تبليغاتX
واژه‌ی سرخ
گاهنوشت‌های پویان مقدسی
 

در مورد بعضی‌ها که می‌خواهم بنویسم، زبانم بدجوری بند می‌آید و به تته پته می‌افتم. بهرام بیضایی یکی از آنهاست. آن‌قدر حضور و بودن او برایم ارزشمند است که روی کاغذ آوردن و نوشتن این حس برایم دشوار می‌شود. یادم هست، مدتی پیش بزرگداتشی برای او در خانه‌ی هنرمندان برگزار شد، هر طور بود، با تمام شلوغی و ازدحام خود را رساندم تا بگویم من هم با تمام این کوچکی، ترا بزرگ می‌دارم. برایت از صمیم قلب احترام قائلم. من هم از بودنت چشمانم تر می‌شود، از سکوتت، از غرورت، از ایستادگی‌ات.
حرف‌هایم احساسی‌ست، اما برای امثال بیضایی جز این نمی‌توانم بنویسم. بیضایی بزرگ است، چون هنرمند قابلی‌ست، دانش و بینش منحصر به فرد دارد، همیشه خودش بوده و خودش مانده، همیشه در نگاهش غرور موج می‌زند. او الگوست.
امروز در آستانه‌ی ورود او به دهه‌ی هشتم زندگی پربارش، می‌دانم که چه می‌کشد با این همه کارهای نکرده، با این همه نمایش‌های بر صحنه نرفته، فیلم‌های ساخته نشده، کتاب‌های منتشر نشده، و حرف‌های نزده. می‌دانم که سینه‌اش پر از اندوه است، می دانم مغزش پر از سوژه و موضوع است، اما او با همین داشته‌ها و ارائه شده‌های اندک هم کم نظیر بوده و هست. او با همین تعداد فیلم‌ها و نمایش‌ها و کتاب‌ها، برای هنردوستان و روشنفکران این سرزمین بهرام بیضایی‌ست.
توی آن چشم‌های سبز گیرا، لابه‌لای آن چین‌های بالای ابرو، وسط آن خیره شدن‌های او به صحنه‌ی بزرگداشتش، خوب این دردها را لمس کردم. خوب فهمیدم حسرت کهنه‌ی او را. هر جامعه‌ی متمدنی جز جامعه‌ی ما، خوب می‌داند با چنین گنجینه‌هایی چگونه برخورد کند. چگونه کاری کند که هنرمند ۷۰ ساله به جای رنگ حسرت بر چهره داشتن، رنگ رضایت را با خود به سالن بزرگداشت بیاورد.
اما باکی نیست. بیضایی و امثال او در این سرزمین، با تمام سختی‌ها و گرفتاری‌ها، به دلیل داشتن دانش و هنر والا،  ایستادگی و پایمردی، به دلیل ماندن در جبهه‌ی هنرمندان بیدار و متعهد، به خاطر احترام به شعور و هوش مخاطب، به خاطر نفروختن هنر و اندیشه‌ی خود، جایگاهی ویژه و دست‌ نیافتنی در میان مردم و روشنفکران دارند، که آرزو و آرمان هر هنرمند راستینی‌ست. بیضایی و امثال او در طول این سال‌ها بهایی را پرداختند که قرن‌هاست روشنفکران حقیقی ما می‌پردازند تا این آب باریکه‌ی تفکر و بیداراندیشی در این سرزمین نخشکد.

امیدوارم ما و تمامی نسل‌های پس از او، با نگاهی به زندگی و آثار او بیاموزیم که هنرمند کیست و چگونه زندگی می‌کند. بیاموزیم که هنر تنها عرصه‌ی اسم و رسم‌دار شدن و ادا و اطوار نیست. از بیضایی و امثال او بیاموزیم که چگونه عاشق فرهنگ و هنر این سرزمین باشیم و برای حفظش بکوشیم. بیاموزیم که هنرمند باید به روز باشد، نو باشد، حرف‌های نزده‌ی مردم را بگوید، دنبال حقیقت باشد، پیشرو باشد، برای رسیدن بجنگد، حتی اگر خانه نشین شود، حتی اگر نگذارند کار کند ... !

بهرام بیضایی بزرگ، امیدوارم سال‌های سال سایه‌ات بر سر هنر این سرزمین پایدار و مانا باشد و بدان که می‌دانیم که چه می‌کشی، و با تو هستیم. 

پویان مقدسی.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 2:49  توسط پویان مقدسی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...

پیوندهای روزانه
رفلکسیون
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی در راه...
...هر جا می‌ری صدای رادیوش میاد
شماره‌ی 27 ماهنامه‌ی خاکستری منتشر شد
"احمد آقالو" درگذشت
شماره ی 26 ماهنامه ی خاکستری منتشر شد
فرج الله سلحشور : سينما جايى مناسب براى خانم ها نيست
و نسیم آزادی، بر گیسوان گلشیفته وزید
گفت‌وگو با ترانه عليدوستي؛ بازيگر فيلم «كنعان»
از کلارگ گیبل تا ناصر تقوایی، در کافه گل رضاییه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
مطالب گذشته
قلب من
از آن روز
خاک آشنا
ترانه علیدوستی و اسپات لایتش
تا روز آزادی
پرچمداران فردا
برای تو
پرهای بسته ی من
فریاد کن
ما می مانیم...
ترانه ی خونین
درباره ی الی...
کولی ها
در به در
پرنده های مهاجر
به من دل نبند
ما زاده ی رنجیم...
یه روزی...
خوب یادم هست...
اون ور میدون ...
آفرینش به روایت من و صادق هدایت !
مردگان دیگر فرمان نمی برند
"بزنگاه" و حکم توقیف !
قصه های ناتمام من و ناصر تقوایی
چخوف بخوانید، چخوف بی همتا !
مدرسه، یا سربازخانه ؟
شک نکن !
وقتی سانسورچی سانسور شد !
تیرکمان
خسرو شکیبایی هم رفت
نام تو
ناخدا خورشید
مردی که ...
خالی خانه
"کنعان"، دو قدم تا ماندگاری
ای شاعر ...
به داد تئاتر شهر برسید !
روشنفکری از نگاه نیما
سینمای اقتباس؛ از آرامش در حضور دیگران تا کنعان
متاسفم خانم نیکی کریمی ...
دلم برای باغچه می‌سوزد
آه، بهروز وثوقی...
آواز گنجشک‌ها و تفکری ماقبل تاریخی
مثل هر روز...
خواب مرگ
تنها صداست که می‌ماند...
ماسوله، میراثی رو به نابودی
اسب‌ها
دیالوگ نویسی
و مانیفست چو...
بارون و پنجره
۷۰ سالگی‌ات خجسته بیضایی بزرگ
با "ابی"
چرا "چای تلخ" نباید ساخته می‌شد!
ايرج جنتي عطايي نمايشنامه نويس و کارگردان
زندگی حیوانی
روشنفکری هفت‌رنگ
شبِ جمعه
هنر، آینه‌ی بی‌خش تاریخ
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی
نترسیم
ما می‌تونیم...
آقای فرهادی، تبریک
دستاي من...
نگاه نیما به ازدواج به سبک ایرانی
مرا ببین
دریا !
نوروز 88 خجسته
عشق یا قفس ؟!
وقتی همه خوابیم، چه کسی بیدار است ؟
عادت
تو بیا
پیوندها
بابک بیات
ایرج جنتی عطایی
ابی
ماهنامه خاکستری
اردلان سرفراز
فرید زلاند
Spotlight
احمد فتاحی
پیروز جعفری
مهدی عاطف راد
دینگ دانگ
امیر جمشیدی
ترانه خانه
اصغر فرهادی .... محمد
ترانه علیدوستی .... مهدی
زهرا علی اکبری
بهزاد افشاری
نیما سپنتا
مارال بنی‌آدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM