تبليغاتX
واژه‌ی سرخ
گاهنوشت‌های پویان مقدسی
 

در اکثر مواقع رو به رو شدن با حقیقت کاری دشوار و طاقت فرسا و رنج آورست. همچنین نشان دادن یک حقیقت نیز کاری پیچیده و حساس و سخت است. این به تصویر کشیدن یک حقیقت، که در اکثر موارد پنهان نیز هست، یکی از وظایف هنر است. هنر می تواند با ابزارهایی که در اختیار دارد، حقیقتی را در زمینه های مختلف در برابر چشم مخاطب قرار دهد.
"وقتی همه خوابیم"، آخرین اثر سینمایی بهرام بیضایی، تلاشی ست برای نشان دادن حقیقت پنهان سینمای ایران. سینمایی که این روزها با وجود تمام موفقیت های جهانی و اعتباری که دارد، از داخل پوسیده و رو به زوال است. بیضایی در این فیلم بی پروا و واهمه قصد به تصویر کشیدن پشت پرده ای را می کند که مسئول اصلی این پوسیدگی و سقوط کیفی سینما، و همچنین به انزوا و سکوت کشاندن سینماگران حقیقت گوست. "وقتی همه خوابیم" از نظر من فیلم بسیار مهمی در سینمای ایران در این برهه از زمان است، زیرا یک حقیقت تکان دهنده را با خود به سالن های سینما می آورد. حقیقتی که مردم عادی از دیدن آن عاجزند، و دست اندرکاران سینما هم درگیر و دهان بسته و مطیع این حقیقت هستند. "وقتی همه خوابیم"، مهر تایید دیگری ست بر هویت و تعهد هنرمندان بزرگی چون بیضایی. این نویسنده، محقق و کارگردان ارزنده ی سرزمینمان خود یکی از قربانیان اصلی این حقیقت و روابط پشت پرده است، و برای بیان آن احساس مسئولیت می کند. او در این فیلم سقوط اخلاق و تعهد و احساس، حقیقت و هنر را در این عرصه به زیبایی و ظرافت به تصویر می کشد و مخاطب را به جای نمایش دروغ های جاری یا مسائل بی ربط و خنثی، به دیدن یک فاجعه ی فرهنگی می کشاند.
داستان تصویر شده در این فیلم تصویر زندگی و سرنوشت شوم تنی چند از بزرگترین نویسندگان و کارگردانان و بازیگران نام آشنا و قدر این عرصه است، کسانی که به دلیل متعهد بودن، به دلیل حساس بودن، به دلیل گفتن حقیقت در طول این همه سال به سکوت و انزوا کشانده شده اند و مدام هم از سوی مطبوعات و عواملی معلوم مواخذه می شوند و احساس می شود که بدهکار هم شده اند. این فیلم به خوبی می گوید که چرا بیضایی در هر دهه یک فیلم می سازد، چرا ناصر تقوایی در سی سال سه فیلم ساخته و چند پروژه ی نیمه کاره دارد، چرا واروژ کریم مسیحی این همه سال بین دو فیلمش فاصله است و چرا با فیلم مهرجویی این طور برخورد می شود.
این فیلم به خوبی جواب تمام منتقدان فیلم را در خودش دارد. سکوت بیضایی پس از آن همه شاخ و شانه کشیدن های منتقدین دقیقا به همین دلیل است که در فیلم بیان شده است. هنرمند غیر وابسته در این سرزمین همیشه در موضع ضعف است. چه کار بکند، و چه نکند. چه عالی بسازد، چه بد. چه پاسخگو باشد و چه سکوت کند. بهرام بیضایی به اعتقاد من از یک فرصت و بزنگاه استفاده کرد و فیلمی را ساخت که آینه ای خدشه ناپذیر از شرایط امروز سینمای ایران را به دست می دهد و می تواند در تاریخ سینمای ایران به عنوان ملاکی معتبر مورد استفاده قرار بگیرد.
فیلم، شاید ایرادهایی داشته باشد، شاید بازی ها روان نباشد، شاید دیالوگ نویسی ها غیر متعارف باشد، اما با تمام این مشکلات حقیقتی را که می خواهد بگوید، به خوبی و ظرافت بیان می کند، و همین حقیقت مورد بحث است که با ارزش و ماندنی ست، و نیازمند جسارت و گشاده دستی ایست که دیگرانی جز بهرام بیضایی ها ندارند.
به راستی در طول تاریخ به اثبات رسیده است که وقتی همه خوابند، تنها عده ی معدودی با سختی و مرارت و هزینه دادن بیدار می مانند و زندگی و حیات خود را صرف می کنند تا این بیداری را به دیگران نیز منتقل کنند.

در پایان برای بهرام بیضایی بزرگ درودی بی پایان دارم و دست مریزادی جانانه.

پویان مقدسی.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 21:54  توسط پویان مقدسی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...

پیوندهای روزانه
رفلکسیون
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی در راه...
...هر جا می‌ری صدای رادیوش میاد
شماره‌ی 27 ماهنامه‌ی خاکستری منتشر شد
"احمد آقالو" درگذشت
شماره ی 26 ماهنامه ی خاکستری منتشر شد
فرج الله سلحشور : سينما جايى مناسب براى خانم ها نيست
و نسیم آزادی، بر گیسوان گلشیفته وزید
گفت‌وگو با ترانه عليدوستي؛ بازيگر فيلم «كنعان»
از کلارگ گیبل تا ناصر تقوایی، در کافه گل رضاییه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
مطالب گذشته
قلب من
از آن روز
خاک آشنا
ترانه علیدوستی و اسپات لایتش
تا روز آزادی
پرچمداران فردا
برای تو
پرهای بسته ی من
فریاد کن
ما می مانیم...
ترانه ی خونین
درباره ی الی...
کولی ها
در به در
پرنده های مهاجر
به من دل نبند
ما زاده ی رنجیم...
یه روزی...
خوب یادم هست...
اون ور میدون ...
آفرینش به روایت من و صادق هدایت !
مردگان دیگر فرمان نمی برند
"بزنگاه" و حکم توقیف !
قصه های ناتمام من و ناصر تقوایی
چخوف بخوانید، چخوف بی همتا !
مدرسه، یا سربازخانه ؟
شک نکن !
وقتی سانسورچی سانسور شد !
تیرکمان
خسرو شکیبایی هم رفت
نام تو
ناخدا خورشید
مردی که ...
خالی خانه
"کنعان"، دو قدم تا ماندگاری
ای شاعر ...
به داد تئاتر شهر برسید !
روشنفکری از نگاه نیما
سینمای اقتباس؛ از آرامش در حضور دیگران تا کنعان
متاسفم خانم نیکی کریمی ...
دلم برای باغچه می‌سوزد
آه، بهروز وثوقی...
آواز گنجشک‌ها و تفکری ماقبل تاریخی
مثل هر روز...
خواب مرگ
تنها صداست که می‌ماند...
ماسوله، میراثی رو به نابودی
اسب‌ها
دیالوگ نویسی
و مانیفست چو...
بارون و پنجره
۷۰ سالگی‌ات خجسته بیضایی بزرگ
با "ابی"
چرا "چای تلخ" نباید ساخته می‌شد!
ايرج جنتي عطايي نمايشنامه نويس و کارگردان
زندگی حیوانی
روشنفکری هفت‌رنگ
شبِ جمعه
هنر، آینه‌ی بی‌خش تاریخ
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی
نترسیم
ما می‌تونیم...
آقای فرهادی، تبریک
دستاي من...
نگاه نیما به ازدواج به سبک ایرانی
مرا ببین
دریا !
نوروز 88 خجسته
عشق یا قفس ؟!
وقتی همه خوابیم، چه کسی بیدار است ؟
عادت
تو بیا
پیوندها
بابک بیات
ایرج جنتی عطایی
ابی
ماهنامه خاکستری
اردلان سرفراز
فرید زلاند
Spotlight
احمد فتاحی
پیروز جعفری
مهدی عاطف راد
دینگ دانگ
امیر جمشیدی
ترانه خانه
اصغر فرهادی .... محمد
ترانه علیدوستی .... مهدی
زهرا علی اکبری
بهزاد افشاری
نیما سپنتا
مارال بنی‌آدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM