تبليغاتX
واژه‌ی سرخ
گاهنوشت‌های پویان مقدسی
 

دیالوگ نویسی در متون نمایشی و داستانی، از سینما و تلویزیون و تئاتر گرفته، تا داستان نویسی و رمان، این روزها بدجوری در محصولات ادبی و تصویری ما دارای لنگش است. متأسفانه عدم توانایی نویسنگان در تمامی این گونه‌های هنری و همچنین بگیر و ببندها و ممیزی‌ها دلیل اصلی این معضل بزرگ می‌باشد. ناگفته نماند که ادبیات ما از گذشته نیز دارای این نقصان بزرگ بوده و هنوز هم هست، و این نقصان به مرور به ادبیات نمایشی و تلویزیون و حوزه‌های گوناگون سرایت کرده.
وقتی به اولین داستان‌های کوتاه یا رمان‌های زبان فارسی که از صد سال گذشته تا کنون نوشته شده‌اند نگاهی می‌اندازیم، به خوبی متوجه این نقصان بزرگ می‌شویم. در ادبیات تمام جهان زبان دیالوگ‌نویسی، زبانی‌ست که مردم با آن صحبت می‌کنند. حال این زبان ممکن است در برخی زبان‌ها با نثر روایت متفاوت باشد، یا در برخی دیگر به دلیل مقتضیات زبانی این‌گونه نباشد. اما در زیان فارسی، زبان گفتگو بسیار متفاوت از زبان کتابت است. پس چگونه است که اکثر نویسندگان ما نثر روایتشان با نثر گفتگو نویسی‌های داستان‌شان یکی‌ست ؟ چگونه منطق داستان نویسی رئال که بیشترین حجم نویسندگان ما در این سبک می‌نویسند، به جای نزدیک شدن به حقیقت گفتگو و زبان شخصیت، ساده‌ترین و دم‌دستی ترین روش را برای گفتگو نویسی انتخاب می‌کنند که همان نثر کتابتی‌ست ؟
به نظرم هنوز این تفاوت برای بسیاری از بزرگان ما، چه در نوشتن و چه در ترجمه جا نیافتاده است که دیالوگ نویسی یا گفتگو نویسی در زبان فارسی، بخشی متفاوت از نثر روایت یک داستان است.
این مشکل در گفتگو نویسی داستان و ترجمه، و این عصا قورت دادگی مرسوم، در طول سال‌ها به سینما و نمایش ما هم منتقل شده است. هنوز دیالوگ بسیاری از نمایش‌های ما با زبان کتابت نوشته و حتی اجرای می‌شوند و این بسیار جای تعجب دارد.
وقتی از مترجم یا نویسنده می‌پرسی که چرا دیالوگ متن نمایشی شما کتابتی ست، جواب می‌دهد که لحن دادن و محاوره‌یی کردن دیالوگ را کارگردان انجام می‌دهد !!
واقعا تعجب آور است. کدام نویسنده اگر روی دیالوگ‌های خود کار کرده و زحمت کشیده باشد، حاضر می‌شود این دیالوگ را کارگردان یا بازیگران حین بازی تغییر دهند ؟؟
همین عصا قورت دادگی و ضعف و عدم توانایی نویسنده در نوشتن دیالوگ‌های منسجم و قوی و درست و نزدیک به واقعیت، وقتی با اخلاق‌گرایی صدا و سیمایی هم مخلوط می‌شود، دیگر واویلایی حاصل می‌شود که بیا و ببین !
چند روز پیش در سریالی دیدم که دختر خانواده به مادر بیوه شده‌ی خود می‌گفت:
"مامان، شما در طول این همه سال، جوونی و زندگیتونُ برای ما گذاشتین. دیگه وقتشه که ازدواج کنین. شما هم حق دارین که به فکر آینده و فردای خودتون باشین. شما زحمت‌های خودتونُ کشیدین. دیگه باید به خودتون برسین"
واقعا نمی‌دانم کدام دختری در سطح این مملکت با مادرش این طور حرف می‌زند. چه دختری این قدر محترمانه و مصنوعی و موعظه‌وار، و با افعال جمع با مادر خودش صحبت می‌کند که ما داریم این اخلاق را در برابر چشم میلیون‌ها نفر به نمایش می‌گذاریم. کجا ما این‌طور حرف می‌زنیم ؟ تمام سریال‌های تلویزیونی ما مملو از این دیالوگ‌های باسمه‌ییِ بی معنیِ دم دستی‌ست که تصنعی بودن در آنها زار می‌زند.
سینما و نمایش ما هم البته با کمی بهتر بودن، از این قاعده مستثنا نیستند. در این عرصه‌ها هم ما با دیالوگ روبه‌رو نیستیم بلکه با بخشی از متن روایی طرفیم که به زور دیالوگ شده است.
در عرصه‌ی داستان نویسی هم هنوز اکثریت قریب به اتفاق نویسندگان دیالوگ نمی‌نویسند و فقط منظور نویسنده را در قالب جمله‌های کتابی و قلنبه توی دهن شخصیت‌ها می‌گذارند.
متأسفانه هنوز این موضوع برای نویسندگان ما و یا حتی متولیان سینما و تلویزیون و تئاتر ما جا نیافتاده که دیالوگ نویسی امری دشوار و گاهی سخت‌تر از نوشتن کل یک داستان یا فیلم‌نامه است و باید برای آن وقت گذاشت و تلاش کرد. هنوز جا نیافتاده که در ادبیات، دیالوگ نویسی درست، کار نویسنده را چند برابر مشکل می‌کند و یقه‌ی او را می‌گیرد تا بتواند تولید لحن کند، نه اینکه چهار کلمه‌ی کتابی را کنار هم بچیند و بگوید که دیالوگ نوشته‌ام.
امیدوارم این مشکل زنجیره‌یی که سال‌هاست ادبیات و سینما و تئاتر و تلویزیون ما را می آزارد، روزی با حضور نسل تازه‌یی از نویسندگان دانا و امروزی به سوی بهتر شدن حرکت کند و ما دیالوگ بشنویم و بخوانیم، نه ...

 
پویان مقدسی.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 18:9  توسط پویان مقدسی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...

پیوندهای روزانه
رفلکسیون
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی در راه...
...هر جا می‌ری صدای رادیوش میاد
شماره‌ی 27 ماهنامه‌ی خاکستری منتشر شد
"احمد آقالو" درگذشت
شماره ی 26 ماهنامه ی خاکستری منتشر شد
فرج الله سلحشور : سينما جايى مناسب براى خانم ها نيست
و نسیم آزادی، بر گیسوان گلشیفته وزید
گفت‌وگو با ترانه عليدوستي؛ بازيگر فيلم «كنعان»
از کلارگ گیبل تا ناصر تقوایی، در کافه گل رضاییه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
مطالب گذشته
قلب من
از آن روز
خاک آشنا
ترانه علیدوستی و اسپات لایتش
تا روز آزادی
پرچمداران فردا
برای تو
پرهای بسته ی من
فریاد کن
ما می مانیم...
ترانه ی خونین
درباره ی الی...
کولی ها
در به در
پرنده های مهاجر
به من دل نبند
ما زاده ی رنجیم...
یه روزی...
خوب یادم هست...
اون ور میدون ...
آفرینش به روایت من و صادق هدایت !
مردگان دیگر فرمان نمی برند
"بزنگاه" و حکم توقیف !
قصه های ناتمام من و ناصر تقوایی
چخوف بخوانید، چخوف بی همتا !
مدرسه، یا سربازخانه ؟
شک نکن !
وقتی سانسورچی سانسور شد !
تیرکمان
خسرو شکیبایی هم رفت
نام تو
ناخدا خورشید
مردی که ...
خالی خانه
"کنعان"، دو قدم تا ماندگاری
ای شاعر ...
به داد تئاتر شهر برسید !
روشنفکری از نگاه نیما
سینمای اقتباس؛ از آرامش در حضور دیگران تا کنعان
متاسفم خانم نیکی کریمی ...
دلم برای باغچه می‌سوزد
آه، بهروز وثوقی...
آواز گنجشک‌ها و تفکری ماقبل تاریخی
مثل هر روز...
خواب مرگ
تنها صداست که می‌ماند...
ماسوله، میراثی رو به نابودی
اسب‌ها
دیالوگ نویسی
و مانیفست چو...
بارون و پنجره
۷۰ سالگی‌ات خجسته بیضایی بزرگ
با "ابی"
چرا "چای تلخ" نباید ساخته می‌شد!
ايرج جنتي عطايي نمايشنامه نويس و کارگردان
زندگی حیوانی
روشنفکری هفت‌رنگ
شبِ جمعه
هنر، آینه‌ی بی‌خش تاریخ
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی
نترسیم
ما می‌تونیم...
آقای فرهادی، تبریک
دستاي من...
نگاه نیما به ازدواج به سبک ایرانی
مرا ببین
دریا !
نوروز 88 خجسته
عشق یا قفس ؟!
وقتی همه خوابیم، چه کسی بیدار است ؟
عادت
تو بیا
پیوندها
بابک بیات
ایرج جنتی عطایی
ابی
ماهنامه خاکستری
اردلان سرفراز
فرید زلاند
Spotlight
احمد فتاحی
پیروز جعفری
مهدی عاطف راد
دینگ دانگ
امیر جمشیدی
ترانه خانه
اصغر فرهادی .... محمد
ترانه علیدوستی .... مهدی
زهرا علی اکبری
بهزاد افشاری
نیما سپنتا
مارال بنی‌آدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM