تبليغاتX
واژه‌ی سرخ
گاهنوشت‌های پویان مقدسی

 

فیلم‌نامه‌ی "چای تلخ" نوشته‌ی ناصر تقوایی را حتما خوانده‌اید، یا اگر هم نخواندید داستان ساخت و نیمه کاره ماندن این اثر را حتما شنیده‌اید. فیلمی که دو بار در طول دوران ساخت متوقف می‌شود و کارگردان و گروه فنی آن خسته و در سکوت به خانه برمی‌گردند. یک بار در آستانه‌ی فیلم‌برداری، و بار دیگر پس از فیلمبرداری ۶۰ درصد زمان فیلم!
چرا ؟ مگر متولیان سینما این‌قدر خود را شیفته‌ی سینمای جنگ و به قول خودشان دفاع مقدس نشان نمی‌دهند ؟ چرا وقتی کارگردان قَدَری مانند تقوایی وارد این عرصه می‌شود، دو مرتبه کارش نیمه کاره می‌ماند ؟
وقتی "چای تلخ" را می‌خوانیم، البته اگر دقیق این‌کار را بکنیم، به خوبی متوجه می‌شویم که چرا فیلم نیمه کاره ‌ماند، و باز می‌فهمیم که متولیان چه نوع سینمای جنگی نمی‌خواهند و حتی اجازه‌ی پا گرفتن را هم به آن نمی‌دهند.
داستان را خلاصه می‌نویسم و بعد مفصل‌تر در مورد آن بحث می‌کنم.

"در روزهای نخستین جنگ و تصرف خرمشهر، سروان عراقی که در میان نخلستان‌های تصرف شده گشت می‌زند، به خانه‌ای در یک ده می‌رسد که ساکنان آن فرار نکرده‌اند و هنوز در آنجا زندگی می‌کنند. سروان به دختر خانواده که پیش از جنگ معلم ده بوده، با زور و کتک تجاوز می‌کند و می‌رود. دختر و خانواده‌اش که جایی برای رفتن ندارند، با رنج این تجاوز در طول جنگ هم همان جا می‌مانند. با گذشت زمان دختر متوجه حاملگی خود می‌شود. از همان آغاز می‌کوشد که این نطفه‌ی تجاوز را نابود کند، اما تلاش‌ها بی‌نتیجه می‌ماند. در همین زمان‌ها سروان باز گذرش به این ده و این خانه می‌افتد و متوجه حاملگی دختر می‌شود. حسی او را تحت تأثیر قرار می‌دهد که نامش پدر شدن است. از این پس می‌کوشد دل دختر را با خوراکی و خرت و پرت‌هایی که برای او می‌آورد جلب کند. اما دختر سخت با او می‌جنگد. سروان عراقی در حین این آمد و رفت‌ها متوجه می‌شود که دختر نامزدی دارد که امروز جزو نفودی‌های ارتش ایران است و گاهی مخفیانه به دختر و خانواده او سر می‌زند. سروان روزی این جوان را که دستگیر شده، بین اسرا می‌یابد و به قتل می‌رساند و رقیب را حذف می‌کند. روز به روز با جلو آمدن شکم دختر مرد بیشتر دلبسته او می‌شود و حتی به خانواده‌ی دختر پیشنهاد می‌دهد که بعد از جنگ با دختر ازدواج کند. اما دختر به شدت تلخ است و سخت با سروان می‌جنگد و به او اهمیت نمی‌دهد. عملیاتی درمی‌گیرد و سروان مدتی از آن منطقه دور می‌شود. اما بعد از زایمان دختر، سروان سر می‌رسد. سروان شادمان است و منتظر تغییر رفتار دخترک. اما دختر با دیدن سروان، سبد بچه را توی دست می‌گیرد و می‌رود سمت نهر‌های نزدیک ده. سروان متوجه می‌شود و دنبالش می‌کند، اما وقتی به دختر می‌رسد که سبدی توی دست او نیست.  سبد توی نهری که پر از جنازه است دور می‌شود. سروان خود را به آب می‌زند و می‌کوشد تا سبد و بچه را بگیرد، اما در مرداب‌ اطراف نیزارها گیر می‌افتد و غرق می‌شود. سکانس آخر فیلم‌نامه چنین است که دختر، کودک را در آغوش گرفته و به او شیر می‌دهد."

بی‌تعارف داستان درخشانی‌ست که اگر توسط تقوایی ساخته می‌شد بهترین اثر سینمای جنگ را شاهد بودیم، اما نشد. چون داستان چیزی نیست که متولیان می‌خواهند. سینمای جنگ ما تنها و تنها قهرمان‌پرور است. عاشق غلو کردن. عاشق جان‌فشانی نشان دادند. ده نفری که به جنگ یک لشکر می‌روند. آدم‌های پاک‌باخته و جان‌برکف و دیندار. فیلم‌های شعاری و تبلیغاتی.
اما همه‌ی جنگ این چیزها نیست. متاسفانه با دیدن این فیلم‌ها مخاطب فاجعه‌ی جنگ را فراموش می‌کند. یادش می‌رود که جنگ چه مصیبتی‌ست. نشان دادن صرف قهرمان‌بازی‌ها، از یاد مردم می‌برد که هزاران هزار انسان، نه سرباز، در این جنگ کشته شدند. هزارها زن و دختر مورد تجاوز قرار گرفتند.
نگاه عمیق و تیزهوشانه‌ی تقوایی به جنگ، اگر در این اثر به ثمر می‌نشست، بی شک حاصلش فیلمی تکان دهنده و جهانی و متفاوت از جنگ بود. "چای تلخ" جز دو جیپ جنگی و چهار تفنگ و یک پادگان نه چندان بزرگ، هیچ وسیله‌ی جنگی و صحنه‌ای از جنگ را نشان نمی‌دهد، ولی در قلب جنگ اتفاق می‌افتد. ما فقط روستا و خانه‌ی دختر را می‌بینیم که با گذشت زمان ویران و ویران‌تر می‌شود. و شخصیت‌هایی که در اثر فرسایش به سمت متلاشی شدن حرکت می‌کنند.
وقتی داستان را دقیق تحلیل می‌کنیم، به خوبی متوجه ارزش و اثر این نوشته می‌شویم. تقوایی جنگ هشت ساله‌ی ایران و عراق را در یک رابطه‌ی دو نفره به زیبایی هر چه تمام‌تر خلاصه کرده است. مرد عراقی به دختر ایرانی تجاوز می‌کند و دختر در طول نه ماه با مرد مقابله می‌کند و پس از زایمان انتقام می‌گیرد. در انتهای این داستان ما انسان پیروزی نداریم. درست مثل جنگ. دختر هم با وجود انتقام‌گیری، بچه‌ای بی‌پدر و حاصل تجاوز را در آغوش دارد، و زندگی و روانی از هم پاشیده و ویران که فردایی نامعلوم دارد. فیلم‌نامه‌ی تقوایی حاصل یک نگاه روشنفکرانه و تیز به یکی از معظلات بزرگ جنگ است. نگاهی که در تمامی کارهای این کارگردان به خوبی به چشم می‌خورد. کارگردانی که فیلم الکی و بدون فکر نمی‌سازد. کسی که ممکن است 10 سال سکوت کند، اما وقتی می‌آید با دست پر می‌آید. چای تلخ یکی دیگر از این فرازها و نقاط درخشان کار تقوایی و سینمای ایران بود که متاسفانه به ثمر نرسید.
به راستی حیف نیست ؟ حیف نیست که این نوشته‌ی درخشان که مطمئنن با کارگردانی عالی تقوایی همراه می‌شد، این‌گونه خفه شود ؟ این‌گونه به سکوت کشیده شود ؟
باز می‌گویم چرا ؟ اما جواب چرا را می‌دانم. جواب روشن است. عدم درک درست داستان توسط بعضی‌ها، و مسئله‌ی مهمتر، پنهان کردن حقیقت از مقابل دید مردم. موضوع تجاوز جنسی در جنگ‌هایی این چنینی موضوعی بسیار جدی و کاملا حقیقی‌ست که صحبت کردن از آن در جنگ هشت ساله‌ی ما با عراق ممنوع است. این موضوع جزو موضوعاتی‌ست که باید لابه‌لای غلوها و گنده‌گویی‌ها در مورد جنگ هشت ساله لاپوشانی شود و دیده نشود. مانند بسیاری از حقایق دیگر.
تقوایی گروه را برمی‌دارد. ماه‌ها در نخلستان‌های اروندکنار، در دو قدمی عراق، در روستای سعدونی، دهی را می‌سازد. گروه بازیگران که شامل مرضیه وفامهر، گلاب آدینه، مرتضی احمدی، حسین یاری و حامد بهداد هستند، ۶۰ درصد کار را همراه باقی گروه پیش می‌برند، اما در عین ناباوری کار متوقف می‌شود. و بازگشت به تهران.

سینمای جنگ ما با تعطیل شدن این پروژه یک نقطه‌ی عطف اساسی را از دست داد، و مشخص نیست که دوباره در چه روز و دوره‌ای، کارگردانی در حد ناصر تقوایی این‌گونه و با این نگاه ظریف و موشکاف به سراغ جنگ برود. سینمای جنگ در تمام این سال‌ها مونوپل کارگردانانی بوده که عاشق همان قهرمان‌ها هستند و حاجی حاجی کردن و شوخی‌های خنک پشت سنگری و قهرمان بازی. عاشق شخصیت‌هایی که دیگر به تیپ تبدیل شده‌اند و از هزار کیلومتری داد می‌زنند که چه می‌خواهند بگویند. هنوز جنگ هشت ساله، به خاطر نوع نگاه مسئولین، به هیچ وجه نتوانسته به ادبیات و سینما و ترانه و شعر روشنفکر ما راه پیدا کند. هنوز حقیقت این جنگ و فاجعه‌ی آن که تا همین امروز هم ادامه دارد برای مردم روشن نشده است. ما فقط خط مقدم دیده‌ایم و رشادت‌های گل درشت.  نه جنگی که در یک کشور جاری بود. نه اثرات خانمان برانداز یک جنگ خانمان‌سوز و طولانی.

هفت هشت سالی از تعطیلی این پروژه گدشته، تکه‌هایی از این فیلم‌نامه را عده‌ای ناجوانمردانه برای فیلم‌های خود برداشته‌اند، اما من هنوز امیدوارم که روزی ناصر تقوایی پشت دوربین، برای ساخت این فیلم قرار بگیرد. امیدوارم این اتفاق بیافتد و روزی شاهد جان بخشیدن به این نوشته کم‌نظیر توسط خود نویسنده، یعنی ناصر تقوایی بزرگ باشیم.

پویان مقدسی. 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی‌نوشتی برای صدا و سیما:

پس از چند روز تبلیغ رسانه‌ای و تبلیغ در خبرگزاری‌ها، امروز فیلم "اربعین" ساخته "ناصر تقوایی" که در سال ۱۳۴۹ ساخته شده، در شبکه‌ی محترم چهار سیما پخش شد. اما چه پخش شدنی !
نام فیلم از "اربعین" به "مراسم عزاداری ابی‌عبدالله حسین علیه السلام در بوشهر" تغییر پیدا کرده بود، زمان آن از ۲۱ دقیقه رسیده بود به ۱۶ دقیقه، و از همه‌ی اینها شیرین‌تر و جالب‌تر، تار کردن تصویر سینه‌زنان لُخت بود. نیمی از فیلم ۱۶ دقیقه‌ای هم با تصاویر تار پخش شد.
واقعا نمی‌دانم هدف چیست ؟ چه اصراری‌ست که چنین کاری پخش شود، وقتی به پنج دقیقه سانسور کامل و هشت دقیقه تار کردن تصویر نیاز دارد ؟ به نظر می‌آید باز هم داستانی در کار است و بازی با نام ناصر تقوایی در رسانه‌ی ملی و شبکه‌ی محترم چهار سیما !!

به راستی متاسفم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 18:14  توسط پویان مقدسی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...

پیوندهای روزانه
رفلکسیون
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی در راه...
...هر جا می‌ری صدای رادیوش میاد
شماره‌ی 27 ماهنامه‌ی خاکستری منتشر شد
"احمد آقالو" درگذشت
شماره ی 26 ماهنامه ی خاکستری منتشر شد
فرج الله سلحشور : سينما جايى مناسب براى خانم ها نيست
و نسیم آزادی، بر گیسوان گلشیفته وزید
گفت‌وگو با ترانه عليدوستي؛ بازيگر فيلم «كنعان»
از کلارگ گیبل تا ناصر تقوایی، در کافه گل رضاییه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
مطالب گذشته
قلب من
از آن روز
خاک آشنا
ترانه علیدوستی و اسپات لایتش
تا روز آزادی
پرچمداران فردا
برای تو
پرهای بسته ی من
فریاد کن
ما می مانیم...
ترانه ی خونین
درباره ی الی...
کولی ها
در به در
پرنده های مهاجر
به من دل نبند
ما زاده ی رنجیم...
یه روزی...
خوب یادم هست...
اون ور میدون ...
آفرینش به روایت من و صادق هدایت !
مردگان دیگر فرمان نمی برند
"بزنگاه" و حکم توقیف !
قصه های ناتمام من و ناصر تقوایی
چخوف بخوانید، چخوف بی همتا !
مدرسه، یا سربازخانه ؟
شک نکن !
وقتی سانسورچی سانسور شد !
تیرکمان
خسرو شکیبایی هم رفت
نام تو
ناخدا خورشید
مردی که ...
خالی خانه
"کنعان"، دو قدم تا ماندگاری
ای شاعر ...
به داد تئاتر شهر برسید !
روشنفکری از نگاه نیما
سینمای اقتباس؛ از آرامش در حضور دیگران تا کنعان
متاسفم خانم نیکی کریمی ...
دلم برای باغچه می‌سوزد
آه، بهروز وثوقی...
آواز گنجشک‌ها و تفکری ماقبل تاریخی
مثل هر روز...
خواب مرگ
تنها صداست که می‌ماند...
ماسوله، میراثی رو به نابودی
اسب‌ها
دیالوگ نویسی
و مانیفست چو...
بارون و پنجره
۷۰ سالگی‌ات خجسته بیضایی بزرگ
با "ابی"
چرا "چای تلخ" نباید ساخته می‌شد!
ايرج جنتي عطايي نمايشنامه نويس و کارگردان
زندگی حیوانی
روشنفکری هفت‌رنگ
شبِ جمعه
هنر، آینه‌ی بی‌خش تاریخ
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی
نترسیم
ما می‌تونیم...
آقای فرهادی، تبریک
دستاي من...
نگاه نیما به ازدواج به سبک ایرانی
مرا ببین
دریا !
نوروز 88 خجسته
عشق یا قفس ؟!
وقتی همه خوابیم، چه کسی بیدار است ؟
عادت
تو بیا
پیوندها
بابک بیات
ایرج جنتی عطایی
ابی
ماهنامه خاکستری
اردلان سرفراز
فرید زلاند
Spotlight
احمد فتاحی
پیروز جعفری
مهدی عاطف راد
دینگ دانگ
امیر جمشیدی
ترانه خانه
اصغر فرهادی .... محمد
ترانه علیدوستی .... مهدی
زهرا علی اکبری
بهزاد افشاری
نیما سپنتا
مارال بنی‌آدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM