
در اکثر مواقع رو به رو شدن با حقیقت کاری دشوار و طاقت فرسا و رنج آورست. همچنین نشان دادن یک حقیقت نیز کاری پیچیده و حساس و سخت است. این به تصویر کشیدن یک حقیقت، که در اکثر موارد پنهان نیز هست، یکی از وظایف هنر است. هنر می تواند با ابزارهایی که در اختیار دارد، حقیقتی را در زمینه های مختلف در برابر چشم مخاطب قرار دهد.
"وقتی همه خوابیم"، آخرین اثر سینمایی بهرام بیضایی، تلاشی ست برای نشان دادن حقیقت پنهان سینمای ایران. سینمایی که این روزها با وجود تمام موفقیت های جهانی و اعتباری که دارد، از داخل پوسیده و رو به زوال است. بیضایی در این فیلم بی پروا و واهمه قصد به تصویر کشیدن پشت پرده ای را می کند که مسئول اصلی این پوسیدگی و سقوط کیفی سینما، و همچنین به انزوا و سکوت کشاندن سینماگران حقیقت گوست. "وقتی همه خوابیم" از نظر من فیلم بسیار مهمی در سینمای ایران در این برهه از زمان است، زیرا یک حقیقت تکان دهنده را با خود به سالن های سینما می آورد. حقیقتی که مردم عادی از دیدن آن عاجزند، و دست اندرکاران سینما هم درگیر و دهان بسته و مطیع این حقیقت هستند. "وقتی همه خوابیم"، مهر تایید دیگری ست بر هویت و تعهد هنرمندان بزرگی چون بیضایی. این نویسنده، محقق و کارگردان ارزنده ی سرزمینمان خود یکی از قربانیان اصلی این حقیقت و روابط پشت پرده است، و برای بیان آن احساس مسئولیت می کند. او در این فیلم سقوط اخلاق و تعهد و احساس، حقیقت و هنر را در این عرصه به زیبایی و ظرافت به تصویر می کشد و مخاطب را به جای نمایش دروغ های جاری یا مسائل بی ربط و خنثی، به دیدن یک فاجعه ی فرهنگی می کشاند.
داستان تصویر شده در این فیلم تصویر زندگی و سرنوشت شوم تنی چند از بزرگترین نویسندگان و کارگردانان و بازیگران نام آشنا و قدر این عرصه است، کسانی که به دلیل متعهد بودن، به دلیل حساس بودن، به دلیل گفتن حقیقت در طول این همه سال به سکوت و انزوا کشانده شده اند و مدام هم از سوی مطبوعات و عواملی معلوم مواخذه می شوند و احساس می شود که بدهکار هم شده اند. این فیلم به خوبی می گوید که چرا بیضایی در هر دهه یک فیلم می سازد، چرا ناصر تقوایی در سی سال سه فیلم ساخته و چند پروژه ی نیمه کاره دارد، چرا واروژ کریم مسیحی این همه سال بین دو فیلمش فاصله است و چرا با فیلم مهرجویی این طور برخورد می شود.
این فیلم به خوبی جواب تمام منتقدان فیلم را در خودش دارد. سکوت بیضایی پس از آن همه شاخ و شانه کشیدن های منتقدین دقیقا به همین دلیل است که در فیلم بیان شده است. هنرمند غیر وابسته در این سرزمین همیشه در موضع ضعف است. چه کار بکند، و چه نکند. چه عالی بسازد، چه بد. چه پاسخگو باشد و چه سکوت کند. بهرام بیضایی به اعتقاد من از یک فرصت و بزنگاه استفاده کرد و فیلمی را ساخت که آینه ای خدشه ناپذیر از شرایط امروز سینمای ایران را به دست می دهد و می تواند در تاریخ سینمای ایران به عنوان ملاکی معتبر مورد استفاده قرار بگیرد.
فیلم، شاید ایرادهایی داشته باشد، شاید بازی ها روان نباشد، شاید دیالوگ نویسی ها غیر متعارف باشد، اما با تمام این مشکلات حقیقتی را که می خواهد بگوید، به خوبی و ظرافت بیان می کند، و همین حقیقت مورد بحث است که با ارزش و ماندنی ست، و نیازمند جسارت و گشاده دستی ایست که دیگرانی جز بهرام بیضایی ها ندارند.
به راستی در طول تاریخ به اثبات رسیده است که وقتی همه خوابند، تنها عده ی معدودی با سختی و مرارت و هزینه دادن بیدار می مانند و زندگی و حیات خود را صرف می کنند تا این بیداری را به دیگران نیز منتقل کنند.
در پایان برای بهرام بیضایی بزرگ درودی بی پایان دارم و دست مریزادی جانانه.
پویان مقدسی.