از همان قسمت اول که اتفاقی این سریال را دیدم، به همه ی اطرافیانم گفتم اگر روایت را به همین شکل پیش ببرند به آخر ماه رمضان نمی رسند. از همان صحنه ی پرتاب کردن جنازه به هوا که تداعی کننده ی الک کردن گندم و جو بود، تا افتادن گربه روی جنازه و اشک تمساح ریختن و باقی شوخی های اساسی ای که با مراسم به اصطلاح محترم تدفین انجام داده بودند پیدا بود که به یک جای برادرانی که همیشه یک جای شان آماده ی برخوردن است، بر می خورد. و امروز صبح که تیتر اکثر روزنامه ها را دیدم به خودم گفتم :
- دمت گرم آق پویان که خوب اینا رو شناختی ...
مسئله توقیف یک سریال یا یک فیلم نیست، جامعه ی روشنفکری و مردم ایران به این واژه ی سانسور عادت کرده اند و با آن کنار آمده اند و در طول سال ها در کنار این عادت کردن چیزهای زیادی هم از دست داده اند. اما مسئله این است که مشکل چیست ؟ و چرا ؟
سریال "بزنگاه" دقیقا در چهارچوب موضوعاتی می گردد که تلویزیون می خواهد و رویش سرمایه گذاری می کند. اعتیاد و مشکلات خانوادگی صرف دو موضوع اصلی بسیاری از سریال هایی ست که مدت هاست از تلویزیون پخش می شود. پس چگونه است که فقط این یک سریال که آن هم در چهارچوب همین موضوعات ساخته شده، از طرف شورای نظارت توقیف می شود.
همیشه گفته ام و باز هم می گویم :
- هر متنی یا ساخته ی هنری یی، با هر موضوعی که داشته باشد، اگر به واقعیت جاری در جامعه نزدیک شود، بی برو برگرد، در این سرزمین دچار مشکل ممیزی می شود.
نویسنده و کارگردان اگر یک روحانی حقیقی را نشان دهد هم سانسور می شود. معتاد واقعی، دزد واقعی، دکتر واقعی، سیاستمدار واقعی، حاجی واقعی و جنگ واقعی، فرق نمی کند، مشکل اصلی همین واقعیت است که باید پنهان بماند، نه چیز دیگر.
مشکل تلویزیون و سینما و تا حد کمتری ادبیات ما، همین دیوار کشیدن در برابر نوشته ها و ساخته هایی ست که به واقعیت نزدیک می شود. امروز مشکل سینماگران و نویسندگان متعهد ما سراغ سوژه های غیر اسلامی رفتن و کاباره و فاحشه و فعالیت های سیاسی نشان دادن نیست. مشکل این است که دست اندرکاران وحشت دارند که نویسندگان و کارگردانان کارکشته و درست ما، این واقعیت ها را مقابل چشم بیننده قرار دهند.
مشکل تلویزیون و سینما و ادبیات فرمایشی ما، اشاعه و نشان دادن فرهنگ و اخلاقیات دروغین در جامعه است. به همین دلیل وقتی بزنگاه، با همان موضوع های نخ نما، اندکی به واقعیت شخصیت ها و دیالوگ های جاری در بین خانواده ها نزدیک می شود صدای مرشد های اخلاقی بلند می شود. نظر دوستان در این سازمان و باقی دست اندرکاران هنر ماله کشیدن بر روی واقعیت، و نمایش دادن چیزهایی ست که خودشان فکر می کنند ارزشمند است. این ها فکر می کنند پسری که در خانه پدرش را تو خطاب می کند، انسانی دور از اخلاقیات است و کسی که می گوید شما خدای اخلاق. وانفسای این اخلاق های ساختگی را در همین دیالوگ ها می بینیم. نمی دانم کدام فرزند در خانه با پدر و مادرش این قدر تعارف و شما و ایشان تکه پاره می کند که در تلویزیون این قدر روی آن تاکید دارند. به راستی مشکل اخلاق با این چیزها حل می شود ؟ یا اصلا این گرایش صحیح است ؟ یا اساسا معنای اخلاق درست تعبیر نشده است ؟
همیشه و در تمام کشورهای پیشرفته ی جهان، هنر جایگاهی بوده برای انتقاد از اخلاق های نادرست یک ملت، و صیقل دادن آن خصوصیت ها و رفع آن ها. با پنهان کردن به هیچ پیشرفتی نائل نمی شویم. وقتی به ادبیات و سینمای آمریکا پس از دو جنگ جهانی نگاه می کنیم، به خوبی متوجه می شویم که نویسندگان و سینماگران بزرگ آن ها به شدت اخلاق های نادرست مردم سرزمین شان را نشانه گرفتند و کوشیدند که بدی ها را مقابل چشم بیننده و خواننده بگذارند تا مردم با دیدن زنده ی یک رفتار، حرکت یا تفکر نادرست، به نادرستی آن پی ببرند و آن را لمس کنند.
متاسفانه در کشورهایی که ادعای اخلاقی بودن دارند، این روند توسط حکومت ها با سانسور مختل می شود و دیگر هنرمند نمی تواند به بیان حقایق بپردازد. نمونه ی بارز این گونه برخورد در کشور و هنر سرزمین خودمان قابل مشاهده است.
سریال بزنگاه هم به همین دلیل با حکم توقیف رو به رو شده است. آیا فکر می کنید مراسم تدفین و خاکسپاری به این شکل، مراسم درست و اخلاقی و زیبایی ست ؟ آیا با توی سر و کله زدن و اشک و آه الکی، نشان می دهیم بیشتر دلمان سوخته و مصیبت دیده ایم ؟ آیا مسئله ی ارث در بسیاری از خانواده ها، پیش از مردن اولیا خانواده شروع نمی شود، حالا بعد از مرگ که هیچ ؟ آیا اعتیاد به این حجم وسیع در جامعه وجود ندارد ؟ گدا و پولدار و حاجی و غیر حاجی معتاد نیستند ؟ در خانواده ها برادر به برادر فحش نمی دهد ؟ برای هم پاپوش درست نمی کنند ؟
خوب بزنگاه دارد به شکلی نزدیک به واقعیت این اتفاقات را طرح می کند. پس چه چیزی را از چه کسی پنهان می کنند ؟ به نظرم این سریال بسیار بسیار بسیار آموزنده تر و مثبت تر از باقی سریال های مناسبتی امسال است که فقط دنبال یک مشت مسائل بی معنی و هدایت شده و نخ نماست. می گویم بهتر، منظورم بی نقص بودن و عالی بودن و متفکرانه بودن این مجموعه نیست. مسئله ی انتخاب از میان داشته هاست و جسارتی که سازندگان این مجموعه در شکستن سد ها به خرج داده اند.
در آخر یاد جمله ای از شهیار قنبری ترانه سرای تبعیدی و نامدار سرزمین مان افتادم که همیشه تکرار می کند و به نظرم جمله ی درست و بسیار آموزنده ای ست :
وقتی حقیقت آزاد نیست، آزادی حقیقت ندارد ...
پویان مقدسی.