تبليغاتX
واژه‌ی سرخ
گاهنوشت‌های پویان مقدسی
 

-          امروز تانک‌های اسرائیلی پیش‌روی در شهر غزه را ادامه دادند. همکارمان کیانوش فخر گزارش مستقیمی دارد از این رخدادها در غزه
لیلا با دو لیوان چای از آشپزخانه آمد بیرون و رفت توی هال. لیوان‌ها را گذاشت روی میز کوتاه جلوی کاناپه‌ی روبه‌روی تلویزیون. کامران تن خود را روی کاناپه ول کرده و پاها را گذاشته بود لب میز. لیلا هم نشست کنار کامران و خیره شد به تلویزیون.
-          بر اثر حملات شش روزه‌ی اسرائیل به غزه، تا کنون ۸۰۰ کشته و بیش از ۲۰۰۰ زخمی برجای مانده است. ناظران بین‌المللی و سازمان ملل متحد معتقدند که یک فاجعه‌ی انسانی در حال شکل‌گیری ست.
لیلا صورت خود را جمع کرد و کله‌ای تکان داد و به ساعت گرد بالای تلویزیون نگاه کرد. ده دقیقه مانده بود به نه. خم شد و دسته‌ی لیوان مشکی و لعابی خود را گرفت توی مشت و دوباره تکیه داد. کامران هم تکانی خورد و پاها را گذاشت زمین و دست دراز کرد و لیوان سرخ لعابی را برداشت و گفت:
-          یه قند بده
لیلا خم شد و قندان کنار دست خود را برداشت و گرفت جلوی او. کامران یک قند درشت برداشت. لیلا قندان را گذاشت روی میز و تکیه داد. کامران چای را هورت می‌کشید و با چشمان وق زده از بالای لیوان، تلویزیون نگاه می‌کرد. لیلا که قلپ قلپ چای می‌خورد به ساعت نگاه کرد، ‌پنج دقیقه به نه. خم شد و لیوان را گذاشت روی میز. زیر چشمی به کامران نگاه کرد و کنترل تلویزیون را برداشت.
-          کامی، جون من بسه دیگه اخبار بُکش بُکش، الان کانال دو سریال داره
امیر از بالای لیوان نگاه کجی به لیلا کرد و گفت:
-          تو بی‌خیال شو بذار ببینیم چی می‌گذره تو دنیا،‌ سریال چیه توام دلت خوشه
لیلا لبخند زد و خود را چسباند به کامران و سر خود را گذاشت روی شانه‌ی او و با انگشت‌های خود بازوی او را نوازش داد و گفت:
-          کامی جون جهانُ بی‌خیال شو امشب، این سریاله جای حساسشه
کامران بازوی خود را کشید کنار و گفت:
-          نکن اینجوری قلقلکم میاد!
سگرمه‌های لیلا رفت توهم و سر خود را بلند کرد و صاف نشست. کامران تنه‌ی خود را روی مبل کشید بالا و لیوان سرخ لعابی را گذاشت روی میز و همانطور که تلویزیون نگاه می‌کرد گفت:
-          آخه این سریالا چی داره؟ یه مشت مزخرف خاله خان باجی‌یی تحویل مردم می‌دن و ملتم می‌افتن دنبالشون
کامران با نوک انگشت‌ها کنج لب‌های خود را پاک کرد. لیلا با چشم‌های گشاد و ابروهای تو هم، پاهای خود را جمع کرد روی صندلی. کنترل را توی مشت فشار می‌داد. کامران گفت:
-          تو اهل سریال مریال نبودی ؟ از کی تا حالا مشتری شدی و دنبال جاهای حساس می‌گردیُ ؟
لیلا زیر چشمی کامران را نگاه کرد و گفت:
-          تنها شبا چیکار کنم تو خونه جز این ؟
لیلا به تلویزیون اشاره کرد. کامران گفت:
-          کار کن... چند وقته سراغ کتابای دانشگات نرفتی؟ من عاشق اینم که یه هفته همچین سکوتی داشته باشم
لیلا نگاه طولانی‌یی به کامران انداخت. به ساعت که نه پنج دقیقه بود نگاه کرد. کنترل را گذاشت روی میز و بلند شد و راه افتاد. چند قدمی که رفت ایستاد و گفت:
-          وسائلت آماده‌س واسه فردا، من می‌رم بخوابم
کامران سر خود را چرخاند طرف لیلا و گفت:
-          چه وقت خوابه حالا ؟ من صبح باز می‌خوام برم تا سه هفته دیگه... یه امشبُ با ما راه بیا...
کامران لبخند زد و گفت:
-          سفر و نبودن همیشگیم به دَرَک، ناسلامتی امشب شب جمعه‌س
لیلا راه افتاد طرف اطاق خواب و گفت:
-          حوصله ندارم... خسته‌م... شب بخیر...

پویان مقدسی

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 13:24  توسط پویان مقدسی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...

پیوندهای روزانه
رفلکسیون
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی در راه...
...هر جا می‌ری صدای رادیوش میاد
شماره‌ی 27 ماهنامه‌ی خاکستری منتشر شد
"احمد آقالو" درگذشت
شماره ی 26 ماهنامه ی خاکستری منتشر شد
فرج الله سلحشور : سينما جايى مناسب براى خانم ها نيست
و نسیم آزادی، بر گیسوان گلشیفته وزید
گفت‌وگو با ترانه عليدوستي؛ بازيگر فيلم «كنعان»
از کلارگ گیبل تا ناصر تقوایی، در کافه گل رضاییه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
مطالب گذشته
قلب من
از آن روز
خاک آشنا
ترانه علیدوستی و اسپات لایتش
تا روز آزادی
پرچمداران فردا
برای تو
پرهای بسته ی من
فریاد کن
ما می مانیم...
ترانه ی خونین
درباره ی الی...
کولی ها
در به در
پرنده های مهاجر
به من دل نبند
ما زاده ی رنجیم...
یه روزی...
خوب یادم هست...
اون ور میدون ...
آفرینش به روایت من و صادق هدایت !
مردگان دیگر فرمان نمی برند
"بزنگاه" و حکم توقیف !
قصه های ناتمام من و ناصر تقوایی
چخوف بخوانید، چخوف بی همتا !
مدرسه، یا سربازخانه ؟
شک نکن !
وقتی سانسورچی سانسور شد !
تیرکمان
خسرو شکیبایی هم رفت
نام تو
ناخدا خورشید
مردی که ...
خالی خانه
"کنعان"، دو قدم تا ماندگاری
ای شاعر ...
به داد تئاتر شهر برسید !
روشنفکری از نگاه نیما
سینمای اقتباس؛ از آرامش در حضور دیگران تا کنعان
متاسفم خانم نیکی کریمی ...
دلم برای باغچه می‌سوزد
آه، بهروز وثوقی...
آواز گنجشک‌ها و تفکری ماقبل تاریخی
مثل هر روز...
خواب مرگ
تنها صداست که می‌ماند...
ماسوله، میراثی رو به نابودی
اسب‌ها
دیالوگ نویسی
و مانیفست چو...
بارون و پنجره
۷۰ سالگی‌ات خجسته بیضایی بزرگ
با "ابی"
چرا "چای تلخ" نباید ساخته می‌شد!
ايرج جنتي عطايي نمايشنامه نويس و کارگردان
زندگی حیوانی
روشنفکری هفت‌رنگ
شبِ جمعه
هنر، آینه‌ی بی‌خش تاریخ
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی
نترسیم
ما می‌تونیم...
آقای فرهادی، تبریک
دستاي من...
نگاه نیما به ازدواج به سبک ایرانی
مرا ببین
دریا !
نوروز 88 خجسته
عشق یا قفس ؟!
وقتی همه خوابیم، چه کسی بیدار است ؟
عادت
تو بیا
پیوندها
بابک بیات
ایرج جنتی عطایی
ابی
ماهنامه خاکستری
اردلان سرفراز
فرید زلاند
Spotlight
احمد فتاحی
پیروز جعفری
مهدی عاطف راد
دینگ دانگ
امیر جمشیدی
ترانه خانه
اصغر فرهادی .... محمد
ترانه علیدوستی .... مهدی
زهرا علی اکبری
بهزاد افشاری
نیما سپنتا
مارال بنی‌آدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM