانه عليدوستي؛ بازيگر فيلم «كنعان»
از کلارگ گیبل تا ناصر تقوایی، در کافه گل رضاییه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
مطالب گذشته
قلب من
از آن روز
خاک آشنا
ترانه علیدوستی و اسپات لایتش
تا روز آزادی
پرچمداران فردا
برای تو
پرهای بسته ی من
فریاد کن
ما می مانیم...
ترانه ی خونین
درباره ی الی...
کولی ها
در به در
پرنده های مهاجر
به من دل نبند
ما زاده ی رنجیم...
یه روزی...
خوب یادم هست...
اون ور میدون ...
آفرینش به روایت من و صادق هدایت !
مردگان دیگر فرمان نمی برند
"بزنگاه" و حکم توقیف !
قصه های ناتمام من و ناصر تقوایی
چخوف بخوانید، چخوف بی همتا !
مدرسه، یا سربازخانه ؟
شک نکن !
وقتی سانسورچی سانسور شد !
تیرکمان
خسرو شکیبایی هم رفت
نام تو
ناخدا خورشید
مردی که ...
خالی خانه
"کنعان"، دو قدم تا ماندگاری
ای شاعر ...
به داد تئاتر شهر برسید !
روشنفکری از نگاه نیما
سینمای اقتباس؛ از آرامش در حضور دیگران تا کنعان
متاسفم خانم نیکی کریمی ...
دلم برای باغچه می‌سوزد
آه، بهروز وثوقی...
آواز گنجشک‌ها و تفکری ماقبل تاریخی
مثل هر روز...
خواب مرگ
تنها صداست که می‌ماند...
ماسوله، میراثی رو به نابودی
اسب‌ها
دیالوگ نویسی
و مانیفست چو...
بارون و پنجره
۷۰ سالگی‌ات خجسته بیضایی بزرگ
با "ابی"
چرا "چای تلخ" نباید ساخته می‌شد!
ايرج جنتي عطايي نمايشنامه نويس و کارگردان
زندگی حیوانی
روشنفکری هفت‌رنگ
شبِ جمعه
هنر، آینه‌ی بی‌خش تاریخ
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی
نترسیم
ما می‌تونیم...
آقای فرهادی، تبریک
دستاي من...
نگاه نیما به ازدواج به سبک ایرانی
مرا ببین
دریا !
نوروز 88 خجسته
عشق یا قفس ؟!
وقتی همه خوابیم، چه کسی بیدار است ؟
عادت
تو بیا
پیوندها
بابک بیات
ایرج جنتی عطایی
ابی
ماهنامه خاکستری
اردلان سرفراز
فرید زلاند
Spotlight
احمد فتاحی
پیروز جعفری
مهدی عاطف راد
دینگ دانگ
امیر جمشیدی
ترانه خانه
اصغر فرهادی .... محمد
ترانه علیدوستی .... مهدی
زهرا علی اکبری
بهزاد افشاری
نیما سپنتا
مارال بنی‌آدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM