تبليغاتX
واژه‌ی سرخ
گاهنوشت‌های پویان مقدسی
 

از هر لحاظی که فکر کنید، نمی شود "ترانه علیدوستی" را دوست نداشت و نمی توان برای او احترامی عمیق قائل نبود. از همان "من ترانه پانزده سال دارم"، تا همین "درباره ی الی" خوب پیدا بود که هنرپیشه ای وارد عرصه ی سینما شده که حرف برای گفتن دارد و آمده با دقت و سختکوشی و انتخاب های درست بماند.
به خاطر هم سن و سال بودن و از یک نسل بودن، حضور او را از همان آغاز دنبال می کردم. از همان زمان کیف می کردم که با سن و سال کمش خیلی از معروف ها بیشتر می فهمد و از روی جلد مجلات بودن و مصاحبه های خبرساز و کودکانه پرهیز می کند و از همه مهمتر، می تواند با کارهای ریز و درشت و توانایی های بالایی که دارد ستاره ی فیلم های بازاری باشد، اما نیست. لذت می بردم که خوددار است و برای معروف شدن دست و پا نمی زند. عشق می کردم که این بازیگر جوان از همان روز اول دنبال کارنامه ی درخور ساختن است و تمام وسوسه های پر زرق و برق را پس می زند که درست عمل کند.
بعد از مدتی سکوت و دوری او از سینما از این و سو آن سو می شنیدم که اهل نوشتن است، اهل مطالعه است، اهل ترجمه. همین اهل ادب و ادبیات بودن ها احترامم را به او بیشتر کرد و همیشه تشنه ی خواندن نوشته های او بودم تا بدانم آیا همان قدر که خوب بازی می کند، خوب هم می نویسد؟
این امکان در spotlight ترانه علیدوستی ممکن شد. پیدا کردن این خانه برایم بسیار جذاب و دلپذیر بود. دخترک معصوم روی پرده نقره ای را که درخشان بازی می کرد، این بار می توانستم از روی نوشته های خود او بشناسم، از روی دیدگاه های شخصی اش. تقریبا از نخستین روزهای تاسیس این خانه، آنجا را پیدا کردم. همه ی نوشته های پیشین او را خواندم و نوشته به نوشته با او همراه شدم.
بی تعارف می گویم، احترامم برای او پس از خواندن این داستان ها و نوشته ها صد چندان شد، زیرا به راستی با یک هنرمند صاحب سلیقه و دیدگاه و سبک رو به رو شدم. انسانی که بسیار با اکثریت بازیگران، و سینمایی های ما فاصله دارد. با خواندن همین نوشته ها بود که مطمئن شدم این خودداری، این دقت و وسواس، این توان بازیگری در ترانه، فقط اتفاقی و خدادادی نیست. پیداست او برای لحظه لحظه ی پلان های بازی، و خط به خط نوشته ها، فکر می کند، می خواند، کار می کند و می آموزد و قد می کشد، و این تحسین برانگیز است.
ترانه بی شک با این پشتکار و توانایی و دانشی که دارد، و با سیر صعودی یی که در آثار او دیده می شود، در آینده ای نه چندان دور، نه تنها بازیگری قدر برای سینمای ما خواهد بود، بلکه نویسنده و مترجمی خوب در عرصه ی ادبیات هم خواهد شد. هنرمندی که جسارت ها و تیزبینی ها و دانش لازم برای بر دوش کشیدن این وظیفه را دارد، و می تواند با نگاه عمیقی که دارد نویسنده ای درست باشد.

اما غرضم از نوشتن این چند خط، مقدمه ای بود برای متنی که مدت ها بود می خواستم درباره ی ترانه و وبلاگ او بنویسم، اما دنبال بهانه بودم. در مورد آثاری که او در آنها، در عرصه ی تئاتر و سینما نقش آفرینی داشته، چند باری نوشته ام و همیشه نوشته هایش را در وبلاگش به نقد کشیده ام، چه مثبت و چه منفی، بی تعارف. اما برای نوشتن چنین مطلبی دنبال بهانه بودم. این بهانه با آخرین نوشته ی متاثرکننده ی ترانه علیدوستی در وبلاگش با عنوان اعترافات ترانه به دستم افتاد. بهانه پیدا کردم که بیایم و بنویسم همان طور که یک اقلیت نادان بر مملکت ما حکومت می کند و دارد جامعه را به قهقرا و نابودی می کشد، متاسفانه امثال این اقلیت ها در گوشه های پرت و غیر پرت اجتماع هم هستند و همه جا حضورشان باعث آزار و اذیت است. این اقلیت نادان و در پاره ای موارد مریض، با حضور بیمارگونه ی خود در وبلاگ ترانه، آنجا را هم به سمتی می برند که نتیجه ای جز آزار و اذیت صاحب وبلاگ و دلخوری بسیاری از دوستداران این وبلاگ ندارد، و این حضور بیمارگونه را آن قدر پیش می بردند که صاحب وبلاگ را به جایی می رسانند که بیاید و مطلبی بنویسد و محدودیت های تازه ای اعمال کند و از دشواری ها و سختی ها و تهمت ها و افتراها و دل شکستگی هایی حرف بزند که در طول این مدت، این اقلیت بیمار به او هدیه داده و باعث آزار و رنجش او شده است.
به راستی شرم آور نیست؟ هنرمند ارزشمند و متینی مانند ترانه علیدوستی، با یک بغل افتخار هنری، این گونه بی پرده و رو در رو با مردم، در وبلاگی بنویسد، و عده ای به جای استفاده و همراهی با هنر او، این چنین او را آزار دهند؟ به جای احترام گذاشتن به خواست های نه چندان زیاد او –که حق حقیقی و قطعی و قانونی اوست- و تنها حاوی احترام متقابل و رعایت شئونات آن خانه است، فحاشی می کنند و حقیرانه به او تهمت و افترا و برچسب می زنند تا با اعصابش بازی کنند و به خیال خودشان کوچکش کنند!
نمی دانم کی می خواهیم بیاموزیم به قوانین احترام بگذاریم و برای قانونگزار معتدل و منطقی احترام قائل باشیم؟ قانون ترانه، قانونی کاملا منطقی ست و حتی گاهی زیادی آزاد و برای خود او خطر آفرین.
نمی دانم کی می خواهیم بیاموزیم به هنرمندان، این قشر محترم و عزیز و اثرگذار جامعه احترام واقعی بگذاریم و به جای تیز کردن تیغ انتقادهای بی ربط و بی معنی، و کنکاش های بی مورد در زندگی شخصی آنها، به هنرشان، به تفکرشان و به حضورشان احترام بگذاریم. احترام بگذاریم به خاطر حتی یک لحظه لذت بردن از هنر آنها، به خاطر حتی یک لحظه به فکر فرو رفتن از اندیشه ی آنها.
امکانی که ترانه علیدوستی برای دوستداران و همراهانش در این خانه فراهم کرده، فرصت و غنیمت فرهنگی ارزشمندی برای خود او و تک تک بینندگان و خوانندگان این وبلاگ است، و نه خانه ای برای ارضای کمبودهای یک سری انسان هایی که تا نام یک بازیگر زن و دختر می شنوند تفکر پوسیده و گندیده شان به سمت و سویی می رود که زاییده ی تفکر حقیر سنتی و مذهبی به هنر و هنرمند، این قشر شریف جامعه است. این خانه، خانه ای ست زیبا و متین برای تبادل اندیشه و نظر و دیدگاه هایی که مدیر آن هیچ محدودیتی در ابراز آنها ایجاد نکرده است. اسپات لایت خانه ای ست برای کسانی که ترانه را با همه ی کمبودها و توانایی هایش به عنوان یک انسان و یک هنرمند موفق از جنس مردم دوست دارند، نه برای کسانی که دنبال تریبون های مجانی می گردند تا بی نام و نشان عقده های ریز و درشت شان را در آزار یک شخصیت مطرح ارضا کنند و پشت مانیتورهای خود کیف کنند و لذت ببرند که به فلانی فحش داده اند، و در برابر خود و مخاطبین ضایعش کرده اند.
این حرکت، از سوی این اقلیت آن قدر حقیرانه است که حتی خود من هم گاهی به عنوان کسی که پیام ها و نقدهای طولانی بر نوشته های ترانه می نویسم و با جدیت هم این کار را انجام می دهم، از ابراز لطف و فحش های این دوستان بی نصیب نمی مانم و گاهی جعبه ی پیام های شخصی وبلاگم از پیام های خنده داری پر می شود که این اقلیت برایم می فرستند. یک عده از من انتظار ندارند خودم را برای ترانه لوس کنم –که نمی دانم کی این کار را کرده ام- عده ای می گویند که بیکاری این همه مزخرف برای او می نویسی- که این هم به خودم مربوط است-، و عده ای هم از خودشیرینی کردن من برای این بازیگر حرف می زنند- که این را هم نمی دانم کی اتفاق افتاده- !!!
آن قدر بیکارند که لینک مرا در وبلاگ ترانه دنبال می کنند و به خانه ی من می آیند، درباره نوشته ها و شعرها و نقدهایم چیزی نمی نویسند، اما در مورد نظرهای من در وبلاگ ترانه پیام های بی ارزش می گذارند تا باز هم بیشتر خودشان را ارضا کنند و نفس بکشند.
به راستی چه کسانی پشت این کامپیوترها می نشینند و این طور بی رحمانه فضا و رابطه ی جدی و دوستانه ی یک وبلاگ، وبلاگ نویس و همراهانش را به لجن می کشند؟ امیدوارم روزی برسد که این آزادی اینترنتی به جای ابزاری برای آزار و مزاحمت، به ابزاری کاربردی برای تبادل نظرات محترمانه باشد و این اقلیت نیز بیاموزد، که این آزادی را وسیله ای برای سو استفاده و آزار دیگران قرار ندهد.
به هر روی این نوشته حمایتی ست دوستانه و محکم از ترانه علیدوستی، وبلاگ او، نوشته های او و شیوه ی اداره کردن آن خانه از طرف من، حتی اگر این اقلیت بیمار، این نوشته را از سر خودشیرینی و بیکاری و لوس بازی من بدانند. من برای حمایت از یک هنرمند ارزشمند می نویسم و به نوشتن این مطلب معتقدم.

ترانه جان بنویس و بدان که دوستداران متمدن و حقیقی تو، همیشه در کنارت خواهند بود و برای تو آرزوی بهترین ها را خواهند داشت. بنویس و هر طور صلاح می دانی خانه ات را اداره کن، و به این اقلیت اجازه نده عذابت بدهند و چراغ خانه ی کوچک و صمیمی ات را خاموش کنند. همیشه انسان های حقیر و مغرض برای تخریب می آیند، اما با ایستادگی و استمرار و انسجام، حضورشان کمرنگ و در نهایت بی رنگ خواهد شد.

پویان مقدسی
۱۹ مرداد ۸۸

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 23:37  توسط پویان مقدسی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...

پیوندهای روزانه
رفلکسیون
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی در راه...
...هر جا می‌ری صدای رادیوش میاد
شماره‌ی 27 ماهنامه‌ی خاکستری منتشر شد
"احمد آقالو" درگذشت
شماره ی 26 ماهنامه ی خاکستری منتشر شد
فرج الله سلحشور : سينما جايى مناسب براى خانم ها نيست
و نسیم آزادی، بر گیسوان گلشیفته وزید
گفت‌وگو با ترانه عليدوستي؛ بازيگر فيلم «كنعان»
از کلارگ گیبل تا ناصر تقوایی، در کافه گل رضاییه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
مطالب گذشته
قلب من
از آن روز
خاک آشنا
ترانه علیدوستی و اسپات لایتش
تا روز آزادی
پرچمداران فردا
برای تو
پرهای بسته ی من
فریاد کن
ما می مانیم...
ترانه ی خونین
درباره ی الی...
کولی ها
در به در
پرنده های مهاجر
به من دل نبند
ما زاده ی رنجیم...
یه روزی...
خوب یادم هست...
اون ور میدون ...
آفرینش به روایت من و صادق هدایت !
مردگان دیگر فرمان نمی برند
"بزنگاه" و حکم توقیف !
قصه های ناتمام من و ناصر تقوایی
چخوف بخوانید، چخوف بی همتا !
مدرسه، یا سربازخانه ؟
شک نکن !
وقتی سانسورچی سانسور شد !
تیرکمان
خسرو شکیبایی هم رفت
نام تو
ناخدا خورشید
مردی که ...
خالی خانه
"کنعان"، دو قدم تا ماندگاری
ای شاعر ...
به داد تئاتر شهر برسید !
روشنفکری از نگاه نیما
سینمای اقتباس؛ از آرامش در حضور دیگران تا کنعان
متاسفم خانم نیکی کریمی ...
دلم برای باغچه می‌سوزد
آه، بهروز وثوقی...
آواز گنجشک‌ها و تفکری ماقبل تاریخی
مثل هر روز...
خواب مرگ
تنها صداست که می‌ماند...
ماسوله، میراثی رو به نابودی
اسب‌ها
دیالوگ نویسی
و مانیفست چو...
بارون و پنجره
۷۰ سالگی‌ات خجسته بیضایی بزرگ
با "ابی"
چرا "چای تلخ" نباید ساخته می‌شد!
ايرج جنتي عطايي نمايشنامه نويس و کارگردان
زندگی حیوانی
روشنفکری هفت‌رنگ
شبِ جمعه
هنر، آینه‌ی بی‌خش تاریخ
نمایشگاه عکس ناصر تقوایی
نترسیم
ما می‌تونیم...
آقای فرهادی، تبریک
دستاي من...
نگاه نیما به ازدواج به سبک ایرانی
مرا ببین
دریا !
نوروز 88 خجسته
عشق یا قفس ؟!
وقتی همه خوابیم، چه کسی بیدار است ؟
عادت
تو بیا
پیوندها
بابک بیات
ایرج جنتی عطایی
ابی
ماهنامه خاکستری
اردلان سرفراز
فرید زلاند
Spotlight
احمد فتاحی
پیروز جعفری
مهدی عاطف راد
دینگ دانگ
امیر جمشیدی
ترانه خانه
اصغر فرهادی .... محمد
ترانه علیدوستی .... مهدی
زهرا علی اکبری
بهزاد افشاری
نیما سپنتا
مارال بنی‌آدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM