
هوای سینمای ایران مدت هاست که چندان خوب نیست، حداقل فیلم هایی که ما روی پرده های نقره ای سینماهای کشور می بینیم به خوبی این موضوع را تایید می کند. اما به نظرم در آغاز اکران های تابستانی فیلمی روی پرده رفته که بسیار جای بحث و توجه و تمجید دارد. فیلمی که در جشنواره ی فجر برنده ی چند سیمرغ شد، در جشنواره ی برلین جایزه ی بهترین کارگردانی را برد و در جشنواره ی ترایبکا به عنوان بهترین فیلم انتخاب شد. فیلمی که بر خلاف بسیاری از فیلم های جشنواره ای، نه سیاسی ست، و نه بیانگر فقر و بدبختی های ملت ایران، و نه جزو فیلم های زد و بندی مرسوم جشنواره ها. فیلم به دلیل قدرت و توانایی خودش توانسته جایزه ببرد و این اتفاق مهمی در سینمای ایران است.
درباره ی الی براساس یک اتفاق دلخراش شکل می گیرد و با تعلیق ها و اگر و اماها و شک و شبهه هایی در مورد شخصیت اصلی آن، یعنی الی تمام می شود. این فیلم بر اساس روایتی ساده بنا شده، اما با توجه و نگاه عمیق و اساسی نویسنده و کارگردان به شخصیت ها، فضاسازی، دیالوگ نویسی، ریتم داستان، ریتم تصویر، بازی ها و دکوپاز درخشان آن توانسته به فیلمی درخور و مهم تبدیل شود.
درباره ی الی فیلمی بسیار مدرن از نظر روایت داستان و ساختار سینمایی ست، و همین مدرن بودن است که به نظر من چشم منتقدان را گرفته است. فیلمی که اتفاقات آن مانند دو نوشته ی قبلی اصغر فرهادی "چهارشنبه سوری" و "کنعان" در مدت زمان کوتاهی رخ می دهد و بیننده اصلا به گذشته رجوع داده نمی شود و باید بکوشد تا شخصیت ها و روابط و جریان های جاری در فیلم را در همین زمان محدود روایت و از میان اتفاقات و دیالوگ های محدود کشف و درک کند. خوشبختانه با تکرار و ساخت چند باره ی روایت هایی از این دست توسط فرهادی و مانی حقیقی به خوبی می توان فهمید که این تیم به درک درست و مناسبی از روایت های مدرن در ادبیات و سینما رسیده اند و به خوبی این شناخت و دریافت را در آثارشان می توان دید. همین برش زمانی کوتاه از زندگی، نگاه جزئی نگر و دقیق به جغرافیای وقوع داستان، دیالوگ های قوی و درست، عدم تلاش برای شیرفهم کردن بیننده، بازگذاشتن مسیر برای نظر دادن و فکر کردن مخاطب در مورد شخصیت ها، نداشتن شخصیت های منفی و مثبت و سیاه و سفید، و همچنین در هم تنیدگی درست داستان، همه و همه از علایم این مدرن بودن است.
اما نکته درخشان فیلم از نظر من، رئالیسم عجیب و غریبی ست که فرهادی توانسته در رگ های فیلم جاری کند. رئالیسمی که کاملا بیننده را در تمام زمان فیلم در خود غرق می کند و هیچ کجا احساس نمی کند که دارد فیلم می بیند. انتخاب لوکیشن ها، لباس ها، گریم و بازی های روان و درست همه ی بازیگران و همچنین نوع شکل گیری و پیش رفتن داستان، و عدم وجود موسیقی، حرکت های دوربین و کادرهای انتخابی، همه محیط، فضا و زندگی یی را می سازد که بسیار حقیقی ست. به نظر من بزرگترین دستاورد فرهادی و تیمش در این فیلم همین رئالیسم و باورپذیری قوی ست. شوخی ها و روابط جاری میان شخصیت ها، شب نشینی ها، درگوشی حرف زدن ها، مسخره بازی ها، و همین طور حضور کودکان و رابطه هایشان با پدر و مادرها بسیار طبیعی و درست است و گاهی فکر بیننده را به سمت دیدن یک فیلم مستند می برد.
نکته مهم دیگر در مورد فیلم، باز هم برمی گردد به کارگردانی و نویسندگی خوب آن. در این فیلم از همه ی لوکیشن ها و عوامل صحنه و هر چیزی که دور و بر این زندگی دو روزه در شمال و در یک ویلا هست، به خوبی استفاده می شود. به بیان دیگر مشخص است که همه چیز به خواست کارگردان چیده شده، و تمام این عوامل برای استفاده و زندگی این مسافران است. ما تقریبا همه جای ویلا را می بینیم و در هر گوشه بخشی از داستان روایت می شود. از دستشویی گرفته تا آشپزخانه و هال و اتاق ها و بالکن. حیاط های جلویی و پشتی خانه و همچنین دریا. این گونه کار کردن و تمرکز کردن روی تمام عواملی که می شود با آنها داستان را حقیقی تر روایت کرد، حاصل یک ذهنیت درست و هوشمند است. فرهادی با تمرکز بر روی همین جزئیات است که یک کل ارزشمند را ساخته و توانسته با یک روایت ساده، فیلمی درخور بسازد.
موضوع شاخص دیگر شخصیت پردازی های آدم های این فیلم است که به خوبی طراحی و شکل گرفته است. هر یک از شخصیت ها در مورد اتفاقات جاری، بازخوردها و عکس العمل های خاص خودشان را دارند و هر کدام دارای یک هویت خاص هستند. کنار هم قرار گرفتن این آدم ها با این شخصیت های گوناگون هم به شکل گیری و رئالیسم فیلم کمک شایانی کرده است.
اما به نظر من، تنها یک نکته می توانست این فیلم را قوی تر و اثرگذارتر از چیزی که هم اکنون هست بکند و آن عمق بخشیدن به این روایت ساده بود. متاسفانه، این فیلم کاملا بر شانه های یک اتفاق طبیعی حرکت می کند و در حواشی داستان هم، به شکلی بسیار سطحی به حقیقت زندگی "الی" نزدیک می شود. به این معنی که گذشته ای که برای الی در نظر گرفته شده و داستان فیلم، پس از مرگش بر اساس آن جلو می رود چندان داستان اثرگذاری نیست. به نظرم آن جایی که می شد به داستان عمق بسیار خوبی بخشید، همین شخصیت، علت سفر و پنهان کاری هایش و رابطه اش با نامزدش بود. اما در فیلم حاضر، نویسنده با ساختن گذشته و روابطی گنگ، و نامزدی که حداقل در نگاه اول بسیار انسان خوبی ست، مخاطب را بدون نزدیک کردن به یک موضوع اساسی بین الی و نامزدش، و عدم موشکافی در آن معلق باقی می گذارد.
به نظرم می شد با ورود یک موضوع اساسی زنان به گذشته ی الی و کشف آن در طول روایت، به عنوان مثال درباره ی ازدواج و شیوه ی انتخاب همسر و یا روابط جاری زن و شوهری در جامعه، و یا طرح یک موضوع اجتماعی عمیق دیگر که مسئله ی سنت گرایی در میان مردان و خانواده های ایرانی ست، به این داستان عمقی صد چندان بخشید. در آن هنگام بود که این حضور کوتاه الی و پایان فاجعه بارش و پیوند این زندگی با مسئله ی سنت گرایی یا مسائلی از این دست گرهی محکم می خورد و فاجعه ی مرگ تلخ او، ضرب و تاثیر بسیاری پیدا می کرد و فیلم از تکیه ی مطلق به یک اتفاق طبیعی، یعنی غرق شدن توی دریا جدا می شد و تفکری عمیق تر و دغدغه ای اساسی تر را جلوی چشم بیننده قرار می داد. مطمئنم اگر نویسنده می توانست چنین پیوندی بین شخصیت الی و روند داستان بزند، ما با یکی از آثار جاودانه و مهم سینمای ایران رو به رو می شدیم. به بیان دیگر ما در طول داستان می فهمیدیم که الی مشکلی اساسی و مهم با نامزد خود دارد، و قصد دارد با پیدا کردن آدمی تازه از این مشکل اساسی رها شود.
اما با تمام این تفاصیل، فیلم و ساخت آن این قدر خوب هست که بتوان با همین شرایط هم نمره ی بسیار خوبی به آن داد و از دیدنش لذت برد و به دست اندرکارنش به خاطر موفقیت های کسب شده افتخار کرد. به هر روی در آخر باید دست مریزادی جانانه گفت به اصغر فرهادی، که روز به روز و اثر به اثر دارد به سوی جلو حرکت می کند و مطمئنم در آینده یکی از ماندگارترین فیلم نامه نویسان و کارگردانان این سرزمین خواهد بود. همچنین خسته نباشیدی هم برای تمام عوامل این فیلم دارم که به خوبی از پس وظایف خود برآمده اند. امیدوارم در آینده شاهد فیلم های هوشمندانه و درستی از این دست باشیم.
پویان مقدسی
خرداد 88