تبليغاتX
واژه‌ی سرخ
گاهنوشت‌های پویان مقدسی
 

ما توی خانه‌مان یک آکواریوم بزرگ پر از ماهی داریم. ماهی‌های زیبایی به نام "دیسکوس". یکی از تفریح‌های آدم‌های علاقه‌‌مند به نگهداری آکواریوم، نشستن در مقابل آن و نگاه کردن و آرامش گرفتن از این جانوران زیباست. تفریحی که آرامشی خاص را به بیننده منتقل می‌کند. اما من توی این نگاه‌ها و دقت‌ها، به درک تازه‌ای از زندگی و نوع حیات این جانوران رسیده‌ام، که می‌تواند همپوشانی قوی اجتماعی و انسانی‌یی با زندگی انسان‌ها داشته باشد. این ماهی‌ها روزی سه وعده غذا می‌خورند. مخلوطی از دل گوسفند و میگو و ... . خودم به آنها غذا می‌دهم، البته در مواقعی که خانه هستم.
وقتی دقیق‌تر به این موجودات نگاه می‌کنی، یک روزشان شامل این است که پس از چند ساعت تاریکی و کف نشینی و استراحت، با روشن شدن لامپ‌ها بیدار شوند و باقی روز را با کله‌هایی هوا کرده رو به در آکواریوم، منتظر باشند. منتظر که این در باز شود و چند تکه گوشت به داخل انداخته شود. ناگفته نماند که گاهی هم با هم دعوا می‌کنند. و گاهی جفت‌گیری.
زندگی این ماهی‌ها خلاصه می‌شود در ارضای همین خواست‌های فیزیولوژیک و محیطی. غذا، جای زندگی، امنیت و تولید مثل. با دیدن این خواست‌ها، آدم بدجوری به فکر فرو می‌رود. بسیاری از انسان‌ها در سراسر جهان نیز مانند همین ماهی‌ها، در تمام طول زندگی خود دست و پا می‌زنند که تنها این چند خواست فیزیولوژیکی و محیطی را برطرف کنند.

پس تفاوت انسان و حیوان در چیست ؟

معتقدم، هرچند که بی‌رحمانه به نظر می‌آید و شاید به اعتقاد بعضی‌ها غیر انسانی‌ باشد، اما انسان‌هایی که سطح خواسته‌هایشان از این نیازها تجاوز نمی‌کند، به راستی هیچ فرقی با حیوانات ندارند. انسانی که در تمام طول زندگی، مثل ماهی‌های من، از صبح تا شب سرش را برای غذا بالا گرفته، و شب هم بچه تولید می‌کند، چه تفاوتی با حیوان دارد ؟
مگر همه‌ی ما معتقد نیستیم که تفاوت انسان و حیوان در وجود عقل است، پس این عدم به کارگیری این فاکتور اساسی، و یا حداکثر به کارگیری آن برای به دست آوردن نان و خانه و امنیت، چه برتری به انسان نسبت به حیوان می‌دهد؟
انسان در آن لحظه انسان می‌شود که تفکر را وارد زندگی خود ‌کند. یعنی برای بهتر شدن زندگی خود و دیگران، و حتی بشریت و فردای جهان فکر ‌کند. انسان زمانی انسان است که از این ابزار در دسترس برای گره‌گشایی و جلو رفتن استفاده کند.
آیا جز عده‌ای محدود در طول تاریخ بشر، عموم مردم از این ابزار استفاده‌ی لازم را برده‌اند ؟
جهان امروز و تمامی دستاوردهای آن، حاصل تفکر و تلاش عده‌ی معدودی از روشنفکران جهان است، و گرنه مردم عادی جز بازیچه بودن و درجا زدن هیچ‌کاری برای این جهان نکرده‌اند و نمی‌کنند. یک عده انسان متفکر برای خیل انسان‌های بی‌فکر کار می‌کنند و این بار سنگین را به دوش می‌کشند. جهان تنها با تفکر عده‌ی محدودی امروز به اینجا رسیده‌ است. به عقیده‌ی من تفکر  با تحصیلات حاصل نمی‌شود.  تفکر حاصل درست دیدن و دقیق نگاه کردن به جهان پیرامون است، و سپس تجزیه و تحلیل این دیده‌ها و دریافت‌ها، و در آخر نتیجه‌گیری و تلاش برای بهتر شدن خود و به‌سازی جهان. و چه بسیار تحصیل کرده‌هایی که بیشترین شباهت را به ماهی‌های من داشته‌ و دارند.
به نظرم راه نجات جهان از جنگ و بدبختی و فقر و بیماری، هیچ چیزی نیست جز تلاش برای ترغیب و آموزش عموم مردم به فکر کردن. فکر کردن به بلاهایی که بر سرشان می‌آید، فکر کردن به تاریخ و سرنوشت خود، فکر کردن به مشکلات و تلاش برای رفع آن، فکر کردن به حقیقت و دروغ، فکر کردن برای رسیدن به زندگی بهتر. تنها با این کار می‌توان از ماهی بودن فاصله گرفت و انسان شد.
در طول تاریخ، بشر هوشمند کوشیده تا بشر بی‌هوش و در خواب مانده را بیدار کند. تا حد بسیار زیادی هم موفق بوده، اما هنوز تا سرمنزل مقصود فاصله زیاد است. هنوز فاصله‌ی تعداد انسان‌های متفکر و دانا به نسبت انسان‌های معمولی بسیار کم است. انسان روزی به آن شهر آرمانی می‌رسد که خرافه و تقدیرگرایی و سنت و بیماری و فقر و ظلم را با تفکر و شناخت درست کنار بزند و خود برای خود تصمیم هوشمندانه بگیرد. آن وقت ارزش انسان، از ماهی توی آکواریوم من بیشتر می‌شود، چون با فکر کردن انسان شده است.

پویان مقدسی.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 21:21  توسط پویان مقدسی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...

پیوندهای روزانه
رفلکسیون
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی در راه...
...هر جا می‌ری صدای رادیوش میاد
شماره‌ی 27 ماهنامه‌ی خاکستری منتشر شد
"احمد آقالو" درگذشت
شماره ی 26 ماهنامه ی خاکستری منتشر شد
فرج الله سلحشور : سينما جايى مناسب براى خانم ها نيست
و نسیم آزادی، بر گیسوان گلشیفته وزید
گفت‌وگو با ترانه عليدوستي؛ بازيگر فيلم «كنعان»
از کلارگ گیبل تا ناصر تقوایی، در کافه گل رضاییه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
مطالب گذشته
قلب من
از آن روز
خاک آشنا
ترانه علیدوستی و اسپات لایتش
تا روز آزادی
پرچمداران فردا
برای تو
پرهای بسته ی من
فریاد کن
ما می مانیم...
ترانه ی خونین
درباره ی الی...
کولی ها
در به در
پرنده های مهاجر
به من دل نبند
ما زاده ی رنجیم...
یه روزی...
خوب یادم هست...
اون ور میدون ...
آفرینش به روایت من و صادق هدایت !
مردگان دیگر فرمان نمی برند
"بزنگاه" و حکم توقیف !
قصه های ناتمام من و ناصر تقوایی
چخوف بخوانید، چخوف بی همتا !
مدرسه، یا سربازخانه ؟
شک نکن !
وقتی سانسورچی سانسور شد !
تیرکمان
خسرو شکیبایی هم رفت
نام تو
ناخدا خورشید
مردی که ...
خالی خانه
"کنعان"، دو قدم تا ماندگاری
ای شاعر ...
به داد تئاتر شهر برسید !
روشنفکری از نگاه نیما
سینمای اقتباس؛ از آرامش در حضور دیگران تا کنعان
متاسفم خانم نیکی کریمی ...
دلم برای باغچه می‌سوزد
آه، بهروز وثوقی...
آواز گنجشک‌ها و تفکری ماقبل تاریخی
مثل هر روز...
خواب مرگ
تنها صداست که می‌ماند...
ماسوله، میراثی رو به نابودی
اسب‌ها
دیالوگ نویسی
و مانیفست چو...
بارون و پنجره
۷۰ سالگی‌ات خجسته بیضایی بزرگ
با "ابی"
چرا "چای تلخ" نباید ساخته می‌شد!
ايرج جنتي عطايي نمايشنامه نويس و کارگردان
زندگی حیوانی
روشنفکری هفت‌رنگ
شبِ جمعه
هنر، آینه‌ی بی‌خش تاریخ
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی
نترسیم
ما می‌تونیم...
آقای فرهادی، تبریک
دستاي من...
نگاه نیما به ازدواج به سبک ایرانی
مرا ببین
دریا !
نوروز 88 خجسته
عشق یا قفس ؟!
وقتی همه خوابیم، چه کسی بیدار است ؟
عادت
تو بیا
پیوندها
بابک بیات
ایرج جنتی عطایی
ابی
ماهنامه خاکستری
اردلان سرفراز
فرید زلاند
Spotlight
احمد فتاحی
پیروز جعفری
مهدی عاطف راد
دینگ دانگ
امیر جمشیدی
ترانه خانه
اصغر فرهادی .... محمد
ترانه علیدوستی .... مهدی
زهرا علی اکبری
بهزاد افشاری
نیما سپنتا
مارال بنی‌آدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM